صفحه اول

بایگانی Azadeh

May 16, 2004

سلام .....

سلام .....

October 3, 2006

به چهره دو دسته

به چهره دو دسته از آدم ها نمي توان چشم دوخت : آدم هاي خيلي بزرگ و آدم هاي خيلي كوچك !

You cant look straitly at the face of humble people and great one !

اين منو ياد فيلم "

اين منو ياد فيلم " آلبالوی قرمز " می اندازه..در عين زيبايي دردآوره ...

It remids me " Red Cherry " movie !

پدرم هميشه می گه :

پدرم هميشه می گه : اگر سال ها توی کوچه ها راهپيمايي کنی و فرياد بزنی من گرسنمه ! هيچ اتفاقی نمی افته ... سير نخواهی شد و هيچ مملکتی هم گوشش بدهکار شعار تو نخواهد بود .

زيبايي زير سياهی ...

زيبايي زير سياهی ...

 اين عکس رو سال پيش همين موقع ها در پارک لاله گرفتم..اين تصوير رو می شه همه جای ايران ديد....

Beauty under Black

You can see this image  in all of Iran. In Iran women have to cover their hair.

 

 

ارادت جليلی به ژاپن و يادآوری خاطرات

امروز فيلمی را که ابوالفضل جليلی در ژاپن ساخته بود ، ديدم. جليلی به شکل عجيبی ژاپنی ها و سبک زندگی آنها را دوست دارد. او عاشق خبرنگاران ژاپنی است و معتقد است آنها بهترين روزنامه نگاران دنيا هستند و در مقابل فرانسوی ها و ايرانی ها بدترين ها ! او می گويد : برای يکی از فيلم های من يک خبرنگار و منتقد سينمايي ژاپنی 1 بار فيلم را روی پرده ديده بود و 14 بار از طريق ويدئو . زمانی که مصاحبه را شروع کرد ، ديدم که بايد بازی را واگذار کنم ..چون او از من به فيلم مسلط تر بود !

ژاپنی ها در اکثر کارها همينطور هستند. هميشه کارشان را آنقدر جدی می گيرند که تصور می شود ، هيچ کار ديگری در دنيا برايشان به آن اندازه اهميت ندارد. حرف های جليلی درست است. فيلمش هم که تحت تاثير شخصيت اين مردمان چشم بادامی ساخته شده به دل می نشيند ( هر چند که می تواند قوی تر باشد ) .  همه تصاويری را که در فيلم نشان می دهد ، تجربه کرده ام . برای همين حتی سنگ قبرها ، صحبت با موبايل ، چرت زدن ها در مترو ، چهار راه های چند وجهی و چترهايي که هم برای باران استفاده می شود و هم آفتاب ، برايم تجديد خاطره بود.

هنوز يکسال از سفر به ژاپن نگذشته و همه جزئيات را در مورد اخلاق و رفتار آنها حس می کنم. انگليسی نمی دانند. حتی يک کلمه و..حتی نمی دانند واتر يعنی چه و تلفظ کيوتو را غير از لهجه خودشان متوجه نمی شوند. اما تا دلتان بخواهد انسان هستند و دقيق و مهربان. خانمی که يک بار سردرگمی من را در مترو ديد و خشمم را از اينکه هيچ کدام از ماموران ايستگاه ها غير از تعظيم کار ديگری برايم نمی کردند ، دستم را گرفت و با موبايلش شماره ای را گرفت .

موشی موشی (الو ) را گفت و بعد به خواهرش توضيح داد که من گم شده ام و به انگليسی برایم بگويد چه کنم . دخترک از آن سوی خط با هيجان و لرزش صدا گفت که تا کيوتو بايد دو قطار ديگر عوض کنم و برای برگشت مسير را با چهار تای ديگر بروم وگرنه گم می شوم. صاحب موبايل خوشحال از اينکه نجاتم داده ، دستم را فشرد و رفت .

Japanies youth use their traditional dress and love it

اين نوع حال دادن ها برای توريست های ژاپن طبيعی شده . ديگر همه مردم ژاپن را با چنين خصلت های پر از مهر می شناسند.  جليلی بعد از يک سفر کوتاه به سرزمين آفتاب برای نمايش فيلمش ، شيفته آنها شده و برای همين ارادت فيلمی از زندگی روزمره ژاپنی ها ساخته. فيلمی با صدای محيط و موسيقی دلخواه  جوانان آنها .  

 ... من با ديدن اين فيلم به سال پيش برگشتم..اينبار اگر به ژاپن برگردم ، خيلی کارها بايد انجام دهم..بايد آساهی شيمبون  و دفتر مرکزی تايم در توکيو را از نزديک  ببينم . بايد با چند روزنامه نگار ژاپنی دوست شوم و روش های آنها را در مصاحبه و گزارش گيری ، درک کنم. بايد زندگی واقعی ژاپنی را به دور از هتل 5 ستاره و ترس از گم شدن در شهر پيدا کنم.

همين حالا تعداد زيادی دوست ژاپنی دارم که می توانند در رسيدن به اين اهداف کمکم کنند. به خصوص دوست عکاس گوگولی که مثل بلبل انگليسی حرف می زند و خودش يک کمربند نجات است.

...

  Mr. Abolfazl Jalili one of our international  filmmaker  has made a movie about Japanies people which remind me all my memories about my journey to Japan.

Japanies are pretty nice people and they want to help tourist but they dont know even one English word!

Jalili said that Japanies journalists are the best and they are so curious about all they want to get interviews . I wish to go to Japan twice and have a look at their newspapers & their way of the work.

زلزله ای به سادگی روال زندگی

باز هم زلزله شد. ضعيف ترين اطلاع رسانی رسانه ای باز هم نشان داد که الحق ايران نمی تواند جايي بين 50 رسانه اول دنيا داشته باشد، حتی اگر يک قرن ديگر هم تجربه اندوزی کند. در حاليکه زمين زير پای همه اهالی تهران لرزيد مردم از طريق تلفن زودتر از کنه ماجرا با خبر شدند تا از طريق تلويزيون يا خبرگزاری های دولتی و خصوصی !

بی خود نيست که همه چيز ما بر اساس شايعات می گذرد چون واقعيات آنقدر انعکاس ضعيف و نا به جايي دارند که مردم دلشان را به حرف های خاله زنکی بيشتر می بندند و بيشتر اعتماد می کنند.

بعد از يک ساعت از زلزله هنوز شبکه خبر اعلام می کرد که منتظر گزارش های بعدی باشيد ؛ جريان گزارش قبلی اش هم در حد حرف های خاله زنکی همسايه ها بود  : بر اثر زلزله تعداد زيادی از شيشه های منازل مردم در غرب تهران شکست !

اين جمله در کدام نوع دسته بندی خبرهای مدرن يا سنتی جا دارد را فقط تلويزيون بايد بداند. 

بعد نوبت خبرنگار در سطح شهر رسيد : کسی که منزلش اطراف ميدان خراسان بود و جوری  با موبايل صحبت می کرد که انگار دقيقا به خاطر زلزله ظرف يک ساعت خود را بين مردم زلزله زده جنوب شهر رسانده ...و از طرف خودش در مورد شدت زلزله و ترس مردم نتيجه گيری کارشناسانه می کرد.

و باز هم بعد از ساعتی بالاخره توانستند با کارشناسی تماس بگيرند که اول مردم را ترساند تا شناسنامه هايشان را بردارند و وسط خيابان اطراق کنند و بعد مردم را به آرامش دعوت کرد !!

اين وسط خبرگزاری ها هم گل کاشتند : بعد از 45 دقيقه يک خبر کوتاه دو خطی مخابره شد که می گفت زلزله ای تهران و شهرهای اطرافش را لرزاند ولی از شدت و موقعيت و خسارات آن هنوز خبری در دست نيست !!

درست 7 دقيقه بعد از زلزله موسسه ژئوفيزيک امريکا همه ابعاد زلزله را با مختصات دقيق و نمايش مرکز آن و نوع گسل ها مشخص کرد و خسارات احتمالی را هم پيش بينی کرد . زلزله بر خلاف ايران که 5.5 ريشتر اعلام شده در امريکا و رسانه های خارجی 6.2 ريشتر اعلام شد. پيش بينی پس لرزه ها هم  از طرف آنها شد ولی با حفظ جوانب احتياط..چون اين پس لرزه ها به اندازه اصلی خطر ساز نيستند .

ديگر زلزله هم جزئی از مسائل روزمره مردم می شود . مردم اعتمادی به رسانه ها ندارند . خودشان برای خبرگيری دست به کار می شوند.

......................................................................

Again earthquake

so It happend  again . actually our media show off their weakness in their duty again. TV and Radio was the wrost sorces to know  about the news.again USA and british links and broadcasts were in the first not ours!

زن

neat

تا به حال دقت کرديد که زيباترين طرح ها ، عکس ها ، نقش ها و تنديس ها در تاريخ هنر مربوط به زن است ؟ نگاهی به اين طرح ها بندازيد ...شاهکارند... اکثرا زن الهام بخش همه اين طرح ها بوده...مثل هميشه ...

...

women are the unique source & inspiration for all artists in the world history. why ?

روزنامه "آسيا" ؛ فرصت طلايي برای يادگيری

روزهای خوبی را در روزنامه آسيا گذراندم. در کنار ايمان بيک ( سردبير فعلی هفته نامه عصرارتباط) و آرمن نرسسيان ( روزنامه نگار فعلی وقايع اتفاقيه و ايران ) فصل های گرم و سرد پر از تنوعی را گذرانديم. چيزی که بيش ازيادگرفتن کارو پيشرفت حرفه ای در " آسيا " به کارم آمد ، شناخت آدم ها بود. آدم هايي که به محض خروج از چارچوب اتاق سرويس کامپيوتر ، رنگ و شکل ديگری داشتند. آنجا بود که فهميدم زيادی مثبت بودن و سفيد ديدن هم درست نيست.درک کردم که برای شناخت آدم ها بايد چشم هايم را بازتر کنم و به چيزی که هيچ وقت توجه نمی کردم ، دقيق تر شود : کلام آدم ها !  انسان ها را می توان از کلامشان شناخت ، حتی اگر بخواهند بازی کنند. کلمات هميشه آدم ها را لو می دهند ( اين را بيشتر از منصور ياد گرفتم ) .

با همه اين تفاصيل کار کردن در کنار اين آدم هايي که گفتم ، به شکل ناخودآگاهی زندگی حرفه ای و روزنامه نگاری ام را جهت داد. ايمان با سخت گيری در تنظيم خبرها و گزارش هايم ياد داد تا در مقابل آدم های ديگر منعطف تر باشم و اجازه دهم روش های مدرن خبرنويسی را هم امتحان کنند !!  آرمن هم با سهل گيری در انتخاب تيترهای صفحه يک ، نشان داد که آنقدر ها هم مهم نيست که سرصفحه اول روزنامه خودم را ازپا بيندازم و آخرش هم نتيجه ای را ببينم که با همه تک بودنش بين بقيه صفحات گم می شود !

سرويس کامپيوتر روزنامه " آسيا" تک بود. کاری بود که ايمان ، آرمن و علی  از ابرار شروعش کرده بودند و نوع حرفه ای ترش در آسيا جان گرفته بود. من که به اين گروه ( با کمی تغيير) پيوستم ، با توجه به علائق خودم ( ذاتا خارجی و نخبه پسندم ! ) بخش مصاحبه و گزارش از مراسم های خاص و گفت و گو با آدم های عجيب و خاص تر حوزه ارتباطات و اطلاعات را به عهده گرفتم. 

بعد از مدتی ، آسيا به دليل داشتن يک سرويس ديگر هم معروف شد : سرويس کتاب  ... اولين محلی که نويسندگان و بزرگان ادبيات خارجی را مطرح می کرد. تا مدت ها از انواع ناشران ، روزنامه ها و کتابدوستان ايميل و تلفن هايي داشتيم که اين حرکت را ستايش می کردند .تا آن روز فقط در " کتاب هفته " گه گاه اشارات کوچکی به نويسندگان خارجی می شد ولی روزنامه ای نبود که يک يا دو صفحه کامل را به آنها اختصاص دهد . روزنامه شرق بعد ها اين روش را با وقت و صفحات بيشتری در هفته به عهده گرفت.  

همه اينها در نوع خود بی نظير بود ولی فقط يک عيب داشت. احمدرضا دالوند بارها به ما گفته بود : فرياد شما به گوش خيلی از" اين کاره ها " نمی رسد!          ... و حقيقت داشت ....  روزی که " آسيا " تعطيل شد ، خيلی ها افسوس آن صفحات را می خوردند. خيلی از متخصصان و مخترعان و اساتيد حوزه آی تی ، از آسيا و ابرار به ايرانی ها معرفی شدند. بسياری از نويسندگان فرانسوی ، آمريکايي و ايتاليايي در صفحه کتاب آسيا بيوگرافی و مصاحبه داشتند و ... تازه وقتی تعطيل شد ، خيلی ها پی به موج و نگرش اين سرويس ها بردند. خيلی ها باور کردند که در يک روزنامه اقتصادی می توان بدون چشم داشت به آگهی و ... کارفرهنگی کرد..صرفا فرهنگی و از روی عشق...می توان کار درست کرد حتی بدون سروصدا !

پی نوشت : ياد همه چيز آسيايي گرامی و آبدوخيار ها و آبميوه ها و نون و پنيرش هم گرامی تر! می بينيد ما در چه فقری اونجا کار می کرديم !؟ ريا نشه !

...

  when I have been working in Asia newspaper I got a part of  reality of  LIFE ! I realized that not to be so posetive for every actions.

I work with 2 nice coworkers  who teach me how to do my job alone ! we had the best section of ICT and BOOK in that paper .  

 

اخلاق در عکاسی خبری ...

" در همه شاخه های عکاسی مثل عکاسی زير آب ، حيات وحش ، شب ، عکاسی تبليغی و هنری نياز به ابزار و لوازم اختصاصی است. ابزار اختصاصی عکاسی خبری هم داشتن روحيه و اخلاق اجتماعی و انسانی است. سوژه ها نبايد احساس کنند که به اجبار در کادر آمده اند . پيدا کردن راه دوستی و صلح خيلی راحت تر از کلک بازی است." ادامه مقاله در سايت کارگاه ...

روزنامه نخوانيد!

پيشنهاد می کنم اين روزها هيچ روزنامه ای نخوانيد. دنبال خبرهای روز هم نباشيد و اينترنت را زيرورو نکنيد. به حرف های توی تاکسی ها هم گوش ندهيد. اصلا برويد قدم بزنيد..دکترژيواگو و بانوی زيبای من و امواج شکسته و حتی سلطان قلب ها را ببينيد و از رسانه های خبری ببريد. آنقدر تاترهای خوب آمده که اگر آتش نگرفته باشند ، ارزش ديدن را دارند . عکس های زيبا و پراز رنگ هم که همه جای اينترنت پر است.... هر کاری بکنيد ولی روزنامه ها را رها کنيد ! می دانيد چرا؟

همه جا پر شده از خبرهای منفی ..از جنگ و کشتارو سو ء قصد و خودکشی ..از شکنجه و خونريزی..از شايعه و زلزله..از نکبت و تيرگی و سردی ...ببينيد.....   اين را هم ببينيد...و نمونه های ديگرش را خودتان بهتر میدانيد ...  گويا رسالت روزنامه ها و رسانه های خبری اين روزها فقط بر اساس نااميد کردن و اشباع مردم است. همه جای دنيا پراز نامنی و جنگ ويابرنامه های معين برای شروع جنگ است.

گاهی بی خبری از هر چيزی بهتر است....

....

Dont believe press and media . they are just full of negative news and bullshit about war , death, exploration till end of the world.I recommend you  instead of them go for a walk or think about whatever you like , But please Dont read any newspaper !  l 

آمريکايي ناآرام

گفت‌وگو با جودي كاب عكاس نشنال جئوگرافي

آمريكايي ناآرام

جودي كاب يكي از معروف‌ترين عكاسان مجله‌نشنال جئوگرافي است. اين زن عكاس تا به حال بيش از 50 كشور به خصوص كشورهاي خاورميانه و آسيايي را پشت‌سر گذاشته و عكس‌هاي به يادماندني از هر كدام به جا گذاشته است.

Jody Cobb

كاب‌مدرك استادي در هنر و عكاسي و همچنين مدرك روزنامه‌نگاري خود را از دانشگاه ميسوري آمريكا كسب كرده است. او از زمان كودكي سفر را تجربه مي‌كند و به اكثر كشورهاي جهان همراه با خانواده‌اش سفر مي‌كند. نكته جالب در مورد اين عكاس آمريكايي اين است كه بخش زيادي از دوره جواني‌اش را در ايران گذرانده است. جودي كاب در حال‌حاضر در واشنگتن دي‌سي زندگي مي‌كند. ...ادامه مصاحبه در روزنامه وقايع اتفاقيه ...

اين مصاحبه متاسفانه بدون عکس کار شده. مصاحبه با عکاسی که عکس هايش تنها سند برای حرف هايش است بدون عکس ، لطفی ندارد. می توانيد بعضی از عکس های جودی را در اينجا ببينيد!

...

interview with Jody Cobb :

she is one of the best photographers in the world who has more than 28 adresse in all of the world. she is always in journey and mission. she has been for 5 years in Iran and now lives in Washington D.C .

As a staff photographer for National Geographic, Jodi Cobb has spent more than 20 years telling stories from across the globe. Always a trailblazer, she was the first woman to win the White House News Photographer of the Year award in 1985. Her assignments have taken her to uprisings in the West Bank, into China right after it was reopened to the west, and to Saudi Arabia where she was hauled off to jail for photographing on the street. Most famously, in 1995 she became the first photographer to document the lives and rituals of Japan's geisha. The work was subsequently published by Knopf as Geisha: The Life, the

you can see some of her pics here !

مطبوعات : جهنمی پر از امکانات

.Go to press! It's a damn sight better to give 'em a hell of a lot of something than a hell of a lot of nothing

William Rockhill Nelson

بوش خنگ!

اين بشر پر از امکانات تصويری و خبری است. همه جوره می تونه خوراک دوربين ها و روزنامه ها باشه. می تونه با يه جيرجيرک عکس يادگاری بگيره يا از توی دوربين شکاری برعکس رو ی چشم هاش دستور حمله بده و يآ کتاب رو برعکس بخونه و ... هزار جور توانايي ديگه هم داره ..خلاصه  اونقدر باحاله که مطبوعات و رسانه های آمريکايي و اروپايي رو هيچ وقت بی نصيب نمی گذاره.  اين رئيس جمهور شيک پوش می تونه برای خوش آمدن عکاسان حتی چتر رو برعکس بگيره و بی خيال طوفان سرزده هم بشه...

genius Bush

! It dosent work Mr. President

US President George W. Bush  is caught in a sudden rain storm with a faulty  umbrella. The president will seek to reassure Muslim nations that he wants them to embrace pro-democracy reform 'in their image,' not US-imposed Western values(AFP/Tim Sloan)

استعفاي دسته جمعي تحريريه وقايع اتفاقيه

مي گويند وقايع اتفاقيه هم به جرگه تعطيل شده هاي كشورمان پيوست. مي گويند اعضاي تحريريه خودشان خواستند كه كار نكنند. مي گويند به آنها بي احترامي شده . مي گويند اينبار جريان اصلا قضايي و سياسي نيست بلكه مالي است !

هر چه كه هست ، باز هم در فضاي پراز نااميدي مطبوعات ايران يك روزنامه ديگر بسته مي شود ..حالا به هر دليلي ..به هر شكلي .. به قول شهرام شريف اين استعفا بخشي ديگر از مظلوميت و ناامني در فضاي روزنامه نگاري امروز است. براي همه ما که اين سالها با تعطيلي و بستن مطبوعات روبه رو بوده ايم مشخص است که روزنامه نگاري هميشه قرباني مي شود تا ديگري از پله ها بالا رود و آن ديگري پايين بيايد.

بچه هاي پندار اين مساله را بررسي كرده اند و گزارشي از آن آورده اند ..خيلي ها اعتراض كرده اند و مي كنند و خيلي ها اين وسط سرخورده مي شوند. خيلي از همين خيلي ها شايد بعد از مدتي صبوري و بي كاري با كار در يك روزنامه نسبتا آبرومند ، زندگي شان براي مدت يك ماه تغيير كرده بود و حالا باز ...

روزنامه های انتخاب و آفتاب هم امروز به دليل مشکلات مالی تعطيل شدند. اين روند با تشکيل مجلس هفتم ادامه خواهد داشت چون خيلی از اين روزنامه ها ديگر نمی توانند مثل قبل تغذيه شوند . در اين شرايط تعداد زيادی از روزنامه نگاران اين نشريات يک بار ديگر کارشان را از دست می دهند. هر چند که روزنامه های مثل هموطن يا اسامی مشابه از شنبه و يکشنبه و هفته های ديگر سروکله شان پيدا می شود ولی مسلما نمی تواند جوابگوی اين جمعيت باشند .

فكر مي كنم يك صلح نوبل براي يك شيرين عبادي در اين كشور كم باشد. يك جايزه به يك روزنامه نگارشجاع  هم كم است. دنيا بايد به همه روزنامه نگاران و كاركنان مطبوعاتي ايران جايزه بدهد و تقدير كند ...بايد اين صبوري و عادت و تحمل را قدر شناس بود ..مگر نه؟

...

Another paper of Journalist socity in Iran is closed today ( last night ) .Vaghaye Etefagheye is(or was) one of our good papers .  this time all the journalists had complained about the way of management in their ways. so they resigned.unfourtunetely it comes to be normal here in our country for journalists.they use to be out of work in their vocation.

جشنواره وبلاگ نويس ها و شروع بدبختی ما!

بولتن اولين جشنواره وبلاگ ها، و نشريات اينترنتی   به ما سپرده شد. بايد بگم متاسفانه..چون معمولا اين جور کارهايي که اسم جشنواره روش هست به روش کاملا جشنواره ای انجام می شه. يعنی درست دقيقه نود ! اين نشريه 12 صفحه ای روز قبل به ما پيشنهاد شده. آقای پارسای عزيز هميشه به من لطف دارن . کار رو در بدترين زمان ممکن پيشنهادمی دن و در کم ترين زمان هم می خوان. قبلا اين بلا رو توی سمينار آی اس پی ها و ديش هم سر من آوردن و دست تنها يه نشريه ويژه رو در 48 ساعت تحويل گرفتن !

الان هم آقای پارسا دبير جشنواره محبت کرده و همراه با نشريه ،  ليست مصاحبه با وزير و معاونان و ... پيشنهاد دادن ! درست زمانی که يه ويژه نامه دستمه با يه " عصردانش " عقب افتاده و دو تا نشريه ديگه و ... خدا پدر آرش خوش خو رو بيامرزه. آرامشش و آدم هايي که در بدترين زمان ها برای کمک می ياره ، کافی است تا آدم اعتماد به نفس پيدا کنه. ليلی نيکونظر( خانم چت چلچراغ) به کمکمون اومد و در کنارش بچه هايي مثل نيما رسول زاده و سامان سيف اللهی که سايت جشنواره دستشونه در کنارمون خواهند بود و همين خودش جای شکر داره.

فردا و پس فردا (جمعه ) بايد به خاطر اين نشريه همه وقت خودمون رو بذاريم.شنبه بايد کار تموم شده باشه . جشنواره وبلاگ هاي فارسي و نشريات اينترنتي، طي سه روز از تاريخ 19تا21 خردادبرگزار مي شه. همه وقت امروز ما صرف گرفتن تاريخچه و مصاحبه های کوچک با نشريات الکترونيکی که می خوان توی جشنواره حضور داشته باشن ، شد و بعد هم صرف سرکار موندن از طرف مسولان سازمان برای 4 دقيقه گفت و گو و يک پاراگراف حرف !  چيزی که ما رو خسته می کنه کار نيست ... خستگی ما از دويدن دنبال مسولانيه که مدام با جلسات مختلف يا وقت نداشتنشون خبرنگار رو پشت در و خط تلفن می گذارن.بابا ..اين کار و اين نشريه مال خودتونه..پس جوابگو باشين تو رو خدا ... ما برای خود شما داريم کار می کنيم..نمی تونيم بنويسيم که آقای فلان به دليل مشغله کاری نتونست به سوالات ما جواب بده ... آخه مگه مسولان اون طرف آب ها هم کار نمی کنن؟ چرا با يه ايميل از اين طرف دنيا در عرض 15 ديقيقه به سخت ترين سوالات يه خبرنگار جواب می دن و حتی می نويسن اگر مشکلی در جواب ها بود شماره تماستون رو بديد تا باهاتون تماس بگيريم ..!!؟؟ يا اونا مسول نيستن و يا ما زيادی می دونيم چطور بايد با خبرنگارها برخورد کرد!

...

The Bultain of the  first festival for Persian weblogs and internet magazines is recomended to us and our office. so we have to do it in 2 days ( I mean all works inside a publishing of a magazine must finished in 2 days !) so we willbe so busy these days with getting interview with the managers. Its not easy to talk to them cause they are so busy with their always meetings.

we are fed up with this :  " waiting to get response from X or Y Manager or minister" . in all of the world the easiest way to talk to a president or minister is being a journalist but here , this wold is horrible .Its just a way to give up a journlist not a boss !

The first weblog festival is held for 3 days since june  9th till 11th in Tehran.This festival, backed by the PersianBlog team, as the greatest Farsi weblog provider, and the National Youth Organization of Iran, is the first practical attempt for sponsoring the bloggers and internet magazines.

شر در مجارستان

اين خانم که بنده از طرفدارهای صدا و تکنيکش هستم باز ياد جوونی هاش افتاده و اينبار يه کنسرت توی بوداپست گذاشته...هنوز هم باورش نمی شه که آقا جان من ..سنی ازت گذشته..بسه ديگه..دهه 80 و 90 گذشت...شر هميشه همينجور می پوشه و همينطور آرايش می کنه...

cher performs in her concert in Budapest
 

 

 

 

 

 

 

 

 US pop diva Cher performs during her concert in the Laszlo Papp Arena in Budapest, Hungary as part of The Farewell Tour, on Wednesday, June 2, 2004. (AP Photo/MTI, Tamas Kovacs)

 

فيلمساز آمريکايي عاشق فلسطينی ها

Sara.S Patrick سارا اسميت پاتريک را به خاطر فيلمش شناختم. توی يک سالن نشسته بوديم و با هم فيلم را ديديم. جشنواره فيلم کوتاه پارسال بود. از موضوع فيلم خوشم آمد. رقص محلی بچه های فلسطينی با عنوان " ابداع " رو به شکل يک مستند ساخته بود. به لطف کيارنگ و همسرش پيداش کردم و وقت يک مصاحبه را با او گذاشتم. همان موقع که در کافی شاپ سينما فلسطين اشک هايش را ديدم و بغضی را که موقع حرف زدن از فلسطين ترکيد ، فهميدم آدم درستی بايد باشد. گفت که فيلمش را به هر مسئول يا هر مدرسه و مرکزی که بخواهند رايگان می دهد..فقط آن را پخش کنند تا همه بدانند مردم فلسطين در چه شرايطی زندگی می کنند.
او عاشق منطقه خاورميانه ..لبنان و بيروت است. می گويد به دليل فيلمش ديگر اجازه ندارد پا به آنجا بگذارد ولی دلش برای بچه هايي که در فيلمش حضور داشته اند لک زده .

پاتريك در مستند «ابداع» به ظاهر به تاريخچه يك رقص ملي مي‌پردازد ولي در واقع در طول فيلم به ميان خانواده‌ها رفته و همراه با خاطرات پدربزرگ‌ها، به سال‌ها اسارت، زندگي اردوگاهي، تبعيد و جنگ بين مردم فلسطين و اسرائيل اشاره مي‌كند. ..کل اين مصاحبه را می توانيد
در روزنامه وقايع اتفاقيه بخوانيد ... (مربوط به ارديبهشت ماه است )

The Children of Ibdaa: To Create Something Out of Nothing is a 30-minute documentary about a Palestinian children's dance troupe from Dheisheh refugee camp in the West Bank. The children use their performance to express the history, struggle, and aspirations of the Palestinian people, specifically the right to return to their homeland.

S. Smith Patrick is a filmmaker living in San Francisco, California. She works as a producer, director, writer, cinematographer, and editor. I 've seen her movie and liked to have an interview with her. she was really nice and kind about palestinean people

کريس رينر ، زندگی در قبايل را ترجيح می دهد

تا به حال شده به عنوان يك عكاس، نويسنده، نقاش و يا حتي يك انسان معمولي آرزو كنيد كه كاش مي توانستيد مدتي را در قبايل عجيب و غريب و ناشناخته زندگي كنيد؟ اين مدت مي تواند در حد چند روز و يا چندين سال باشد ولي معمولاً براي ما آدم هاي پرآرزو در حد ايده آل و آرزو مي ماند. با همه اين ها يك مرد آمريكايي وجود دارد كه زندگي اش مثل همه كساني كه چنين آرزويي را در سر مي پرورانند تغيير كرد. با اين تفاوت كه براي ديدن و لمس آرزوهايش حركت كرد.

كريس رينر در عكاسي امروز به عنوان يكي از عكاسان مستند و مدرن مطرح شده است. ماموريت اين عكاس در زندگي جمع آوري و مستندسازي انواع زندگي ها و فرهنگ هاي از دست رفته در روي كره زمين بود تا با عكاسي و شيوه خاص نگاه، آنها را از نابودي و محو شدن نجات دهد. عكس هاي كريس به سادگي نشان دهنده زندگي روزانه و معمولي آدم هايي است كه ما تا به حال جرات نكرده ايم به شكل جدي به آنها فكر كنيم.
کريس يکی از عجيب ترين عکاسان دنياست. ترجيح می دهد بين قبايل عجيب و قديمی زندگی کند تا اينکه با کاديلاکش در لاس وگاس بچرخد و از زندگی لذت ! ببرد .

اين عکس را خيلی دوست دارم. ببينيد با چه اطمينانی اين زن مورسی و لب بشقابی به دوربين کريس خيره شده؟

A Mursi woman from the Omo Valley in southern Ethiopia is adorned with face markings and a lip plate, considered signs of beauty among the Mursi.

گفت و گوی کامل و بخشی از زندگی و شرح حال اين کريس عجيب و دوست داشتنی را می توانيد در روزنامه شرق ببينيد .

...

Photographer Chris Rainier has won five Picture of the Year awards for his continuing documentation of vanishing tribes. He is at work on his third book, Ancient Marks, which looks at tattooing and scarification around the world. Chris Rainier is considered one of the leading documentary photographers working today. His life mission is to document the disappearing cultures and tribes remaining on the planet. His photographs have appeared in: Life magazine, Time magazine, National Geographic Publications, Smithsonian magazine, Conde Nast Traveler, Outside magazine, The New Yorker, German French and Russian GEO magazines, Men's Journal, The New York Times, and the publications of The United Nations, The International Red Cross, and Amnesty International.



 

روزمرگی

دقت کردی بعضی از تصاوير هر روز صبح که می خواهی از خانه بيرون بروی برايت تکرار می شود و شب هم که برمی گردی هنوز سرجايش نشسته و منتظر فردا صبح  نگاهت می کند؟ چشم که باز می کنی ، می بينی ..منتظر شستن صورتت نشسته اند ... تا به حال حوصله ات سر رفته؟ از تکرار و تکرار و تکرار ...!!؟ 

table

 می توانی هر روز عطرت را عوض کنی ..موهايت را جور ديگری شانه کنی ... لباس جديد بپوشی ..ولی با دلزدگی از تکرار روزها چه می کنی؟

Days and nights are repeted ..what shall we do for our souls?just change our clothes and style of hair ?Is it enough?

هيس هيس !

اين موجود دوست داشتنی رو منصور بهم هديه داده. منصور مدتی رو افغانستان بوده و به اندازه يه دنيا اونجا عکاسی کرده و مهم تر اينکه  هدايای زيادی برای من آورده . اسم اين مار "هيس هيسه " و برای من نماد خود منصور گوگوليه ! خواب آلوده و خسته !! يکی از هزاران هديه ديار بلخ که شب ها کنار چراغ خواب با اين چشمان خمار نگاهم می کنه !

my little snake

Its one of the thosands presents from Afghanistan which Mansour gifted me .He was there and took pretty of pics and actually given me a lot of sovenior.

  I really love this little sleepy snake

خبر خوب

گويا مشکل بچه های "وقايع اتفاقيه " حل شده. بچه ها امروز سرکار برگشتند. به اميد روزی که هيچ وقت خبر بسته شدن و تعطيلی روزنامه ای را نشنويم... چه آرزوی بيخود و بعيدی !

افسوس ...افتتاحيه مراسم عکس

امروز روز افتتاحيه نمايشگاه مجله تصوير بود. می دانستم که امشب خانه هنرمندان چه خبرها که نيست. ديدن سيف الله صمديان به تنهايي بعداز اين همه مدت انتظار برای شب افتتاحيه کافی بود.
خانه هنرمندان با من 15 دقيقه فاصله داشت و من حتی 15 دقيقه وقت نداشتم که سری به آنجا بزنم.
دلم اما مدام آنجا بود...چه فايده..بعد از يک سال انتظار...ويژه نامه وبلاگستان همه وقتم را گرفت..تا ساعت 1 صبح روز بعد حتی از پای صفحات و مطالب و ويراستاری تکان هم نخوردم...

   " Tasvir" magazine is one of our best art press in Iran. today was Its opening ceremony  for new volume .dispite my intersting , I couldent even go there and say Hello To Mr. Samadian cause a busy busy day  .... I am sorry for myself and my ambitions ....

 

شاوشانک يک شاهکار در تاريخ سينما

شايد خيلی ها اين فيلم را ديده باشيد. شاوشانک با اسم کامل ( Shawshank Redemption ) دومين فيلم محبوب بعد از پدرخوانده بين منتقدان بزرگ سينمايي است . اين فيلم در سال 1994 توسط فرانک دارابونت ( کارگردان گرين مايلز) ساخته شده و شاهکاری بی نظير در نوع خودش محسوب می شود. اگر آن را نديده ايد قول می دهم مثل من از ساعت 3 صبح که ديدنش را شروع کنيد تا سپيده صبح رهايش نخواهيد کرد.؛ فيلمی پر از صحنه های غير قابل پيش بينی ..پر از ديالوگ ها و کلمات فوق العاده ظريف و انسانی و پر از نکات آموزشی فيلمنامه نويسی و فيلمسازی می تواند خوراک هر فيلمخوره ای باشد که به دنبال فيلم درست و اساسی می گردد!

تيم رابينز ( در نقش اندی ) و مورگان فريمن ( در نقش رد) در اين فيلم به تنهايي شاهکارند. دارابونت شايد بيشتر به خاطر فيلم گرين مايلز در ايران شناخته شد . اگر از اين فيلم خوشتان آمده باشد حتما مايه های اساسی و رگه های اصلی آن را در فيلم شاوشانک می بينيد. ماجرا باز هم در يک زندان می گذرد. اينبار از زندانبان مهربانی مثل تام هنکس خبری نيست ..از آن سياه پوست غول پيکر دوست داشتنی که معجزه می کند هم خبری نيست. با اين حال دو دوست سياه و سپيد در اين زندان با هم دوست می شوند و ماجرا از زبان سياه پوست تعريف می شود. ماجرايي که آخر های فيلم به يک شوک عظيم تبديل می شود.

اگر اين فيلم به دستتان رسيد ، بدانيد که بايد برای خودتان آرشيوش کنيد...از ما گفتن ...

اينجا می توانيد يک نقد اساسی در مورد اين فيلم بخوانيد.

I have seen Shawshank Redemption at least . I agree with those group who choose this movie as the secound film after Godfather . I really love it and recomend you to have it for your own.

The Shawshank Redemption (1994) is an impressive, engrossing piece of film-making from director/screenwriter Frank Darabont who adapted horror master Stephen King's 1982 novella Rita Hayworth and Shawshank Redemption (first published in Different Seasons) for his first feature film. The inspirational, life-affirming and uplifting, old-fashioned style Hollywood product (resembling The Birdman of Alcatraz (1962) and Cool Hand Luke (1967)) is a combination prison/dramatic film and character study. The popular film is abetted by the golden cinematography of Roger Deakins, a touching score by Thomas Newman, and a third imposing character - Maine's oppressive Shawshank State Prison (actually the transformed, condemned Mansfield Ohio Correctional Institution or State Reformatory).

به خاطر يک مشت دلار ( حرکت غيرانسانی ژورناليستی !)

تقريبا تيتر يک و عکس يک همه روزنامه های صبح امروز ماجرای ناصر محمد خانی و شهلا بود. اين بهترين کار برای افزايش فروش و غيرانسانی ترين روش برای به خاک سياه نشاندن يک قهرمان! است.
اين کار يک روش ژورناليستی است. بحثی نيست..همه جای دنيا هم مشابهش وجود دارد . خب ! به چه بهايي !؟
اين قدرت رسانه هاست که می تواند يک مساله را در کشور بسازد و جريان سازی کند . مطبوعات می توانند يک پرونده قتل عادی را به بزرگ ترين و پر سروصدا ترين پرونده های تاريخ تبديل کنند و از يک قاتل معروف ترين چهره ها را بسازند. اين ها همه روش های استاندارد بين المللی است. ولی من با بخش غير انسانی کار مشکل دارم. راستش لايه های پدرسوختگی در خونم کم است و شعورم به بعضی چيزها قد نمی دهد.
من معتقدم ، حتی اگر محمدخوانی قاتل هم باشد نبايد تا اين حد آتش زير خاکستر را زياد کرد...نبايد قهرمان بودنش را در ذهن مردم تا اين حد نابود کرد و به اعتبارش بيش از اين لطمه زد. نه به روز های اول که اسمش را در حد نون ميم به کار می بردند و نه به امروز که همه زندگی و روابط و خورد و خوراکش را زير سوال می برند.
امروز بيش از محمدخوانی حرکات ، جواب ها و عکس المل های شهلای آرايش کرده و بانمک و جسور در روزنامه ها نمود داشت . باز هم يک خوراک مطبوعاتی ديگر !

وبلاگستان منتشر شد

بالاخره تموم شد. بولتن جشنواره جوانان ، وبلاگ و جامعه اطلاعاتی تموم شد. کار در واقع در عرض 46 ساعت تکميل شد. همه مصاحبه ها ، مقاله ها ، ياد داشت ها و ... پنجشنبه و جمعه ( هر دو روز تعطيل) کار شد ، شنبه حروفچينی و ويراستاری و صفحه بندی و يکشنبه رفت چاپ !

مسلما چنين کاری بايد سوتی و غلط تايپی و املايي هم داشته باشه.. از همين حالا از همه کسانی که مشخصاتشون تبديل به اسامی و چيزهای غير قابل خوندن و شنيدن شده ! و يا هويت جديدی پيدا کردن ! عذر می خوام...

Bultain of weblog festival is over but obviously It would have some problems (dictation or type) .I should say that its finished in 2 days so …you should accept our apologize about problems.

گذر زحل (زهره) در رسانه ای با نام تلويزيون !!!؟؟

به خدا حالم از غر زدن و نق زدن و زر زدن به هم می خوره ! هيچ خری هم نيستم که بخوام ادعای فضيلت بکنم. تجربه ام هم قد نمی ده که بخوام کسی رو راهنمايي کنم  ولی بخدا، به اوستا..به انجيل ..به قران ( اينجا جو گرفتم مثل شهلا خانم در دادگاه سوگند خوردم ) اين تلويزيون ايران آبروی ما رو می بره. از همه دنيا جمع شدن که عبور زهره(زحل ) رو از جلوی خورشيد ببينن . همه توی تبريزن ... دانشگاه  تبريز پر از دانشمند و نجوم شناس خارجيه بعد خانم خوش صدای مجری نشسته و مدام از يک پديده نادر و اتفاق " زيبا " ( اين کلمه در هر جمله اش سه بار به کار برده شد !) بعد از 122 سال می گه. می گه و می گه و می گه و فقط همين جمله ها رو تکرار می کنه .بدون هيچ اطلاعات علمی ..فقط وطن پرستی و ناسيوناليستی از نوع تبريزی و اينکه اين اتفاق داره از دانشگاه تبريز رصد می شه ملت ! تکرار می شه...پديده زيبای علمی هم با تاخير ده دقيقه ای از نوع ايرانی اتفاق می افته.يعنی تلويزيون با تاخير پخشش می کنه تا خانم مجری بيشتر اعاده فضل کنن.  انگار زحل می دونه بايد ايرونی بازی در بياره و با تاخير بره تو راسته کار خورشيد و اجازه بده تا تصاويری از شهر زيبای تبريز و درياچه اروميه جايگزين يک حادثه تاريخی بشه...

وای ...چه فايده داره اين همه زر زدن و حرص خوردن وقتی تلويزيون ما همينه و تکون هم نمی خوره !؟ همه اينها فقط باعث شد تا اصل و ماهيت اين ماجرا رو فراموش کنم و فکر کنم که چقدر احمقم که وقتم رو برای ديدن اين ماجرا از تلويزيون گذاشتم..هنوز هم بايد به اينترنت ايمان داشت ..همين ! 
 

Venus transit was happened yesterday and I was really exited ebout the reporter not the event. She was just talking about Tabriz and the tourist ways there not Venus. I wanted to break the TV …

سيف الله صمديان و سريش بازی های من !

 

Seifallah Samadian

سيف الله صمديان يکی از گوگولی ترين ( منظور بهترين و درست ترين است! ) سردبيران دنياست. مطبوعاتی های  قديمی اين آدم را حسابی می شناسند
و برای عکاس ها  يک عنصر اساسی و پا
يه ای در عکاسی محسوب می شود.
 همانقدر که مجله فيلم برای فيلم شناسان
و دوستداران سينما نوستالژی دارد ،
تصوير
برای هنرمندان تجسمی و تصويری و حتی
تاتری ها  چنين خاصيتی دارد.

 

از سال قبل که با منصور  رفتيم تا از نزديک برای همکاری صمديان با ويژه نامه ديجيتال "عصرارتباط"  صحبت کنيم قول داد که برای شماره بعدی حتما نيم نگاهی به ما داشته باشد. در واقع ما رفتيم  تااز لينک ها و آدم هايي که او می شناسد، برای 4 صفحه عکاسی ديجيتال استفاده کنيم و بحث مصاحبه و  معرفی عکاس های حرفه ای را که بی سروصدا کار می کنند را  جدی کنيم ولی استاد انقدر از اين ايده خوشش آمد که گفت حتما يک سری کار را برای سالنامه تصوير به ما می سپارد .

يک سال گذشت. من به انحا مختلف با آقا سيفل !  در ارتباط بودم. برای  ويژه نامه تصوير  يک مقاله تصويری در مورد زلزله بم را با آرمن آماده کرديم  و يک مصاحبه اينترنتی با اريک گريگوريان  ( عکاس برتر ورلد پرس فوتو در سال 2002 ) را برای سالنامه تصوير تهيه کردم.  

در اين مدت مدام از او درخواست می کردم که هر کاری از دستم برمی آيد ، بگويد و دريغ نکند و جواب او هميشه بعداز احترام و تحسين اين بود : باور کن بهت احتياج داريم..ولی صبر کن بهت خبر می دم..موقع صفحه بندی بهت نياز می شه..بهت می گم...       و اين جمله بارها و بارها تکرار شد.

امروز برای ديدن عکس های تصوير منتشر نشده رفتم خانه هنرمندان . آنجا بود و در حال يک بحث حرفه ای با يک خانم ! از دور نگاه کردم و جلو نرفتم.  آخرش هم تصميم گرفتم بعدا حرف دلم را تلفنی بزنم چون حضوری کل کل کردن با اين مرد ! به معنای شکست واقعی در بحث خواهد بود ! 

زنگ زدم و وقتی گوشی را برداشت گفتم: فقط می خوام دعوا کنم..همين..از دستتون حسابی ناراحتم..همه کارهای تصوير رو انجام دادين در حالی که من مدام می پرسيدم که کارگر مجانی نمی خواين ؟   ديگه هم باهاتون کاری ندارم....

و صمديان نشان داد که در بحث های تلفنی هم آدم پيروزی است . نه تنها راضی ام کرد و از دلم در آورد بلکه چند تا کار ديگه هم پيشنهاد داد و گفت که خودم برم و بالای سر صفحه ای که فردا صبح (جمعه ) بسته می شود بايستم تا خيآلم از بابت مطالبم در تصوير راحت شود !

گفت که بايد امروز با من تماس می گرفته چون يکی از مطالبم گم شده و بايد سريع برسانم..گفت که  مدام به فکر کارها و انرژی های من هست و مدام هم می خواهد به نوعی از اين انرژی و دويدن هااستفاده کند ولی فرصتی نداشته.... گفت که سی دی عکس های منصور رو که از بم گرفته بوده گم کرده و مدام دنبال من می گشته تا به او خبر بدهم عکس هايش را به نمايشگاه برساند ... گفت که کار بدی کرده ام که امروز نرفتم جلو و در خانه هنرمندان تحويلش نگرفتم..گفت که ....

و من بريدم به شکل اساسی ...

الان هم می خواهم تا صبح دستورات بهترين سردبير ، مدير مسئول و  صاحب امتياز دنيا را انجام دهم و فردا با دست پر بروم تصوير. اينبار ديگر رهايش نخواهم کرد !

 

Mr. Seifallah Samadian is one of the best and nicest editors, photographers and filmmakers in Iran. Working in “TASVIR “ is one of my dreams . I asked him to be there and help him for this huge magazine and he told me to wait ..He will call me …and ..never happened..

I saw him today in the Tasvir Exibition and decided to call him not talk to him face to face. So I called him and complained of his attitude .He make me calm and said that he was wondering how can find me to get help for the magazine!

So he made me calm and left me in peace . I will be in Tasvir tomorrow morning to take some stuff to him for my page for this volume of Tasvir . I am so glad of this…Thanks God !

 

من عکاس نيستم

فيلم " من عکاس نيستم " درباره محسن راستانی را از دست ندهيد. همين روزها در خانه هنرمندان دوباره و سه باره پخش خواهد شد و فيلم ويژه اختتاميه  جشن تصوير خواهد بود. لحظه ای از خنده آرام نمی گيريد ...شخصيت واقعی راستانی را در اين فيلم با آن جملات بامزه و حرکات مخصوص خودش ، می بينيد.

Dont miss the movie " I am not a photographer " about Mohsen rastin. Its so lovely.

ريگان

اگر ريگان نمرده بود باز هم می تونست تا اين حد منبع اخبار و عکس های روز باشه ؟ احتمالا کتاب ها يي هستند که در مورد او همين روزها چاپ بشن و فيلم هاش دوباره پخش خواهند شد. فرقش در اينه که در کشورهای ديگه اين مساله يه جور بزرگداشته و در کشور ما مرده پرستی !!؟؟

قبای پادشاهی بر بالای ما !

فکر کنم حدود يک ماه پيش بود . با آقای محمد تهرانی (کارگاه) و بروبچه های عکاس( که فقط من بين آنها نخاله بودم !) وسط چمن های خانه هنرمندان نشسته بوديم. در واقع جلسه ای بود که به دليل سروصدای فضای کافی شاپ و تنگی جا تصميم گرفتيم در فضای باز برگزار شود. راستی جديدا به کافی شاپ خانه هنرمندان رفته ايد؟ می دانيد جای آن آشپزهای مودب و کارکنان معتقد به اصول بودايي را يک مشت آدم ناراحت کننده گرفته اند؟ می دانيد چشم از پاچه های خانم ها بر نمی دارند تا وسط جمع به زن يا دختری گير بدهند تا شلوارش را پايين بکشد ؟ می دانيد غذا ها و بستنی هايشان چقدر از عشق دور شده و فقط بوی پول می دهد؟

برگرديم به جلسه ما ....

بعد از اينکه آقای تهرانی و چند تا از بچه ها حرف هايشان را در مورد موضوع جلسه زدند ، از من (هيچکاره) خواستند تا نتييجه تحقيقات و نظرم را بگويم. من هم مجبور شدم بخشی از تحقيقات را از روی کاغذ بخوانم. همه گرم شنيدن و سوال بودند که آقای فال فروشی آمد و روی پای من يک فال حافظ انداخت و زد به چاک ! بين همه جمعيت يک فال رايگان را به نيت خودش برای من سوا کرد و بين جمع تقديم کرد !

اول مانده بودم که بايد با آن پاکت فال چی کار کنم؟ بچه ها گفتند بخوان...بعداز حرف ها آن را هم بخوان ... من البته وظيفه خواندنش را به بزرگ جمعمان سپردم.

و هنوز آن پاکت را دارم. روی پاکت با دست خط کودکانه ای نوشته شده : " برای بچه های خوب " و آخرش هم نوشته : ان ان ( به انگليسی که گويا مخفف اسم خودش هست !)

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

زينت تاج و نگين از گوهر والای تو

آفتاب فتح را هر دم طلوعی می دهد

از کلاه خسروی رخسار مه سيمای تو

که خودش ترجمه شده : وجودت برای ديگران برکت است و هر جا بروی تکيه گاه ديگران هستی .... !

حالا يکی به من بگويد اينها چه ربطی به من دارد؟ شايد اگر خودم نيت می کردم و فالی برمی داشتم ، موضوع درست از آب در می آمد. هر چند من به حافظ اعتقادی ندارم. کسی که در هر شرايطی جواب و راهنمايي درست را به من می کند آقای مولانای رومی است و لاغير !

We were sitting somewhere in Khane honarmandan and had a meeting with photographers .suddenly a man gifted me a piece of Hafez ‘s omen . I was exited cause there where more than 14 people but that man has selected me and gave it. we read it together:

It was something wrong about me..It was this : you put on a king clothes and It suits you . You are so helpful and blessing for the people and thay love and need you in their life!

So , How can I be that ? I dident know I am so cool and a kind of necessity!!!

ناگهان عکاس شدم

گفت‌وگو با نينا برمن عكاس نشنال جئوگرافيك و سيپا:

آرزويي که با يک دوربين بر باد رفت

Nina Berman مي‌خواستم نويسنده شوم. اين آرزوي كودكي و نوجواني‌ام بود. ادبيات من در كالج از همه برتر بود. در مدرسه روزنامه‌نگاري درس خواندم و تصميم گرفتم كه يكي از روزنامه‌نگاران زن برتر و نمونه در دنيا شوم. همه اين آرزو با يك دوربين بر باد رفت! دروبيني كه پدرم در سن 17 سالگي به من هديه داد، همه رؤياهايم را تغيير داد

حالا ديگر دوربين شده بود جزو جدايي‌ناپذير وجودم كه بايد در طول مسير خانه تا كالج از طريق آن نگاه مي‌كردم و اگر دوربين همراهم نبود، عكس‌ها را در ذهنم مي‌گرفتم. عكاسي مرا جذب كرد و ديوانه‌وار عاشق تصوير كرد

نينا برمن عكاس آژانس عكس سيپاست. او از سال 1989 به عنوان عكاس آزاد و اختصاصاً عكاس مستند اجتماعي كارش را آغاز كرد. زندگي اجتماعي و سياسي مردم در آمريكا، مليت‌هاي مختلف مقيم آمريكا و تمرين و سفرهاي نيروهاي غيرنظامي و ارتشي هميشه براي او جالب بوده.

نينا در سال 1960 در نيويورك متولد شد. از مدرسه كلمبيا مدرك روزنامه‌نگاري گرفت و در دانشگاه شيكاگو درس خواند. او براي مجله نشنال جئوگرافيك عكاسي مي‌كند و در مجله‌هاي لايف، فورچون، نيوزويك، نيويورك تايمز و… فعاليت دارد. او معتقد است كه ناگهان عكاس شده!

ادامه اين گفت و گو را می توانيددر روزنامه وقايع اتفاقيه بخوانيد ...

Time square
عکسی از پروژه ميدان تايم که همچنان ادامه دارد ...

...

Since 1989 freelance photographer Nina Berman has been documenting the “peculiar excesses” of American political and social life—from Mary Kay Cosmetics conventions and liposuction to militia training camps and presidential bus trips. Born in New York City in 1960, she graduated from the University of Chicago before receiving her master’s degree from the Columbia School of Journalism in 1985. Berman lives in New York and shoots for the photo agency Sipa Press. Her photographs have appeared in Life, Fortune, Newsweek, the New York Times Magazine, and the French edition of Photo.

Here you can find my article about her.

بسوختم دراين آرزوی خام

مرد فالفروش را ديشب هم ديدم. ساعت از 10 شب گذشته بود. داشتيم حرف می زديم و به سمت ماشين می رفتيم که جلو آمد. مودبانه سلام کرد. چند بار معذرت خواهی کرد و پاکت های يکدست فال را جلويمان گرفت. گفت که کار اصلی اش اين نيست ولی مجبور است. وای...که چقدر از اين بافيدن ها! بيزارم...وقتی ساکت باشند ..وقتی فقط نگاه کنند و چشم از تو برندارند، دلت می خواهد همه زندگی ات را بدهی تا از فقر نجات پيدا کنند ...ولی وای از وقتی که فرياد و فغانشان از بی پولی ..بيماری دختران و مشکلات همسر بلند می شود....آن وقت ديگر بوی صداقت و سکوت را هم نمی توانی حس کنی... اينبار يک پاکت برداشتم و پولش را هم دادم. گفت : بده تا رويش برايت بنويسم... خودش بود..همان دستخط روی پاکت قبلی بود که در آن جلسه روی پايم انداخت و رفت ! همان که من نفهميدم از کجا آمد و فالم را گرفت و غيب شد. نوشت : " خدايا مرا آن ده که آن به ... يا رب العالمين ..." باغ تهران..چهارشنبه ...ساعت 22 ... " و رفت و در سياهی شب ناپديد شد..اينطرف هنوز بساط مصاحبه و دوربين ها و نور فلاش ها از بازيگران و کارگردان ها برپا بود. بازش کردم..اين آمد : "گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد بسوختم در اين آرزوی خام و نشد بلا به که گفت شبی مير مجلس تو شوم شدم به رغبت خويشش کمين غلام و نشد " ... Last night I saw that man who gave me a peace of Hafez furtune . He again chosen me and asked to buy somthing .I bought ...here is : I did everything to dont love you but I couldent...I also wanted to be all you want , but It dosent happe!!!

سال جديد ...

تولدت مبارک ....

خواب در فنجان خالی

نمايشنامه "خواب در فنجان خالی" يکی از آن چيزهايي است که هر از گاهی هم دلت می خواهد بخوانيش و هم دوست داری فراموشش کنی...چيزی مثل ماليخوليا ... به نظر می رسد ماجرا در حد اين است که زن جوانی در اثر القائات و توهمات عمه پيرش شوهرش را به قتل می رساند ولی کسانی که اين نمايش را به کارگردانی کيومرث مرادی ديده اند ، می دانند که چه غم سهمگينی بر کار حاکم است...چيزی در حد دلسردی از مردهای ايرانی و ترس از زن بودن ! نغمه ثمينی طوری اين نمايشنامه را نوشته که آدم حس می کند ، زندگی همين است ...

يکی از دوستانم که دختر يکی از مترجمان و نويسندگان بزرگ کشورمان است روزی به من گفت : با ديدن زندگی پدر و مادرم ، ترجيح می دهم با مردی زندگی کنم که از طبقه کاملا متوسط و سنتی باشد و چيزی از روشنفکری نداند..به اين شکل حداقل تکليفم روشن است که طرف طرز تفکرش همين است و مثل پدر روشنفکرم ادعا و شعار ندارد و در مقابل انتظار يک زن بشور و بپز را از همان زنی که برايش شعر می گويد ! داشته باشد .

يک سال ديگر تا تصوير بعد

جشن تصوير تمام شد. هم نمايشگاه و هم جشنواره فيلم تصوير هنرمند.همه چيز در يک غروب ابری جمعه تمام شد. همه جمع شدند و عکسی به يادگار گرفتند.حرف های زيادی زده شد..قول و قرار های زيادی برای سال آينده داده شد. صمديان قول داد تا سال آينده همه چيز بهتر و حرفه ای تر برگزار شود. قول داد تا با قول خانه هنرمندان فضای فيزيکی بهتری برای ارائه آثار هنرمندان به وجود آيد. قول داد تا فيلم های بيشتر نمايش داده شود و مردم هم در اين امر دخيل باشند. فيلم ديديم..فيلمی از تلفيق همه فيلم های بخش تصوير هنرمند ... و بعد فيلم محسن راستانی و خنده ها و قهقهه های ملت توی سالن کوچک نمايش فيلم ! عجب شاهکاری است اين راستانی ! و بعد يک شام شاهانه و شيرين زبانی های صمديان و دوستان ! ... چقدر اين فضاهای صميمانه خوب است. همه از يک صنف دورهم جمع می شوند. بعداز مدت ها دور هم می نشينند ..حرف می زنند ..گله می کنند ..سيگار می کشند و بعد از ساعتی خداحافظی ! همين کافی است...بعد از شام هم ياد ابراهيم اصغرزاده عزيز با فيلمی گرامی داشته شد. خيلی تلاش کرديم حاتمی کيا را پيدا کنيم تا در اين بخش حاضر شود و خانواده اصغرزاده را هم با کمک او دعوت کنيم..اما نشد...نبود...

Sasan Tavakoli

زيباترين بخش مراسم جمعه شب عکس دسته جمعی بود.جمع کردن 200 تا آدم توی يک کادر کار هر کسی نيست. ساسان توکلی سال قبل اين کار را کرده بود و عکس تاريخی  که گرفته بود ،امسال تبديل به دعوت نامه شد . امسال هم با برنامه ريزی دقيق تر همه چيز برای نور نزديک غروب آماده شد تا يک عکس با جمعيت دو برابر پارسال گرفته شود.او از بالای پشت بام خانه هنرمندان همه را به نظم دعوت می کرد تا توی کادرش جا شوند.تازه هم عينکی شده و می گفت که پرسپکتيو را با اعوجاج می بيند ! پس بايد کمکش کنيم !! اصل عکس با هنر پانورامای او در سايت تهران 24 هست ولی من به اين فکر می کنم که اگر قرار باشد برنامه بر اين منوال پيش برود و از هنر ذاتی ساسان در عکس های طويل استفاده شود ، پس خودش هميشه پشت دوربين خواهد ماند! در حاليکه بامزه ترين و مهم ترين آدم در چنين مراسمی است. ساسان تنها کسی است که می تواند 250 آدم را يک جا با همه شروشورهايشان عکاسی کند . اين عکس را عْليرضا نيک نژاد عزيز از عکاسباشی ماجرای جمعه شب گرفته . آن شب دو تا عکس گرفته شد : يکی از همه حاضران و ديگری از کسانی که در نمايشگاه تصوير سال کاری داشتند .

...

Last night was the closing celebraty of Tasvir . that was great. all the artists came together and taken a pretty photograph with them. all were so happy and had a nice time for a night . I wish it would be repeted all in our colture as a friendly socity.I hope so !

اين فوتبال عوضی !

من که دست به استفراغم عالی است ولی نمی دانم چرا تا الان حالم از هر چی فوتبال و تلويزيون توی ايرانه به هم نخورده ! همه جا بحث گل..همه جا حرف فوتبال ...همه جا اين اروپايي های پرطرفدار با لباس های رنگارنگ و آوازهای گروهی... تاکسی ها پر از داور و مغازه ها لبريز از عشاق همه فن حريف و همه چيزدان اين بازی 22 نفره ... همه اينها به کنار...کارت را کنسل می کنند و صفحه بندی ات را تعطيل که بروند پای فوتبال تخمه بترکانند !!! چرا تا حالا استفراغ نکرده ام ؟ به قول يه استاد ...آشيدم به هر چی ... !!!

...

This Europ football made me angry and nerves..I can not belive that everybody closes their shops and leaves work to see this bullshit .FOOTBALL is making me sick ...I cant stand it more ...

من چه ناپاکم

گر بدينسان زيست بايد پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود ، چون کوه يادگاری جاودانه برتراز اين بی بقای خاک ... از دق می گويي و مرگ و من با همه خنده ها و شادی هايم غرق در اين دق مرگم .زيرا که من ريشه های تو را دريافته ام ...زيرا که صدای من با صدای تو آشناست...زيرا که مردگان اين سال ... عاشق ترين زندگان بوده اند ...

قليان تعطيل شد

قليان هم حرام شد. اول مكروه بود و حالا كاملا ممنوع شد. از دود و دم بدم مي آيد و خودم طرفدار هيچي نيستم ولي مي دانم كه تنها سرگرمي جوانان در قهوه خانه هاي سنتي همين طعم سيب و ليمويي بود كه حالا ممنوع شد.

نوستالژي از نوع قباد شيوايي !

1- بعضي چيزها ماندگارند.همانطور كه حضوردارند، به چشم نمي آيند و حضور خود را تحميل نمي كنند. بعضي وقت ها همه چيز آنقدر در جاي خود قرار گرفته اند كه نيازي به تنوع نيست. اصلا تنوع معني ندارد.اين روزها و سال ها اما تنوع نياز مبرم و اساسي زندگي است. براي همين است كه روزبه روز به انواع نوشيدني ها افزوده مي شود ، تعداد كانال هاي تلويزيون فراوان مي شود و سوپرماركت ها سر همه كوچه ها سبز مي شوند.درست برعكس زماني كه كودك بوديم. برخلاف روزهايي كه همه ماشينها از نظر مان يكي بودند ..فكر مي كرديم همه ، روزهاي جمعه چلوكباب مي خورند و فقط يك كانال تلويزيوني وجود داشت. هيچ اعتراضي هم به مغازه هاي خياطي و آرايشگاه هاي محدود نبود. همان موقع ها كتاب ها آدم را سير مي كردند و دوستان زيباترين هديه روزهاي كودكي بودند.

2- " از سال ها پيش تا هنوز هم " عنوان كتاب قباد شيواست. كتابي كه در واقع منتخبي از پوسترهاي دهه 1340 تا 1380 اوست. كتاب را كه ورق مي زني هرم كودكي و معصوميت مي زند توي صورتت. چيزهايي كه شايد هيچي از آن زمان ها را تجربه و احساس نكرده باشي.از همان هايي كه نيازي به تنوع ندارد و آرام در گوشه اي فقط حضور دارد. من كه هنوز حتي به دنيا هم نيامده بودم ولي نمي دانم اين حس به قول روشنفكرها نوستالژي چرا لابه لاي همه آثار اين آدم موج مي زند. بخشي از آنها را ...از پوسترهايي كه دوستشان دارم ، اينجا نام مي برم..ببينيد مي دانيد اين حس زيبا و دلتنگي غريب از كجا نشات مي گيرد؟

- پوستر آقا موشه ، خاله سوسكه ، نمايشگاه نقاشي كودكان ، 10 تا 15 آذر ، كاخ مركزي جوانان ، زير نظر گروه برنامه هاي كودكان تلويزيون ملي ايران -1346

- رسيتال پيانو فيليپ آنترومون به رهبري توماس كريستين دايويد ، محل فروش بليت : بنگاه بتهون

- پوستر تاتر شهر قصه ، نمايش برگزيده تلويزيون ملي ايران براي جشن هنر شيراز -1347

- پوستر گروه هنرهاي محلي كره -1351

- پوستر رسيتال آواز ، تاتر شهر ، منصوره قصري ، حسين سرشار -1352

- پوستر...پوستر....پوستر....

...

Mr.Ghobad Shiva is one of our master in graphic and design .He has a pretty of works and posters since 40 years a go ,when there weren’t any softwares or computers. He has pubished his works in a book called from years ago till now . all his work has a feel of nostalgia and strange scence. I love some of his work in 1970's .they remind me something small with feeling of so maney years ago which I wasn’t born !

دوره زيبا يا زيبايي دوره !

" The age of beauty " را ديديد؟ فيلم اسپانيايي با تم کمدی و ملودرام !

فيلم ماجرای پسر جوان و خوش تيپی است که در يک شهر اسپانيايي شب را در خانه مردی می گذراند و فردا که می خواهد با قطار خودش را به شهر ديگری برساند با چهار دختر پيرمرد مواجه می شود که از قطار پياده می شوند .بنابراين ترجيح می دهد از قطار جا بماند ولی دختران زيبارو و طناز مرد صاحبخانه را از نزديک ببيند. اين تصميم باعث می شود که او روابطی را با هر کدام از دخترها به دور از چشم ديگری برقرار کند و هر کدامشان فکر کنند که عاشق شده اند !

فيلم در بعضی جاها آزاردهنده می شود. کاملا مردانه و خودخواهانه ! بعضی جاها هم به حماقت دختر ها ختم می شود و بعضی جاها کاملا مردسالارانه ! مرد در نهايت کوچک ترين دختر خانواده را به همسری انتخاب می کند در حاليکه هنوز دست از تنوع طلبی برنداشته !

فيلم باعث شد که پنه لوپه کروز انتخاب اول ساخت فيلم " آسمان وانيلی " برای همبازی شدن با تام کروز شود. اسکار بهترين فيلم غيرانگليسی زبان همان سال ها ی 93 را هم گرفت و سکوی پرش خيلی از بازيگرانش شد. در کل فيلم محکمی است با شخصيت پردازی های فوق العاده و فيلمنامه ای دقيق ... ولی کاملا مردانه !

...

" The age of beauty " is one of the least film which I 've seen. Its about a handsome, young Spanish Civil War deserter who befriends a free-thinking artist, finds himself in a romantic dilemma when the artist's four beautiful daughters return to their country home. Which woman should he romance?

روحش را با عکس درمان می کند

گفت و گو با برايان بلفانت عکاس و فيلمساز

برای درمان روحم عکاسی می کنم

در مورد او همه جا نوشته شده: كارگردان، نويسنده و عكاس. مخاطبان عام او را با فيلم هاى تلويزيونى و مخاطبان خاص تر او را با عكس هاى هنرى و مدرنش مى شناسند. برايان بلفانت بعد از اتمام مدرسه فيلمسازى با ساخت چندين فيلم كوتاه تعداد زيادى از جوايز بين المللى را درو مى كند. نوشتن و فيلم ساختن آرامش نمى كند و عكاسى را هم پايه اصلى سفرها و ايده هايش مى كند. يكى از پروژه هاى عكاسى او با عنوان «نقطه امن اسلحه» به صورت دائمى در موزه هنر مدرن نيويورك وجود دارد كه استعداد ذاتى او را در عكاسى نشان مى دهد. او عاشق عقايد و شيوه هاى جديد است و در همه دوره هاى زندگى خود در حال به مبارزه طلبيدن و ايستادن در مقابل اعتقادات سنتى هنرى.برايان سه سال پيش سيستم فيلترى را اختراع كرد كه روى عكس حالت عرفانى و روحانى را به وجود مى آورد. او در تمام اين دو سال روى اين فيلتر كار كرد و بسيارى از بهترين عكس هايش را با ديدى آسمانى و لطيف ثبت كرد. او از اين فيلتر در ساخت چند فيلم هم استفاده كرد و همين فيلتر به تنهايى منبعى شد براى الهامات موضوعات جديد عكاسى و نويسندگى. ادامه گفت و گو را در شرق بخوانيد ...

...

An interview with Brian Belefant

Brian Belefant is a photographer and director in the same time . 

Brian loves ideas. He's always looking for ways to challenge conventional thinking. Two years ago, Brian invented an entirely new camera filtration system, something that gives his film an ethereal, otherworldly look. He's spent the past two years testing the system, both on still and motion picture film, and last  he filed for a patent on it.

He is constantly looking for the right projects to work on. Projects that use that part of his brain that sees things a little off-center. They don't have to be film or writing or photographic projects. They just have to require innovation and maybe a little subversion. you can find my article about him right here ...  

 

حسش نيست !

خداحافظ...فعلا حوصله هيچ سازی را ندارم... حوصله هيچ تمرينی را هم ندارم...فعلا خداحافظ ...

my Daf

...

I used to play Daf ...a traditinal and spiritual  instrument. nowdays I cant stand any noices and I am not in the mood to play or exercise it. so I should say goodbye for now !  

اورکات بازان محترم...رحم کنيد !

ای ملت غيور ايرانی ...عزيزان اورکات باز ...دوستان نديده عزيز...شما رو سرجدتون يه توجهی به توضيحات اورکات بکنين ببينين اصلا اين آقای اورکات زاده اصل اورکاتيان برای چی اين بازيچه جديد رو خلق کرده !! به خدا کاربردهای ديگری هم غير از پربار کردن ليست دوستان و افزايش کاميونيتی ها توی اون مقدمه اومده...چيزی فراتر از مخ زدنی که ايرونی های غيور و دوست داشتنی ما تلاش دارن عملی اش کنن ... من هيچ خری نيستم ولی کارم شده روزانه عده زيادی از عزيزانی رو که افتخار آشنايي باهاشون رو نداشتم ( و نمی دونم يه خر رو از کجا پيدا می کنن !؟) ناراحت کرده و جواب منفی رديف کنم ! اين اورکات لعنتی می تونه يه منبع کاريابی اساسی و محل آشنايي باشه برای همکارهای اونوری و اينوری و همکلاسی ها و دوست های گمشده...در حاليکه الان منبع اسپم و دعوت نامه پيوستن به انواع انجمن ها ، رفتن به سفر ، فروش جی ميل ، خواندن اشعار وداستان ها و .... شده...آقا بی خيال...اگه کاربرد اورکات اينه که ما بی خيال می شيم ... فقط نمی دونم چرا کاميونيتی های خارجی اينقدر فعالند و کارهاشون اينقدر رو رواله ! ؟ چرا نمی دونم ؟ خوبم می دونم..از اونجايي که يه دوست فرانسوی خبرنگار ايميل می زنه که می تونی توی کارگاه آموزشی روزنامه نگاری مدرن در پاريس شرکت کنی يا يه فيلمساز سوئدی پيدات می کنه که می خواد فيلم کوتاهی در مورد ايران بسازه و چه کمکی می تونی بهش بکنی يا اينکه يه دانشجوی فلسفه در اروپا ازت می خواد در شناخت عرفان شرق کمکش کنی ...و ... و .... کدوم يکی از اينها توی کاميونيتی های اينوری اتفاق می افته ؟ ...

...

Orkut has some ability to find somebody who can help you in some ways but unfourtunetely here , all the fans of orkut just add friends and their commiunity !

عكس هايي از فاجعه انفجار در جاده زاهدان -بم

اولين عکس های فاجعه نصرت آباد ... هنوز هيچ خبرگزاری و عکاسی نتوانسته از اين فاجعه خاص عکسی تهيه کند ...

عکس سوم به اندازه کافی تکان دهنده هست که آدم عمق فاجعه را بفهمد. متاسفانه رسانه های خبری ما آنقدر غيرقابل اعتماد شده اند که برای ديدن و فهميدن حقيقت ، فقط خودت بايد دست به کار شوی... بخش كامل تر عكس ها را مي توانيد اينجا ببينيد ...

...

A truck carrying gasoline has crashed into six buses full of passengers, killing up to 90 people and wounding 114 others in southeastern Iran, Red Cross officials have told state media.

you can see more photos of this photographer here ...

يشنهادات يك عكاس براي سفر به هوستون

ران اسكات عكاس معروف امريكايي است كه عكس ها يش به دليل نگاه ويژه اش به شهري كه در آن زندگي مي كند ، شهرت دارد. او در سايتش ليستي از علائقش را در هوستن رديف كرده و در دسترس ملت گذاشته. در ضمن گفته كه اگر مشكلي براي شما پيش آمد و در شهر با مورد غير عادي برخورد كرديد به من اطلاع دهيد تا كمكتان كنم !!!!  در اين ليست اسكات همه را شرمنده كرده : زندگي شبانه .. شام..نهار..گشت و گذار...كافه هاي دنج ... موزه ها و مراكز و گالري هاي عكس و تصوير  را در  ليست قرار داده كه براي هر توريستي نعمت بزرگي محسوب مي شود.

اين كار آدم را به فكر مي اندازد تا به جز خجالت كشيدن ، كار ديگري هم براي شهر يا كشور خودش انجام دهد ... به زودي با اين مرد درست و استاد عكاسي مصاحبه خواهم كرد و در مورد اين كارش هم از او خواهم پرسيد ... كاش مي شد با چنين وسوسه اي  يك سري به هوستون زد و اين موارد را از نزديك حس كرد ‍ .

گالري پاها و ديتيل اشيا ران اسكات از گالري هاي مورد علاقه  من است !

...

Ron Scott is a professional photographer based in Houston, Texas for the past 30 years. Ron specializes in using his unique vision to create images with impact and imagination and is a pioneer in using digital techniques to create and enhance his imagery.  I appricaite him cause his list about his city and his favoriate there. I wish to travel there and meet him...

Chicken Run با نوشابه اضافه !

گاهی اوقات بی برنامه گی و عدم رعايت کپی رايت تلويزيون محبوبمون بد جوری می چسبه. مخصوصا وقتی حسابی قاط زدی و بعد از ظهر روز مرخصی شبکه تهران چنان حالی بهت می ده که بعد ازديدن قيافه کيومرث مرادی در حال تحليل يک کارتون شاهکار ، Chicken Run پخش می شه و تو محو همه شاهکارها و زيبايي ها و انسانيت نهفته در اين کارتون موقتا همه چيز را فراموش می کنی !

...

Chicken Run is the first full-length feature film from Aardman Studios, home of the Oscar-winning Wallace and Gromit series.  I have seen It by accident when I was in a bad mood in TV . I really  love this cartoon   .

بهانه هاي کوچکی برای شاد بودن

هنر می تواند بهانه باشد مثل  گوجه فرنگی در اسپانيا ، مسابقه پرخوری در سوئيس ، رقابت بين کشاورزان برای بهترين محصول در امريکا و کارناوال های مختلف در کشورهای اروپايي. همه اينها بهانه هستند ؛  اين ها دلايلی برای شاد بودن و شاد زيستن هستند که زندگی مردم را از خستگی و رکود احساسات در بياورند. حالا هر جايي به نوعی اين بهانه را جور می کنند. در ژاپن با آتش بازی يا رايگان کردن خوراکی در يک روز ، در اسپانيا با پرتاب گوجه فرنگی ... و در اوکراين با مسابقه مجسمه های شنی !

Made of sand

و بهانه برای شاد بودن و شاد زيستن در کشور عزيز ما چيست؟ افزايش چاپ کتاب های مختلف در زمينه " چگونه شاد باشيم ؟" و روش های شاد زيستن ...

...

Made of sand : A sculptor signs his sand creation on the beach in Kiev during the Second International Festival of Sand Sculptures. (AFP/Sergei Supinsky)

عدد مقدس 7

عجب آدم های هستيد شما انگليسی ها! بابا ، 7 قبل از اينکه مال بکهام خوش تيپ شما باشه عدد مقدس من بوده نامردها ...

English fans sporting the jersey of soccer idol David Beckham in the restroom

بی شخصيت ها ... !

خودتون شاهد هستيد که..آقايون طرفدار تيم انگليس با لباس بازيکن محبوبشون ديويد عزيز ! در حال انجام چه کاری هستند ؟ !

...

True devotion : English fans sporting the jersey of soccer idol David Beckham visit the restroom shortly before the strat of the Euro 2004 first round clash between England and Croatia in Lisbon. (AFP/Adrian Dennis)

October 5, 2006

ژاپنی ها همه زندگی شان را برای حفظ فرهنگ گذاشته اند !

Mother & child in Temple


توی يکی از خلوت ترين کوپه های قطار بين شهری نشستم. شب تازه شروع شده بود. برای ديدن يک معبد عجيب و غريب از صبح حرکت کرده و به کيوتو رفته بودم و حالا بعد از 10 ساعت گردش و ديدن زيبايي های اون معبد و چند جای مقدس ديگر با خستگی و اعصابی نيمه له شده برمی گشتم. داشتم فکر

می کردم که اين چشم بادامی ها در حماقت و بی سوادی در دنيا لنگه ندارند. فکر می کردم که همين الان بچه های پيش دبستانی ما می توانند حداقل کارهای معمولی و روزمره شون رو به انگليسی بگن ولی اينجا در قلب تکنولوژی و دنيای مدرن که حتی توالت هاشون هم کامپيوتریه ! حتی يک نفر برای رضای خدا معنای کلمه way يا نحوه خواندن خيابون خودشون رو با حروف انگليسی نمی دونه !
همه اين قضيه رو کاملا مثبت و صحيح می دونستن که اين آدم ها حتی اجازه نمی دن روی بطری های آبشون انگليسی نوشته بشه آب ! ولی من اين رو حماقت می دونستم که با اين ندونستن هاشون يه توريست رو 5 ساعت بين مترو ها و شهر های مختلف علاف کنن و نتونن بگن از کدوم طرف بره يا کدوم مسير رو سوار شه !؟
برای بيستمين بار توی اون روزها داشتم به اين قضيه فکر می کردم و موضوع فيلم سوفيا دختر کاپولا رو که دستمايه اش همين قضيه توی ژاپنه رو تصور می کردم که در يکی از توقف ها درها باز شد و بيش از 10 پسر و دختر نوجوون و کيمونو پوش ريختن تو . دختر ها با آرايش سنتی و صندل های مخصوص کيمونو که دو سايز براشون کوچيک بود گوشه و کنار نشستن و پسر ها هم که با کيمونو های مشکی اونارو همراهی می کردن روبه روشون می ايستادن. حدس زدم که بايد همه راهی يه مهمونی باشن . ولی هنوز 3 دقيقه نگذشته بود که توی ايستگاه بعدی يه عده جديد دختر و پسر کيمونو پوش شاد و خندون ريختن داخل کوپه و با خنده ها و شوخی هاشون فضا رو پر کردن. همه پر شر و شور و شاد با هم خوش و بش می کردن و ما هر چقدر به ايستگاه آخر نزديک تر می شديم به حجم اين کيمونو پوش های شاد و شنگول اضافه می شد. ديگر جا حتی برای ايستادن هم نبود. همه شونه به شونه و گاهی توی بغل هم وايساده بودن. بقيه کوپه ها هم دقيقا همين بود. من هنوز گيج از اين همه سرزندگی و رنگ های زنده و شاد کيمونو ها داشتم از همه حرکات و نگا ه ها و نخودی خنديدن هاشون با چشم ديتيل می گرفتم که به ايستگاه قبل از اوزاکا رسيديم. در ها باز شد و بعد از چند ثانيه همه چيز به روال عادی برگشت. می ديدم که از بقيه قطارهای مجاور و روبه روی ما هم کرور کرور کيمونو بيرون می ريزد و به سمت خروجی می روند. راحت تر که نشستم ديدم فقط يک مرد جوان با کت و شلوار کروات زده و يک پيرزن که هدفون توی گوش هاش بود با من تا آخرين ايستگاه همراهند. می دونستم انگليسی حرف زدن بی فايده اس ولی نمی تونستم کنجکاو نباشم. از مرد به شکل کلمه کلمه و خيلی آروم و جويده پرسيدم که چه خبره ؟
مرد شرمزده نگاهم کرد و کتاب جيبی اش رو بست . بعد يه نفس کشيد تا بدونه چه کلماتی رو به زبون می ياره. به شکل نامفهم و بيشتر با حرکات دست و بدن بهم فهموند که امشب توی شهربازی يه جشن سنتی برگزار می شه . آتيش بازی و رقص و بازی برای جوون ها و نوجوون ها . حسابی هم می شه ساکی خورد و تا صبح رقصيد. معمولا هم توی اين جشن همه جفت جفت می رن يا اونجا يه رفيقی رو پيدا می کننن.
با هر جون کندنی بود به زبون تعريف نشده در لغت نامه ، اينو گفت و اضافه کرد : هر ماه برنامه های اين شکلی برای خونواده ها يا بچه ها اين جا برگزار می شه تا در کنار سختی و مشقت کار روزانه ای که زن ها و مردها دارن ، بهانه ای برای شاد بودن و خارج شدن از حال و هوای مشکلات مالی شون باشه .
رسيديم. ايستگاه آخر. همه جا خلوت و سوت و کور بود . ولی سرو صدا و نور های مختلف آتيش بازی رو می شد توی آسمون ديد.


من به اين فکر می کردم که مهم نيست اهالی سرزمين آفتاب تابان برای حفظ سنت و ثمره تلاش وطن خودشون انگليسی نمی دونن و سخت گيری برای بچه هاشون قاثل نيستن ...مهم اينه که برای حفظ همه داشته هاشون نه زوری می زنن و نه زور می گن. جوون ها و نوجوون هاشون عاشق لباس سنتی کشورشون هستن و هميشه هم بهانه هايي برای شادی شون وجود داره . مهم نيست که زبون دوم بلد نيستن و حتی روی داروهاشون هم به انگليسی ننوشته آدم بايد چی کار کنه ، مهم اينه که کسی با غم و اندوه آشناشون نمی کنه و تظاهر به پايبندی به اصولی  نمی کنن که اعتقادی بهش ندارن .
مهم اينه که آزادن ...شاد و در حال استفاده از لحظات زندگيشون ....

photo by : Azadeh Assaran

...

I have been in Japan once and Its one of my best memory about them. They dont know any english word but they keep their calture against west with their traditional dress and languge .

I felt this when I was there ...I love this feeling and wish we had it too between our youth !

از هول حليم و کتاب !

نشر چشمه و نشر مرکز نوعی اعتياد را در آدم به وجود می آورند که هر وقت از کنارشان رد می شوی بايدتا قران آخرت را هم خرج کنی! امروز رد شدم..زير پل هم رفتم اما برگشتم تا شعر امروز روی تخته سفيد را بخوانم و بعد بروم...خواندن و بعد نيم نگاهی به عنوان کتاب های جديد و بعد وسوسه و ... و 20 دقيقه بعد با سه کتاب دوباره زير پل کريمخان بودم...همه روز را به عشق امشب که کتاب های جديدم را می خوانم و ورق می زنم ، گذراندم...و حالا می بينم...کتاب ها را در همان هول و ولا سرکار جا گذاشته ام !

عكاسي با قلبي پر از شعر

گفت‌وگوبا اليس وينر عكاس صنعتی

هدفم چشم هاست  

"چرا بايد با من كار كنيد؟ چون در اين صورت با كسي كار مي‌كنيد كه مبتكر است و مصر در انجام همه كارهايش... كار با من ساده است چون بعداز اين همه سال ياد گرفته‌ام كه كار را جدي بگيرم و بپذيرم كه زندگي آنقدرها جدي نيست!"

 photo by : Ellis

كمي بي‌رحمانه و خودپسندانه است كه هنرمندي در مورد خودش چنين نظرياتي داشته باشد و آنها را شعار خود قرار دهد! اليس وينر عكاس پرتره‌اي است كه بعداز مدتي روبه عكاسي صنعتي و هنري آورد. شيوه او در عكاسي صنعتي منحصر به خودش است... چه زماني كه در اين كارخانه عكاسي مي‌كند... چه مواقعي كه در آتليه‌اش از ليوان‌هاي يكبار مصرف براي عكاسي ايده بگيرد... نورپردازي ساده و نگاه عميق: «هدفم نشان‌دادن قصه با تصوير و بدون كلام است. روش من نگه داشتن چشم‌هاست! در دنياي با سيل تصاوير و اشكال متنوع، هنر اين است كه چشم بيننده را نگهداري و فرياد بزني: به اين نگاه كن!

ادامه اين گفت و گو را در روزنامه وقايع اتفاقيه می بينيد ...

 

Ellis Vener is a pro photographer in US. He said : Whether the assignment is a portrait, editorial coverage of a complexly felt and not easily visualized story, an architectural study, an advertisement, or for a corporate identity brochure, my goal is to make images that tell the story in a visually compelling manner. My goal is simply to stop the eye of the viewer. In a world flooded with visual messages, mine is simple: “Consider this.”

 You can find my article about him here ...  

 

هنوز چيزی از عکاسی نمی دانم

گفت و گو با کريس اندرسن :

اجازه بده بدانند دوستشان داری

«... ۹ ساله بودم كه عكس هاى ويليام آلبرت آلارد را ديدم. در همان زمان كودكى فهميدم كه اين عكس ها فقط زيبا نيستند بلكه به شكل استادانه اى گرفته شده اند. عكس ها با من حرف مى زدند و چيزهايى را نشانم مى دادند كه كلمه نمى تواند از پس آن برآيد. من ديوانه و شيداى ادبيات بودم و تصور مى كردم داستان نويسى و ادبيات مى تواند دواى دردم باشد ولى اعجازى كه در تصوير پيدا كردم نشان داد كه چيزى كه مى خواهم در تركيبى از تصوير و كلمه به دست مى آيد. همه پولم را جمع كردم تا همان زمان كه در دبيرستان بودم دوربينى بخرم...»

chris Anderson

كريس اندرسن متولد ۱۹۷۰ در كاناداست و بخش اعظم جوانى اش را در تگزاس غربى سر كرده. او با همين اعتقاد و علاقه به تصوير و عكاسى، يكى از عكاسان لانگمونت مى شود و در سال ۱۹۹۵ كارش را رها مى كند تا براى لايف، تايم، استرن و مجله هاى ورزشى به صورت آزاد عكاسى كند. او در حال حاضر عكاس قراردادى يو اس نيوز اند وردريپورت است. جمله اى كه همكارانش در مورد او مى گويند اين است كه: «وقتى او را توى جاده ها پيدا نمى كنى بايد سراغش را در كلورادو و روى كوه ها بگيرى.»

ادامه اين مصاحبه را می توانيد در روزنامه شرق ببينيد ...

...

Chris Anderson’s interests have taken him on assignments covering ospreys in Maine, war in Bosnia, and skiing in Chile. Born in British Columbia, Canada, in 1970, Anderson spent his youth on the plains of West Texas. After graduating from Abilene Christian University, he became a staff photographer for the Longmont Times-Call in Longmont, Colorado. In 1995 he left the newspaper to shoot for Life, Time, Stern, Audubon, Skiing, Sports Illustrated, and other magazines. He is currently a contract photographer for U.S. News & World Report and a member of Aurora & Quanta Productions. When not on the road, he makes his home in Boulder, Colorado.

You can find my articleabout him  with a click  here ...

 

مرگ کسب و کار من است !

از "روبر مرل " کتابی خوانده ايد؟ تقريبا به تازگی کشفش کرده ام و در حال خواندن " مرگ کسب و کار من است " ترجمه مرحوم شاملو هستم. کتاب عجيبی است..هنوز تمامش نکرده ام ولی از آن کتاب هايي است که عطش خواندن را زنده می کند . عجب قلمی دارد اين مرل ... .. غير از يک کتاب ديگر که ماجرايش در هواپيما می گذرد و اسم عجيبی دارد ، کسی چيز ديگری از او خوانده يا می داند که ترجمه شده ؟ ... Have you read Rober Merl books? I found him resently and enjoy his book and style..I am looking for all his books which translate in persian.

دو جمله از ال پاچينو در ايلنا

ايلنا سال قبل همين موقع ها يک گفت و گو با داستين هافمن مخابره کرد ! در واقع نمی دانم چقدر گفت و گوی اختصاصی با هافمن بود و چقدرش برگرفته از جای ديگر! با اين همه کار جالبی بود..خبرگزاری های ما تا به حال چنين کاری نکرده بودند ، آن هم در سرويس هنری. حالا گفت و گويي با ال پاچينو ( با همه ارادت و کرنش به ايشان ) در سايتش گذاشته که آدم را به وسوسه می اندازد وقتی تيترش را می بيند . ولی باور کنيد کل گفت و گو در حد 3يا4 جمله است . اين را ببينيد :
 
 گفت و گو با " آل پاچينو " و يكي ديگر از عوامل فيلم سيمون
 آل پاچينو بچه خوبي است
 
 
 
 تهران-خبرگزاري كار ايران
" آل پاچينو"، بازيگر هاليوودي فيلم‌‏هاي محبوبي هم چون پدرخوانده, سرپيكو و مخمصه، در فيلم سيمون, ساخته " اندرو نيكول" نيز ايفاي نقش كرده است.
 پاچينو در اين فيلم نقش كارگرداني را ايفا مي كند كه از زني براي بازي در فيلمش دعوت مي كند, زن دعوت وي را رد مي كند و آل از مدلي كه از روي وي شبيه سازي شده براي بازي در فيلمش استفاده مي‌‏كند.
 
 
 آيا به عصري رسيده ايم كه فيلم سازان بگويند ديگر به بازيگران احتياجي نداريم؟
 
 اميدوارم اينطور نباشد. نه فكر نمي كنم اينطور باشد.
 
 آيا تجربيات زندگيت را در ايفاي نقش هايت دخالت مي دهي؟
 
 تجربياتم در هر كاري كه انجام مي دهم، حضور دارد؛ بازيگري جزئي از زندگي يك بازيگر است كه بخش عمده آن را ناخودآگاه انجام مي دهد، در حال بازي آگاهانه متوجه استفاده از تجربياتت نيستي اما به واقع آن ها را دخالت مي دهي. همان طور كه اگر نقاشي باشي از همه آن چه كه ديده اي و يا در ذهنت گذشته، تاثير مي پذيري.
 
 ....
 حالا اجازه بدهيد ذره ای من هم افه خبردانی و خبرتنظيمی و از اين بحث ها بيايم و ببينيم کجای دنيا را می گيريم؟!
 رو تيتر اشتباه است...گفت و گو با آل پاچينو و يکی ديگر.... يعنی چه؟ گفت و گو اگر با فرد شاخص و معروفی باشد ، روتيتر بايد منحصر به او باشد . تيتر عزيزمان ،غلط تر است ... تيتر اصلا با روتيتر جور در نمی آيد..تيتر نقل قول آن بازيگر ديگر فيلم ! است که اظهار لطفی به آقايمان پاچينو کرده !
 منظور از گفت و گو چيست ؟؟ همين دو سوال ؟ اگر اين دو جواب بدون سوال ها در ليد يا مقدمه می آمد ، اتفاقی می افتاد ؟
 
 خدار ا شکر اين گفت و گو اختصاصی نبود !
 
 ...
 Ilna is a kind of broadcasting in Iran. they made an interview with Al pacino in just 2 questions. Its somehow a translation but there is some mistakes in setting the news . I like to see more things like that in our broadcasting but I wish the correct one. 
 
 

سه دکترا برای پسرک 11 ساله ايرانی در آمريکا

اميد گل محمدی از 8 سالگی همراه با خانواده اش  به آمريکا رفت و در 11  سالگی(امسال ) درخواست و آمادگی اخذ سه مدرک دکترا را در رشته های رياضی ، فيزيک و کيهان شناسی برای ادامه تحصيل اعلام کرد. او از حالا آماده شده تا همه اين مدارک را کسب کند . اميد در مصاحبه با ديلی نيوز گفته : وقتی وارد کلاس شدم 21 جفت چشم به من به خاطر سنم دوخته شد و من خيلی زود فهميدم که بايد همه چيز را در دست بگيرم. اينجا..در آمريکا مدارس خيلی بهتر هستند... حياط برای بازی بزرگ و باز است و فرصت های مختلف برای پيشرفت فراوان ! کاری که من در پيش گرفته ام خيلی سخت است ولی در امريکا به نظر می رسد که در دسترس باشد ! من می خواهم دنباله روی انيشتن و استفان هاوکينگ باشم ..مثل آنها ...

...

An 11-year-old Woodland Hills boy who came from Iran four years ago has gained admission to Cal State Los Angeles and plans to earn three doctorates -- in math, physics and cosmology, it was reported today.

Omid Golmohammadi, a fifth-grader at Serrania Avenue Elementary, gained entrance to Cal State L.A. through its Pre-Accelerated College Enrollment or PACE program, the Daily News reported. He also has been named an extraordinary performer in Johns Hopkins University's math-verbal skills talent search.

Cal State L.A. offers early admission to about 300 students a year, based on high test scores. Most of them are in high school, take one or two college classes in the summer, then return to their own schools in the fall.

Omid told the Daily News he is delaying his admission to the PACE program until next summer because of a previously scheduled trip to Iran this year.

Omid has had some preparation for the attention he's likely to get as the little man on campus

He and his family immigrated from Iran four years ago, and he faced the challenge of learning English.

"When I went into the classroom, 21 pairs of eyes were locked on me. It was freaky," he told the Daily News.

خداحافظ مارلون عزيز

کی باورش می شود God Father  هم فناپذير باشد؟ چه کسی می تواند بپذيرد، مرد اول بارانداز که همه شرهای عالم را از بين می برد روزی سوار اتوبوسی به نام هوس ، راهش را بگيرد و برود؟ همه خاطرات دوران نوجوانی من با فيلم هايي گره خورده که مارلون براندو ستاره بی نظيرشان بوده.... و حالا بايدخبر تاپ خبرگزاری ها باشد...بعد از اين همه سال ديگر بازيگری و استيل و نحوه بازی اش تيتر نيست بلکه  برباد رفتن 80 سالگی اش همه جا نوشته شده....

...

Marlon Brando (news), who revolutionized American acting with his Method performances in "A Streetcar Named Desire" and "On the Waterfront" and went on to create the iconic character of Don Vito Corleone in "The Godfather," has died. He was 80 . I Have a lot of memories from his movies when I was a schoolgirl. I loved him and his style...I cant believe ..he isnet alive now .

امان از اين بينال عکس و دردسرهايش !

بالاخره افتتاح شد. بعد از اين همه سال انتظار و با پس زمينه ای پر از حرف و حديث در يک يکشنبه تاريخی کارش را آغاز کرد. هنوز نمی توان برايش يک نام مطبوعاتی درست و حسابی در نظر گرفت . چهارمين يا به اصرار برگزاركنندگان، نهمين دوره دوسالانه عكس ايران يا تهران، كه پس از توقف پنجساله از سرگرفته شد ، 14 خرداد ماه در دو محل مجزا کارش را شروع کرد. اين عدد چهار و نه هم برای همه دردسر شده...هنوز منبع مشخصی وجود ندارد که بتواند معنای واقعی زمان بينال عکاسی را در کشورمان نشان دهد !
موزه هنرهای معاصر ساعت 3 بعد از ظهر روز يکشنبه ميزبان مادر کاوه گلستان بود که آمده بود تا در جمع دوستداران پسرش ياد او را گرامی دارد.
سه فيلم مختلف در مراسم نمايش داده شد: " تصوير اعتراض و صدای صلح " با تلفيق عکس های کاوه گلستان از حلبچه ناگهان به حرف های کاوه در مورد سعيد جان بزرگی برمی گشت. فيلمی در ستايش دو نفر از زبان و ديد يک مرد ستايش برانگيز! و بعد فيلمی درباره محمدحسن سمسار كه آلبوم عكس هاي كاخ گلستان را جمع آوري و بازيابي كرده است نمايش داده شد... در نهايت هم کليپی از مراحل داوری عکس ها ، چاپ و پشت صحنه داوری و کار داوران . .. کارگاه را ببينيد ...

عکس های مراسم در ايسنا ...

...

To evaluate creative endeavors made by Iranian photographers & to introduce new faces in photography , the organising committee of the biennial , comprised of eminent Iranian photographers.

today was the opening ceremony of this event in our art history . therer were more that 717 artists and photographers in Iran .
Here you can find something about this ceremony.

پدر و دختر بعد از مسابقات تنيس

A very proud dad

A very proud dad : Maria Sharapova of Russia is hugged by her father Yuri after defeating Serena Williams (news - web sites) of the US in the ladies' singles final of the 118th Wimbledon (news - web sites) Tennis Championships. (AFP/Nicolas Asfouri)

منتخب تايم

عکس های منتخب هفته در مجله تايم

پرتغال باخت !

باورتان می شود که پرتغال ببازد؟ وقتی چنين انرژی هايي وجود دارد ، ديگر بايد تن به قسمت و سرنوشت داد که تيمی با چنين پشتيبانی ، ببازد !

Nelly Furtado  performs before the start of the Euro 2004 soccer final with Portugal

Nelly Furtado (news) performs before the start of the Euro 2004 soccer final at Luz stadium in Lisbon, July 4, 2004. REUTERS/Alessandro Bianchi

آدم خوش تيپی است اين جان کری

شليک به کانديدای رياست جمهوری آمريکا مجاز است ... باور کنيد ...

Feel free to shoot to Democratic presidential candidate John Kerry

7 روز گذشت مارلون جان !

مارلون جان ! تصور مي كردي به همين راحتي 7 روز از مرگت بگذرد و تنها چيزي كه از تو مي ماند ، خاكسترت باشد بر سر جزيره دوست داستني ات؟ فكرش را هم مي كردي كه اين همه آدم روزي در موردت بنويسند : آه..عجب بازيگر قدري بود و انسان والايي؟ راستش را بگو...فكر مي كردي به همين راحتي با اين وزن و اين سن ، دل از همه چيز بكني و عشق به سرخپوستان را هم همراهت ببري؟ ديشب از دلتنگي دوباره آخرين تانگوات را در پاريس ديدم و اشك ريختم... ديشب حوصله زاپاتابازي ات را نداشتم ولي دلم براي همه آن كارهايي كه جلوي دوربين مي كني و همه آن بداهه هاي بازي و انسانيت ريش شد... ... Dear Marlon Brando It 's more than 7 days that you said goodbye .did you think that it would be just a name of you and the artist's sentences about your life and your attitute? I missed you so much ....

وبلاگ مايكل مور

مايكل مور هم مغزش خوب كار مي كند. مي داند كه در چنين وضعيتي بهترين روش براي ارتباط با مخاطب فيلم هايش وبلاگ نويسي است و اينكه قلم خودش را به كار ببرد نه روزنامه نگاران !

اولين پست وبلاگ مور باز هم به موضع گيري اش در مقابل بوش و ادعاي همدستي او با بن لادن مربوط مي شود . الان بهترين شرايط براي گرفتن مصاحبه اختصاصي با مور است.

...

Michael moore's weblog is working now. he is writing about his favoraite !! president  and Bin again . Its the time to have an special interview with him via his blog.

غمی به بزرگی درونت

نشان دادن احساس همدردی سخت و ناراحت کننده است. وقتی کسی دردی دارد و غم از دست دادن يک عزيز همه سعی می کنيم نشان دهيم که تنهايش نمی گذاريم و همراهش هستيم... اين موضوع حتی اگر در ظاهر هم باشد ، زيباست...کاش می شد همدردی با کسی را ابراز کرد که پدرش را از دست داده...کاش می شد با کلمه و لمس دست و نگاه گرم همه آنچه را که در دل داری ، نثارش کنی... اما کاش همين امکانات هم وجود داشت... غمت خيلی بزرگ است...                می دانم ..ولی برای نگه داشتنش در دل کوچک پر از عشقت خدا هم کمکت می کند... مادرت را درياب ...

...

He missed his father today... I am so sorry for Mansour...God bless you and your family ..

تاتوی جديد آنجلينا

بالاخره کی اين دختر دست از اين جنگولک بازی ها بر می داره؟ به پدرش قول داده بود که تا يک مدتی بی خيال هر جور تاتو و خالکوبی و ... می شود و باز در ملاء عام و اينبار به شکل تخصصی در بانکوک !  شروع کرد... آنجلينا جولی به خاطر رفتار عجيب و علاقه مفرطش به تاتو معروف است ... خودتان که بهتر         می دانيد...توبه گرگ مرگ است !

...

Actress Angelina Jolie is seen getting a tattoo of a tiger from a Thai tattoo artist Sompong Kanphai during her visit to Bangkok . she promised her father to not do it again !

مرگ

مرگ چيز غريبي است...شعار هم كه بدهي پذيرفته اي و قبولش داري باز پاي عزيزانت كه وسط بيايد ..داغداري را مي فهمي... مهمترين چيزي كه مي تواني به آن فكر كني اين است كه آن آدم نجات پيدا كرد..از درد و بيماري و از همه مهمتر از ناتواني... صبوري را همين موقع ها ياد مي گيريم... عجب روزهاي بدي است .... ... Death is one of the biggest aspects in our life. we never can believe our idea about it when we do miss somebody .Its just our idea when everything is ok !

خدا و تنهايي های تو

گاهی دلت برای خودت و خدايت تنگ می شود..گاهی هم که با خدايـت تنها می مانی ، نمی دانی چه بايد بگويي... گاهی هم همه وجودت پر می شود از او که خدای توست و آنقدر کوچکی و حقير که ترجيح می دهی فقط حفظش کنی...

God

sometimes you miss God and when You are so close to him , there is not feeling to talk to him...

 

آتش نشانان دکوری

می پرسد :چطور می خواهند کار کنند ؟ با اين اونيفرم و دست و پای بسته؟ می گويم: همانطور که پليس های زنمان کار می کنند ! يا کار خواهند کرد؟ می گويد : يک جور مانور و تئوری به نظر می آيد و تا اينکه عملی باشد؟ می گويم : مگر شيرزنان ما چه چيزی کمتر از هلی کوپتر نجات و گروه نجات و بازيگران سريال های آلمانی دارند؟ تازه بايد تصور کنی که همکاران مردشان آنقدر اين قضيه را جدی می گيرند که کسر شانشنان نباشد يک ضعيفه با آنها از در و ديوار و درخت بالا برود و شانه به شانه شان توی آتش بپرد ! و او دوباره سرش را روی روزنامه می اندازد و مشغول خواندن ادامه خبر می شود... "... ديروز زنان آتش نشان ايرانى به صف ايستاده بودند تا چهارمين المپياد عملياتى _ ورزشى آتش نشانان كشور به ميزبانى شهردارى كرج افتتاح شود. اين المپياد به همت سازمان شهردارى هاى كشور و با همكارى شهردارى كرج ديروز دوشنبه ۲۲ تيرماه در هتل المپيك گشايش يافت و تا روز شنبه ۲۷ تير در مجموعه ورزشى آزادى ادامه خواهد داشت. آتش نشانى كرج اولين واحدى است كه آتش نشانى بانوان را راه اندازى كرده است..... " ... Our women are going to be a firefighter and police. It should be a kind of hard job for them cause of their cover and uniformes maby and actually our colture!

ترانه در شهر زيبا

" شهر زيبا " را ديده ايد؟  کاری به فيلم و موضوع جالبش ندارم...در واقع اصغر فرهادی موضوع فوق العاده درستی را انتخاب کرده و درست تر از آن انتخاب بازيگرانش هست. ترانه عليدوستی و بابک انصاری در اين فيْلم کولاک می کنند ... بازی ها حرف ندارد اما ترانه چيز ديگری است..چقدر اين دختر زيباست... فکر می کنم بهترين انتخاب برای ورژن چند سال آينده نيکی کريمی باشد که قيافه حاجی پسندش را با مقدار زيادی نمک و مخلفات روی پرده زنده می کند ! اين ترانه می تواند هم ستاره بازيگری نسل جديد سينما باشد و هم زيبا و جذاب ! فقط از يک چيز می ترسم...کم کم در همان من ترانه 15 سال دارم درجا نزند و بکشد بيرون ...

Tarane Alidousti  in her last film "beautiful city "

فيلم محکمی است ولی انتهای جالبی ندارد..هر وقت می خواهيم کمی ادويه روشنفکرانه به فيلم های عامه پسندمان اضافه کنيم ، همان گيشه را هم از دست می دهيم.

...

Tarane Alidousti is one of our young actress who is so beautifull . I like her style in our cinema and almost like her face ... she would be one of the best in future.

عکس های فجيع از گوشت و خون و پوست آدم ها !

بهترين فيلم های ژانر وحشت تاريخ سينما آنهايي هستند که صحنه های تهوع آور و فجيع را نشان نمی دهند . فيلم های هيچکاک به همين دليل مورد پسند همه قشرهاست. کسی نمی تواند در ميآن آن همه نماهای برخورد چاقو با تن آدم ها يا خفه کردن زنان در فيلم هايش ، صحنه فجيع و مهوعی را پيدا کند ! اين در مورد عکاسان هم صدق می کند. عکس های مطرح و برگزيده در اکثر نمايشگاه ها و جشنواره ها آنهايي هستند که با نشان دادن دل و جگر و خون و خوناب آدم ها و حيوان ها ، تلاش ندارند واقعيت را نشان دهند يا حتی ترحم برانگيز جلوه کنند. در حاليکه در کشور ما کاملا برخلاف اين قضيه عکاسان تلاش می کنند تا با استناد به صحنه های خشونت بار و وحشت انگيز ، عمق فاجعه را نشان دهند. روزنامه شرق در اين زمينه سنگ تمام می گذارد ... عکس های زلزله بم و زلزله چالوسی که در شرق چاپ شد هنوز در ذهن ها مانده..دست های بيرون آمده از زير آوار و خون های روی خرابه ها و چشم های از حدقه در آمده مرده ها.....

امروز که چشمم به اين عکس و خبرش افتاد چنان حالی شدم که  ... چه دليلي دارد برای نشان دادن کاری که ضارب با تيغ موکت بری با اين پسرک کرده ، عکس کاملش را از گوشت های تکه تکه شده اين بچه چاپ کنيم تا هم دل پدر و مادرش را ريش کنيم و هم مردم را دچار يک روز پر از تنش ؟ شايد الان کار من هم درست نباشد که عکس و خبر را اينجا می آورم اما اين کار را می کنم تا ببينيد ما مدام چه تصاوير زيباي ر ا در مطبوعات خودمان به مردم هديه می کنيم و انتظار داريم که اينقدر پرخاشجو و غمگين و افسرده هم نباشند !

...

you answer : Its correct to have something like this photo in our press to show the reality?

گفت و گو با ديويد جوليان ، عکاس و تصوير ساز

فيلتر دوربينتان باشيد

David Julian

ديويد جوليان عكاس حرفه اى متولد بوستون است كه در زمينه تصويرسازى و طراحى هم فعاليت مى كند و علاوه بر اينها در كارگاه هاى آموزش عكاسى در آمريكا تدريس مى كند. ديويد سبك خاصى در عكاسى دارد. او با دوربينش تصويرسازى مى كند. عكس هاى او در نگاه اول اصلاً يك عكس ساده به نظر نمى آيد. او عكس هايش را براى گالرى ها و كلكسيون دارها مى گيرد درست مثل تصويرسازى كه اين كار را با مالتى مديا انجام مى دهد. عكس هاى او به دليل همين ويژگى تابه حال جوايز زيادى را از آكادمى هنر و تصويرسازى آمريكا دريافت كرده اند.

photo by:David Julian

عكاسى را مثل بسيارى از عكاسان با يك دوربين ساده دستى در عبور و مرور از خيابان ها آغاز كرد. از آنجايى كه عاشق حيوانات عجيب و كوچك و حشرات بود، ابتدا به سراغ لنزهاى ماكرو رفت تا وارد جزئيات عكاسى شود و تركيب بندى و ريزه كارى هاى عكاسى را ياد بگيرد. بعد از مدتى شروع به رفتن به سفرهاى جاده اى كرد و از همين زمان عكاسى منظره را هم آغاز كرد. عكس هاى منظره معروف و تركيب بندى هاى چنين عكس هايى از سال قبل در ذهنش مانده بود و با توجه ويژه به چنين مناظرى نگاه مى كرد تا كادر و شيوه خودش را به دست آورد.

... ادامه در روزنامه شرق

...

David Julian is a photographer & illustrator in the USA. He said about himself : For the past 20-odd years, I've illustrated and photographed assignments for a wide range of nationwide print and multimedia clients. Concentrating for the last several years on digital photo-illustration has allowed me to reveal my vivid imagination and merge these other related strengths to create unique solutions for my clients.
Inspired by the surrealists, nature, and a large collection of objects and images, I blend images and type to form an impactful narrative.

You can see my article about he here ...

درگالری خيال ، عکسی دزدی و يا برداشته و يا گم شد !

دو روز پیش عکسی از دیوار گالری خیال که نمایشگاه بینال عکس در آنجا برگزار می شود ، گم شد...نمی دانم اين کلمه درست است يا نه..عکس يا گم شده ..يا دزديده شده و يا به عمد برداشته شده...! با اين حال طبق معمول مسولان عزيزمان جوابگوش اين مساله نيستند..می گويند بی اطلاعند ..می گويند از آقای فلان و خانم بيثار بپرسيد..می گويند کسی از ماجرا خبر ندارد و دروغ است !!! و وقتی می گويي که خودت جای خالی قاب را ديده ای ...می گويد آقای رئيس رفته اند مسافرت خارج از کشور و دسترسی به ايشان ممکن نيست !! و وقتی کمی ماجرا را اينور و آنور می کنی ، می بينی ای بابا..اينجا حتی يک دربان هم می تواند يک عکس را به صلاحديد خودش بردارد و مجاز است اگر دلش خواست ،هر کاری با عکس ها و قاب ها بکند !!! عکسی که گم ..دزديده يا برداشته شده ..عکس نوبل است..عکس سربخشيان از شيرين عبادی بعد از بازگشت به ايران در فرودگاه !! ... Some days ago , one photo in the photography Beinal , was stollen or missed ! Noboday cares !!! I tried to get intervew about this event in the place but nobody answered! That photo was about Shirin Ebadi and now there is no one to know what happend for that !!??

13

خيلی دلم میخواست تو هم بودی و با هم می رفتيم... اما مجبور شدم..گفتند از بالا دستور داده اند کار را با 15 اجرا ببندند..گفته اند عشوه گری و لوندی خانم هايش زياد است و استفاده از کلاه گيس و حرکات تحريک کننده ! به حد اعلا رسيده و غير مجاز است ! نمايش 13 را می گويم در تالار سنگلج... نمايشی شبيه روحوضی با يک سياه يا تلخک و تعدادی زن اندرونی ويک عدد ناصرالدين شاه با مادرش و يک زن اجنبی ! موضوع به نوعی همان خاله زنک بازی های زنان اندرونی دوران قاجار است و تعدادی ديالوگ شيرين و بازی و لهجه ترکی شاه ! با اين همه هر چه گشتم و دقت کردم چيزی از المان هايي که آقايان از بالا! گفته بودند پيدا نکردم! رقص و آواز خواندن زنان به راه بود ولی بدون هيچ زنندگی ! و در انتها به اين نتيجه رسيدم که کسانی که درست دست روی اين نکات می گذارند ، بايد واقعا با بيماری عجيبی در درون خودشان درگير باشند..بيماری که مدام باعث تحريک شدنشان می شود و آنها حتی يک لبخند را هم دليلش می دانند ! ... last night I went to theatre and saw a show called 13 ! It was a comedy about some wifes of Naser King .That was nothing but somebody asked for sans of some dialouge in the piece and some part of dancing . I saw nothing special in it ...

گرافيک يا عکس ؟

در حاشيه بي‌ينال عكس ايران

دوسالانه‌اي براي عكس و گرافيك

بيش از يك هفته از روز افتتاحيه ‌مي‌گذرد. اين روزها گالري خيال از شلوغي و ازدهام روز اول دور شده و تابلوها و قاب‌هاي عكس روي ديوارهاي چهارمين يا نهمين بي‌ينال عكاسي هنوز سر جاي خود هستند. علاقه‌مندان و عكاسان هنوز در حال تماشاي عكس‌هاي همكاران خود حضور دارند و زمزمه‌هايشان در مورد نحوه داوري و برگزاري دوسالانه به گوش مي‌رسد.

4 طبقه گالري خيال براي اولين بار پذيراي عكس‌هاي دوسالانه است؛ عكس‌هايي كه با مفاهيم خلاقيت و نوگرايي درگير شده و بيش از عكس به پوسترهاي زيبا و خلاقانه شبيه هستند. شعار پرورش خلاقيت و نوآوري، موضوع اصلي بي‌ينال عكس امسال را شكل داده و به همين دليل در هيچ كدام از طبقات اين نمايشگاه عكس صرف خبري وجود ندارد.

بعد از 5 سال عكاسان كوله‌بار خود را بسته‌اند و عكس‌هايي را با تركيب بندي‌هاي عجيب، نورپردازي‌هاي ديدني، سوژه‌هاي ساده و نگاه سهل و عميق خلق كرده‌اند. اگر عكس، خبري هم گوشه‌اي خودنمايي مي‌كند، در انحصار كولاژ و مجموعه عكس رنگ خبري كمتري را در خود دارد. نام اكثر عكاسان كه آثارشان پذيرفته شده از دل مطبوعات آمده در حالي كه بخش اعظم عكس خبري مربوط به زلزله بم است كه تلاش محسوسي براي زدودن مفاهيم كهنه آنها به چشم مي‌خورد.

مضمون واقعي كانسپتچوال آرت يا هنر مفهومي را مي‌توان در دوسالانه عكاسي امسال مشاهده كرد.

مجموعه عكس‌ها بيشتر به اين روش متمايل هستند؛ عكس‌هايي از كانال‌هاي مختلف تلويزيون، مجموعه عكس از دوران كودكي و ميانسالي چند زن، پاها، بدن‌هاي بدون سر، عكس‌هاي خانوادگي و عكس‌هايي كه در نگاه اول يك تابلوي نقاشي و حتي اثر گرافيكي به نظر مي‌آيند.

تصاوير ناواضح و فولو، ريتم و بافت و كادرهاي ناتمام و حضور اشيا و نورهاي تند، مواردي است كه در عكس‌هاي عكاسان جوان، نشان از تمايل آنها براي يافتن سبك خود و روش‌هاي جديد دارد، امري فراتر از سبك و روش بي‌ينال گذشته! مورد عجيبي كه در طول بازديد از نمايشگاه خودنمايي مي‌كند، قاب‌ها و پاسپارتوهاي عكس‌هاست، گاهي رنگ و اندازه قاب و پاسپارتو مناسب عكس نيست و قدرت و زيبايي عكس را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد.

وقتي همه طبقات را مي‌گذراني و مقابل در خروجي خيال مي‌ايستي، تازه هجوم اين همه تصوير را حس مي‌كني عكس‌هايي كه بعضي به دليل سادگي و برخي ديگر به خاطر پيچيدگي در ذهنت مانده يا مي‌خواهد فرار كند. كادرهاي موزون و ناموزون با آن نورهايي كه گويا بر تابلويي پاشيده باشند و مجموعه‌هاي بزرگ كه گاهي فقط يكي از آنها به تنهايي كافي است. زندگي را مي‌شود در اين عكس‌ها ديد، سير زندگي را، نگاه‌ها را، حركت و شبانه‌روز را، كلمه و جمله را و حتي شادي و غم زندگي را مي‌توان لابه‌لاي اين قاب‌ها لمس كرد.

با اين همه گاهي فكر مي‌كني عكاس، اين اثر را براي داور خلق كرده يا مخاطب؟ اينكه عكس‌هاي خبري فقط با چند المان خاص بصري، از جنس عكس‌هاي خلاقانه محسوب ‌شوند، كمي عجيب است.

مسلماً اين نمايشگاه نمي‌تواند آينه كاملي از عكاسي ايران معاصر در شاخه خلاقه و هنرمندانه باشد، چرا كه تعداد زيادي از عكاسان در بي‌ينال امسال شركت نكرده‌اند و چه بسا آثار آنها مي‌توانست، جريان داوري را تغيير دهد.

 

اصل اين يادداشت در روزنامه وقايع اتفاقيه است که متاسفانه از آنجايي که هنوز مطالب در سايت دارای لينک ثابت نيستند ، همه مطلب را آوردم...

...

Its my article and little note about our photography biennial in Iran. Its somehow just like a biennial for graphic biennial not photography caouse the most of photos are illustration and poster not a pure photo !

وقايع اتفاقيه و جمهوريت هم، پر !

دلشون خواست آقا جون...بی هيچ دليلی ...به تو چه که چرا؟ ..دوست داشتن بستن..روزنامه چيه که بايد دل بسوزونی براش؟ اصلا تو چی کاره ای که دنبال دليل می گردی؟ " وقايع اتفاقيه " و " جمهوريت " نداره... عشقشون کشيد ببندن..بستن..شبونه..بدون گفتن دليلش... الان باز دور دور کيهان و اطلاعاته..گور بابای امنيت و آزادی..می خوای يه عمر بی دردسر و راحت کار کنی برو همين دو جا ..يکی اش هم ( تازه اگر کارت رو قبول کنن و بعد از سال ها کارآموزی در کنار اساتيد ، چيز ياد گرفتی )  برای يه عمر زندگی همراه با حس امنيت و صلح و دوستی کافی اس!

غلط کردن که تيپ يه روزنامه ملعون و احمقانه ، روزنامه در می يارن و همه بچه های اون روزنامه ملعون مسبوق هم بی جا کردن که هنوز زنده ان و دارن کار می کنن ! بايد حتما اين همه شماره می گذشت که به اين نتيجه برسن..اين همه بهشون وقت دادن تا بچه های ياس رو بريزن بيرون..نکردن..حالا هم نوش جان ! تعطيلی گوارای وجود ... چه معنی می ده که برين سراغ پرونده های عجيب و غريب و پردردسر!

به تو چه که اين همه آدم بی کار شدن..به تو هم ربطی نداره که چرا به کسی ربطی نداره مشکلات اين همه آدم بی کار و دلخوش به اسم روزنامه نگاری ! چيزی که عاديه ، تعطيلی روزنامه هاس...اگه برات عادی نشده هنوز ، برو کشکتو بساب !

...

They close and shut down 2 of or papers again . they dident tell anybody the resone and just gone and closed ! This is the pure meaning of democracy here !

يک شب با قاصدک خوانی های تو

برای فتانه

 

فکر می کنی فقط خودت می توانی مدام تقديم کنی و کلمات را کنار هم بنشانی و از ميان خلا جملات ، حرفت را بزنی ! تو..با آن تونيک زرشکی که به گونه های تاب برداشته از مهربانی مادرانه ات ، ترگل ورگلی دختر 23 ساله ای را می دهد که آدم ها را با شيرين زبانی می خنداند و با زيرکی و حاضر جوابی محبوب همه نقل های مجلس می شود؟ تويي که پشت همه آن برق های شادی خنده هايت غم تنهايي قاب گرفته همه عالم نشسته و نگاه شکسته غريبانگی را می توان در همه والس های شبانه ای که از کنارشان عبور کرده ای ، پيدا کرد!

 آخ.. که چه درست می گويد ، آن که می گريد يک درد دارد و آنکه می خندد هزار و يک درد! و تو هنوز عاشق سياهی و چند پيراهن سرخ داری !

خواندی..خنداندی...همه را مشعوف کردی و گفتی که شيرقهوه را در ليوان سفالی دوست داری و ته ته ته نگاهت دنبال زاينده رود پيچ می خورد و درد زنان بی کس را داری و حسرت آن شکلات کشی کاراملی در دست های کوچک عاطفه را می خوری و از بی زحمتی بيزار و از گم شدن جوانی ات روبه روی شهر قصه و عصرجديد ، مردد و ... هی...به دل من چنگ انداختند و بغض ها فروداده شد و اشک ها جلوی باد مسخ کننده کولر سرد شده و عليزاده هی ناخن کشيد به تاروپود وجودم و تو هی گفتی و ...خواندی و ...چشم به در منتظر اويي شدی که ....

  خانم جان من...زندگی همين است ديگر...خودت را هم که بکشی باز از آن بالای اسکان که نگاه کنی ، آدم ها در هم می لولند و چراغ ها جلوی پای دخترکان 16 ساله ترمز می کنند و حليم بادمجان همه با همين کشک است و آدم ها گاهی خيلی زود مفهوم زلزله را از ياد می برند . تا به خودت می آيي می بينی که با اين همه کتابی که خوانده ای و شعری که گفته ای می توانی زمين گرد ! را فرش کنی ولی چه فايده؟ چه کسی اهميت می دهد که در بيمارستان ايرانمهر چه گذشت و بر سر خبرنگار کانادايي چه آمد و زندگان بم با چه دنيايي زندگی می کنند و جای دست های پسرک فال فروش روی مانتو من و تو چه می کند ؟ برای که مهم است که اين همه سرگشتگان ايرانی در غربت چه می کنند و چطور روزگار می گذرانند ؟ چه کسی حاضر است نقطه چين شبانه اش را با دست های درد کشيده زن سيب زمينی فروش تقسيم کند ؟

زندگی همين است خانم جان..به همان بی رحمی که پدرت را می گيرد و به همان لطافتی که طعم در آغوش کشيدن يک نوزاد را می چشاند ...زندگی همين است..هر جا که باشی..حتی اينجا...تهران..پايتخت ايران ... فقط بعضی جاها می تواند مثل  وينستون اصل ، قرمزی اش چشم را کور کند يا مثل رانی عطش موقتت را فرو نشاند تا باز بدوی پی همان چيزی که هنوز نمی دانی چيست ؟!

چرت و تاتو

چه آرامشی ...

short nap

Nap time : A man is taking a midday nap on a bench as a window dummy rests as well in a tattoo shop in central Stockholm, Sweden. (AFP/Pressensbild/Jack Mikrut)

ما روزنامه نگاريم

هزاران پتيشن هم که پر کنيم و صدها هزار امضا هم که جمع کنيم ، باز هم اتفاقی نمی افتد ولی همينش هم برای اميدوار بودن به " تغيير " کافی است. بچه های وقايع ، نامه ای را در مورد مظلوميت روزنامه نگاران ايرانی نوشته اند که من هم اينجا می آورم ..امضايش هم می کنم و متنش را با بغض هم می خوانم ولی به کسی نمی گويم که اين نامه ها حتی برای مجامع بين المللی هم دردی را دوا نمی کند..گره جای ديگری است..مشکل هم ... ؛ ... جناب آقای احمد مسجد جامعی وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب آقای ناصر خالقی وزير محترم کار و امور اجتماعی هر بار که روزنامه ای توقيف می شود بيش ترين آسيب را اعضای تحريريه و فنی روزنامه متحمل می شوند . در سال های اخير توقيف های پی در پی مطبوعات به روزنامه نگاران آسيب های جدی زده و عرصه را چنان بر اهالی اين حرفه تنگ کرده است که بسياری از آنان عطای اين شغل را به لقايش بخشيده اند و به شغل ديگری روی آورده اند. ما درباره اين که آزادی بيان حق قانونی ماست سخنی نمی گوييم . درباره وجاهت قانونی و حقوقی حکم های صادر شده برای توقيف روزنامه ها و دربند کردن روزنامه نگاران نيز قضاوتی نمی کنيم اما ما روزنامه نگاريم و روزنامه نگاری شغل ماست . حق انتخاب شغل حق طبيعی قانونی و حقوق بشری هر فرد است حقی که علاوه بر اسناد بين المللی قانون اساسی کشورمان نيز دراصل ۲۲و۲۸و۴۳ بر آن صحه گذاشته است و به لحاظ قانونی علی القاعده هيچ کس نبايد بتواند اين حق را از ما بگيرد اما حکم اخير بازپرس شعبه سوم دادسرای کارکنان دولت و رسانه ها درباره روزنامه وقايع اتفاقيه و آنچه بر روزنامه جمهوريت گذشته است خبر از حکايتی ديگر دارد . در اين حکم از حضور برخی اعضای تحريريه روزنامه توقيف شده « ياس نو » در تحريريه روزنامه « وقايع اتفاقيه » به عنوان انتشار روزنامه «‌وقايع اتفاقيه » به جای « ياس نو » تعبير شده است . درحالی که به نظر ما اگر چنين روالی ادامه يابد امنيت شغلی و حق انتخاب شغل برای روزنامه نگاران ديگر بی معنی خواهد بود و بسياری از روزنامه نگاران روزنامه های توقيف شده بدون اينکه حتی طبق همين احکام صادره در همين محاکم موجود مرتکب جرمی شده باشند از حق قانونی طبيعی و حقوق بشری خود محروم می شوند. اين در حالی است که اصل ۲۲ قانون اساسی کشورمان حيثيت جان مال حقوق مسکن و شغل اشخاص را از تعرض مصون می داند مگر در مواردی که قانون تجويز کند . همچنين اصل ۲۸ تصريح می کند که هر کس حق دارد شغلی را که بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی وحقوق ديگران نيست برگزينند و دولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون برای همه افراد امکان اشتغال به کار و شرايط مساوی را برای احراز مشاغل ايجاد نمايد . و بند ۴ اصل ۴۳ نيز بر آزادی انتخاب شغل تاکيد می کند . به نظر ما نتيجه چنين حکم هايی پايمال شدن حقوق قانونی و حقوق بشری ماست که به ناحق از سوی نهادی که بايد عدل و انصاف و قانون را حاکم کند انجام شده است . به نظر ما نتيجه چنين حکم هايی پايمال شدن حقوق قانونی و حقوق بشری ماست که به ناحق از سوی نهاد يکه بايد عدل وانصاف و قانون را حاکم کند انجام شده است . نتيجه روندی که آغاز شده است آينده ای تاريک برای روزنامه نگاران ايرانی است که به صرف اشتغال در نشريه ای که توقيف می شود امکن انتخاب شغل از آنان سلب می شود و صاحبان نشريات ريسک به کارگيری آنان را نمی پذيرند . در چنين شرايطی روزنامه نگاران چه کار بايد بکنند ؟ به نظر ما احقاق حقوق روزنامه نگارانی که با چنين آينده تاريکی دست به گريبان اند وظيفه همه نهادهای ذيربط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت کار و امور اجتماعی همه مقام هايی است که به حقوق مردم احترام می گذارند . ... Its a letter to discribe how hard to be a journalist here, in Iran without security and calm ! you can not belive that whenever they want and dont like something in a newspaper , they can close and shut it down ! and nobody responds ! so Its somehow a petition with more than 147 signs of journalists who are agree to be free and work in a normal atmospher! but who cares?

عادت می کنيم و اطلاع رسانی رسانه ای در مورد آن

اين جريان فروش و انتشار کتاب زويا پيرزاد منو ياد جی کی رولينگ می اندازه و جريان پيش فروش و جو سازی های رسانه ای در مورد انتشار آخرين کتاب های هری پاتر ! فکر می کنم يه جورايي اين جريان اطلاع رسانی در مورد انتشار يک کتاب در مطبوعات و شمارش معکوس که مثلا فردا می تونيد اين کتاب رو بخريد ، بی سابقه اس. ويترين نشر مرکز پر بود از " عادت می کنيم " با جلد ساده آبی ! فروشنده می گفت دو روز ديگر چاپ دوم هم در می آيد. می گفت تا الان بيش از 40 جلد به فروش رفته ..يعنی از صبح تا عصر! می گفت که فعلا زياد با اين کتاب به اندازه چراغ ها را من خاموش می کنم ، ارتباط نگرفته ولی جوون پسندانه اس... هنوز کتاب را نخونده ام ..هنوز نيم ساعت نمی شود که خريدمش ، ولی می تونم حدس بزنم که پر از جزئيات رفتاری شخصيت هاست و پر از توصيف اشيا . چراغ ها را ... دوست نداشتم چون کشدار بود و پر از واگويه های تکراری و آخرش هم می شد کل کتاب را در 50 صفحه خلاصه کرد بدون اينکه چيزی از اهميت موضوع کم بشه ولی داستان های کوتاه پيرزاد شاهکارند..او در رمان نويسی به اندازه کوتاه نويسی موفق نيست چون دستمايه نوشتاری اش همان موضوعات داستان کوتاه است که کش می آورد و می شود ، رمان ! بخوانم تا ببينم چقدر به تصوراتم نزديک است اين کتاب ! ... Mrs Zoya Pirzad is one of our latest famouse author who has written her last novel . It has incriesed in selling . I bought it and want to read and after that write what I think about her book!

2 فيلم و 2 کتاب در يک روز

روز خوبی بود اين چهارشنبه تعطيل ! دو تا کتاب خواندم و دوتا فيلم ديديم ؛ سايه گريزان گراهام گرين و عادت می کنيم از زويا پيرزاد .
پيرزاد همانطور که فکر می کردم اين کتاب را با دستمايه داستان کوتاه نوشته. موضوع هم به نحوی عشقی است و هم ماجرا و تفاوت بين نسل هاست !
اين تفاوت جاهايي عالی نمايش داده می شود و بعضی جاها ديگر رو و دوست نداشتنی می شود.
صفحات پر است از توضيح جزئيات ( حدس می زدم ) و البته بعضی زيرکی های جالب در نشان دادن حالات يا عکس العمل های شخصيت ها. اسم وبلاگ ... چت ..اينترنت و حتی نوشی و جوجه هاش به نحوی در اين کتاب آمده و همين چيزهاست که نشان می دهد ماجرا مال همين روزهاست ..شايد همين زمستان گذشته !

فيلم های 21 گرم  به کارگردانی گونزالس و بيست و پنجمين ساعت  کار اسپايک لی عزيز ،را هم ديدم...مونتاژ و کارگردانی هر دو شاهکارند ...ديدن هر کدام از اين فيلم ها به تنهايي اعصاب قوی می خواهد چه برسد با هم ببينيدشان !
چون مونتاژ و کارگردانی و حتی فيلمنامه به نحوی است که اصلا نمی دانيد الان کجای فيلم هستيد و آيا اتفاقی افتاده يآ نه و کدام سکانس  زودتر از ديگری اتفاق افتاده !  جمله زيباو درستی در 21 گرم هست که شون پن می گويد :" وزن واقعی زندگی چقدره؟ می گن موقع مرگ 21 گرم از زندگی مون کم می شه ... چيزی در حد وزن يک شکلات کوچک يآ يه مشت سکه ناچيز يا اندازه وزن يک مرغ مگس خوار ..به هر حال همين کمبود  وزن باعث می شه که بميريم ..... "   اينها ديالوگ های مردی است که قلب پيوندی دارد ..چيزی به اندازه 21 گرم شايد، که مال خودش نيست !

...

I have seen 2 movies and read 2 books in a holiday ! I have seen 21 greams by
Alejandro González Iñárritu and 25th hours by Spicke Lee in a day. They made me crazy ..about Life ..death and freedom . I like both of them and will have them for own.


آزادی و تسامح ...

آنجلينا جولی در حال دست دادن با يک زن عرب نقابدار در عمان !

توی نگاه و حرکتش اصلا تظاهر يا اعجاب نيست .. .

Angelina Jolie

U.S. Actress Angelina Jolie, Goodwill Ambassador for the UNHCR, greets a veiled Arab Gulf woman at the opening ceremony of the 24th annual Arab Children Congress in Amman July 21, 2004. Jolie is a guest of honor at the Arab Children Congress 'My Culture... My Identity', which gathers 14-16 year-old children from around 20 Arab and European countries. REUTERS/Ali Jarekji

دعا با بشقاب

مراسم دعا برای سلامتی و برکت به روش بودايي( با بشقاب های مخصوص )  در ژاپن ...

Buddhist prayers for good health

Japanese women kneel with Horoku plates and burning moxa on their heads during Buddhist prayers for good health in a traditional summer ritual of Buddhist Nichiren followers, held during the hottest season of the year, at Ikegami Honmonji Temple in Tokyo July 21, 2004. A talisman is placed on the head, over which the plate is positioned amid prayers. The event has been carried out since feudal times when people prayed in this way for overall good health and for the removal of goblins believed to cause headaches. REUTERS/Eriko Sugita

 

رومی گرافی !

حتی اگر به مولانا علاقه چندانی نداشته باشيد هم!  اين آلبوم می تواند برايتان جذاب باشد. يکی از بهترين عکس های اين آلبوم از نظر من همينی است که اينجا آورده ام ، با اين حال عکس ها و فرم های بيشتری از تلفيق اشعار مولانا با شی ء و نور را  می توانيد اينجا ببينيد.
ايده جالبی است...اينکه عاشقانه يک شاعر را دوست داشته باشی و با اشعارش زندگی کنی و بخواهی همه کلماتش را با تصوير جان بدهی..کار جالبی است... اين آلبوم روز به روز در حال افزايش است و موارد جديد به آن اضافه می شود.
Rumi

...

Rumi(Molana Jalalddin Mohammad Balkhi)  is one of the greatest Persian poets. "RumiGraphy" is his experiment in fusion of Persian calligraphy of Rumi's poems and photography.

I like this albume and the composition of the staff with the poemes...Its really uper great ...

چهارم جولای و آژانس شيشه ای

تام کروز در فيلم " متولدچهارم جولای " من را ياد حاجی (فرمانده)  در آژانس شيشه ای می اندازد . به همان تلخی..همان شور و همان قدر  پشيمان ... اليور استون هميشه خشمش از آمريکا و جنگ و آدم کشی را در همه فيلم هايش تقسيم می کند ولی تلخی اين فيلم چيز ديگری است...تلخ ...و پر از پشيمانی ... باز هم چيزهايي مثل همان ابرهايي که از آسمان فيلم های حاتمی کيا می گذرد ...

تيتر يک "تايم"

با ايران چه کنيم ؟

FINAL REPORT: 9/11 Commission members Thomas Kean and Lee Hamilton present their findings

W e b  E x c l u s i v e
What to do About Iran
The 9/11 Commission cites limited Qaeda-Iran ties. But has the Iraq invasion has strengthened Tehran's hand?
Read the Story

يک دختر ايرانی در اپرای بين المللی

متاسفانه نتوانستم اين مطلب را در روزنامه های ايرانی کار کنم .. دليلش واضح است فکر می کنم...

رويايي که به حقيقت پيوست

شهرزاد مولوي (Shari) امروز يک شخصيت واقعي در اپراست. يک دختر جوان ايراني با نامي که از ادبيات کهن کشورمان نشات مي گيرد بعد از سال ها تلاش و همراهي با گروه هاي مختلف اوپرا ، امروز به شکل مستقل و در سن پايين تبديل به يک ستاره و پايه اصلي اوپرا شده است.

shari ( right )

" زن خاموش " يکي از پرطرفدارترين برنامه هاي اوپرا بود که ماه گذشته در آمريکا برگزار شد و شهرزاد 24 ساله ، در نقش ايزوتا در آن هنرنمايي کرد. او بيش از 16 سال است که به آمريکا مهاجرت کرده و در ايالت کاليفرنيا زندگي مي کند . زماني که دانش آموز مدرسه ابتدايي بود ، معلمش او را به ديدن يک اجراي اوپرا از کمپاني بزرگ و معروف Opera Pacific مي برد و او همان زمان عاشق اوپرا مي شود. از همان روزها که جذب اين نوع نمايش مي شود ، همه چيز آغاز مي شود و او در نهايت اولين کارش را با همان کمپاني اجرا مي کند که او را جذب اين رشته کرده :" همکاري با يک کمپاني حرفه اي اوپرا و همراهي با خوانندگان و بازيگران حرفه اي هميشه برايم يک رويا و آرزو بوده و آن را هميشه در خواب مي ديدم و حتي تصورش را نمي کردم به واقعيت بپيوندد."

شهرزاد پس از دوران دبيرستان به عنوان ملکه و بهترين دانش آموز از لحاظ اخلاق و منش انتخاب مي شود و اين مساله در دوران کار در اوپرا هم پيش مي آيد. او محبوب همه اعضا و بازيگران اپرا مي شود . ..

ادامه مقاله را در سايت زنان ايران ببينيد ... ثواب دارد ...

...

    She bears the name of a famous literary Persian princess who’s the subject of a world-famous orchestral suite by Rimsky-Korsakov.
    Early in her career, she was yanked out of a second-story prop and fell on her back in a Sondheim musical.
    But Shaherezade Mowlavi – "
Shari" to her friends and coworkers – can now consider herself a real opera singer.
    "I’m in shock," said Mowlavi, a resident of
Irvine for 16 of the past 20 years. She sang her first sizable role in an opera with a professional opera company last week when she portrayed Isotta, one of the comedians, in "The Silent Woman" (Die schweigsame Frau), the only comic opera composed by Richard Strauss and a rarely performed one at that.
    So rare, in fact, that the Long Beach Opera production last Sunday afternoon was the West Coast premiere of the 1932-34 opera that librettist Stefan Zweig based on the 1609 Ben Jonson comedy "Epicoene."

You can see my article about here , here ...

عوض شده ای ..عوضی جان !

هر وقت که تصميم می گيرم دست از مهربان بازی های ذاتی! بردارم و با مسائل منطقی برخورد کنم ، مشکلات جديدی پيش می آيد . اين مشکلات درست مربوط به زمان هايي است که کمی سنگدلی چاشنی رفتارم می شود...سنگدلی به نفع خود آن فرد ، نه خودم ! و اينجاست که می شوم آدم بده داستان و کسی که تغيير کرده و هوا برش داشته و ... عوض شده !!! و من فقط دلم می خواهد کمک کنم ...ولی هميشه کسانی هستند که وقتی قصد کمک داری ، خواهر و مادر کمک را جلوی چشمت می رقصانند ! و می گويند : عوض شده ای ! هر لحظه ای که می خواهم تنها باشم ..يا خسته ام و حتی بی حوصله ، می گويند : عوض شده ای ! و هر وقت هم که کمی جدی در مسائل کاری و حتی دوستی ...باز هم می گويند : عوض شده ای... اين عوض شده ای مال زمان هايي است که قربان صدقه نمی روی ..نگاهت به جای ديگری است و يا بعضی چيزها را نشنيده و ناديده می گيری... مال همان وقت هايي است که کمی دافعه هم همراه رفتارت می شود...ولی خب ديگر...عوض شده ای ...تو هرگز نبايد چيز شخصی داشته باشی...نبايد لبخندت را بخوری و يا بی حوصله باشی...تو محکومی به مهربانی کردن و عاشقی و تمجيد، و نه انتقاد ! ... Some days I really wanna be alone but somebody says that " I am changed!!"

بم همچنان در آوار ...

از بم چه خبر؟ بعد از آن همه هياهو و سروصدا  چيز جديدی از آن شنيده ايد؟ می دانيد که هنوز هيچ چيز تغيير نکرده و همچنان همه چيز در نابسامانی و آوار به سر می برد؟

اين عکس ها را ببينيد..مال همين سه روز پيش است..از بم... 

...

Bam after devastating earthquake  ... what do you know about it ?  you can see some of the pics of Baam since 3 days ago , here

مونيكا و مهاجراني !

بايد تاوان آن دو كتاب تند را مي داد و صراحت لهجه اش را هم . بايد خيلي چيزها را از سرش بيرون مي ريخت..حتي رياست جمهوري را ...

حالم از سياست به هم مي خورد...

سر شما درد نکنه آقای مخابرات !

بابا ..بی انصاف ها به کانتر مردم چی کار دارين ، که فيلتر می کنين؟

دموکراسی در دبيرستان

مدارس آمريکايي رسم جالبی دارند. دانش آموزان دبيرستانی  می دانند که در طول سالهای تحصيل  قرار است يک  نفر به عنوان بهترين دانش آموز از لحاظ اخلاقی و درسی ( Queen ) انتخاب شود. اين مساله می تواند با وجود يک دموکراسی کامل ، رقابت زيبايي را بين دانش آموزان ايجاد کند. بدون هيچ زور و تشر و تهديدی ! آنها الگويي ندارند. کسی هم نبايد بگويد که چه بايد بکنند تا بهترين باشند اما همين آزادی عمل کمکشان می کند تا در نهايت آرامش ، خودشان باشند!

روز آخر تحصيلی جشنی به نام Prom    برگزار می شود که در آن پوشيدن لباس و رقص و يک شب تا صبح شادی کردن ، از مخلفات پردردسرش هست چون دقيقا  مثل مراسم عروسی برای آن فرد برتر و ديگران  خرج و دردسر دارد. 

حالا در کنار اين کارها ، گنگ ها و دارودسته های مختلف خلاف هم تشکيل می شود که معمولا از همان مدرسه ريشه می گيرد اما وقتی فرصتی باشد که هر کسی خودش باشد ، همه چيز اتفاق می افتد. زندگی يعنی همين ... قدرت انتخاب و آرامش !  

...

I suppose that something like a prom in a period of highschool is something such a  democratic way for youth . I mean not exactly that night . I am talking about the best girl or queen who will be in that party . she knows her way and her attitue and knows her own way !

عکس روز چيست؟

هميشه فکر می کنم که ملاک انتخاب عکس های روز نشنال جئوگرافيک چيست؟  روزمرگی...تکنيک ... زندگی معمولی يا شگفتی محتوا؟  گاهی عکس آنقدر ساده است و بی تکلف که نمی توان تصورش را کرد به عنوان عکس روز انتخاب شود و گاهی هم پراز پيچيدگی و  مهارت .. اين را ببينيد..عکس روز آخرين شماره يعنی ماه جولای و آگوست . به نظر شما کدام است؟ ساده يا پيچيده ؟

photo of the day- cafe in Belgiam

...

what 's the meaning of photo of the day in national geographic? Is it just about lifestyle or something about technich? Its the last phoot of a day in the latest volume of it...what kind of is it? life? simple or some how sofesticated?

گفت و گو با ران اسکات عکاس آمريکايي :

عکاسی فرزند علم و هنر است

اگر بر حسب اتفاق گذرتان به هوستون افتاد (زمانى كه ديگر بوش بر سركار نباشد!) مى توانيد به يك نفر اعتماد كنيد كه شهر را مثل كف دست مى شناسد و بهترين راهنمايى ها را در مورد مكان هاى ديدنى، رستوران ها، كافى شاپ ها، پارك ها و تفريح گاه ها به صورت رايگان در اختيار مى گذارد. بدون هيچ چشمداشتى! مى دانيد چرا!؟ چون شبانه روز در همه اين محل ها زندگى كرده، عكس گرفته و تجربه كسب كرده و حالا مى خواهد بهترين هايش را با ديگران و توريست ها تقسيم كند.

ران اسكات عكاسى را از سال ۱۹۶۷، بعد از گرفتن ليسانس فيزيك شروع كرد. او كار خود را به صورت مستقل در عكاسى تجارى، ۵ سال بعد در هوستون آغاز كرد. نوع عكاسى و سبك شخصى اش را در سه دوره ده ساله به دست آورد و از آن زمان مشتريان ثابتش شركت هاى تجارى عظيم، آژانس هاى تبليغاتى و كارخانه هاى توليدى معروف در سراسر آمريكا شدند و باقى ماندند. اكثر بيلبورد هاى تگزاس در اين سال ها به كارها و عكس هاى ران اسكات عادت كرده اند و مردم شهر هاى مختلف به نام او آشنا هستند.

photo by : Ron scott
ران اسكات تا به حال تعداد بسيار زيادى از جوايز مختلف عكاسى را به دست آورده و عكس هايش در نمايشگاه هاى معتبر نيويورك، دالاس، هوستن و سان فرانسيسكو به نمايش گذاشته شده اند. عكس هاى او در مجله هنر هاى ارتباطات، عكاسى، پوستر ها و نمايشگاه فوتوكينا چاپ شده اند. او بعد از تجربه عكاسى تجارى، در سال ۱۹۸۴ به گرافيك كامپيوترى به عنوان ابزار جديدى براى تكميل كار عكاسى علاقه مند شد.

او معتقد است كه عكاسى نتيجه ازدواج علم و هنر است و از آنجايى كه ابزار گرافيكى پسر خوانده هاى كامپيوتر هستند، مى توان فرزند هنر و علم را بدون دور شدن از طبيعت واقعى اش به عنوان تصويرى چشم نواز آرايش كرد. پيشقدم شدن او براى آفريدن عكس هايى كه با كمك نرم افزار هاى كامپيوترى تكميل مى شوند باعث شد كه اسكات متوجه شود همه ابزار ها و نرم افزار هايى كه در نظر دارد يا ناقص است و يا هنوز توليد نشده اند! بنابر اين نياز بود تا روش شخصى خود را در پيش بگيرد؛ يعنى گذاشتن آثارى خاص روى فيلم و استفاده از بازدهى فيلم در زمان ظهور! و به همين راحتى ران از يك مصرف كننده ابزار به توليد كننده و صاحب سبك تبديل شد.

ادامه در روزنامه شرق ...

...

Ron Scott is a professional photographer based in Houston, Texas for the past 30 years. Ron specializes in using his unique vision to create images with impact and imagination and is a pioneer in using digital techniques to create and enhance his imagery.

you can find my article about him and his photos here


آی ونوس جان !

اگر بدانی با تو اينجا چه کرده اند!

Venus with TV

 اينجا خيابانی هست به اسم يافت آباد . در يافت آباد مغازه ای هست به نام ... نامش مهم نيست ..شايد هم هست ، آخر همنام توست ..ميز و صندلی و تيرو تخته می فروشد . گوشه مغازه اش ارادتش را به تو نشان داده. تو را سراپا سفيد و مهتابی کنار ويترينش گذاشته و به روش مجاز از تو مراقبت می کند ! چطور ؟؟ خب..راستش ...شايد مجسمه ساز ايرانی لبريز از خلاقيت بوده يا امکانات زيادی داشته .. به هر حال از جنس همين پوست مهتابی ، سفيدی روی سينه ات کشيده که از ونوس فقط دست بريده اش را نشانمان می دهد ! همين هم نعمتی است اينجا...آه ..ونوس جان..جايت اينجا خالی است...

...

Hi Venus... We have a kind of Islamic venus here in one of our shops .It has covered breasts and different from oreginal!

عکس روز چيست ؟ (2 )

فکر می کنم موضوع آنقدر جذاب باشد که ادامه اش بدهيم. هر چند که زياد هم عادت ندارم به يک موضوع دو يا چند بار بپردازم ولی به قول زويا پيرزاد ، عادت می کنيم ! همنام عزيزم..لوليتا جان ! با سادگی که گفتی بيش از صد درصد موافقم. نمی دانم تا به حال شده يک نقطه قرمز يا سياه در يک فضای کاملا سفيد ، ساعت ها ذهنت را درگير کند و وقتی فکر کنی ، ببينی که اين تصوير چيزی به غير از سادگی نداشته که اينقدر جذبت کرده! با اين حال معتقدم که اين سادگی تا زمانی می تواند زيبا و جذاب باشد که ادا و ظاهرسازی در آن نباشد. همانی که گفتی .. وقتی به طبيعت نزديک تر باشد ، به تنهايي دربردارنده پيچيده ترين مفاهيم می شود. تا به حال يک زن را در لباس ساده و بی آلايش ديده ای! چقدر دلنشين است اين زن به دور از همه رنگ و لعاب هايي که اسباب صورتش می شود و چين و شکاف هايي که لباسش برمی دارد! خشايار جان ! نمی دانم می دانی يا نه ! نشنال جئوگرافيک يکی از نشرياتی است که سال هاست عکس ها و عکاسانش جزو Top Ten های دنيا می شوند و سايتش هميشه در صدر برترين های سايت های عکاسی قرار دارد. فکر نمی کنم عکاسی پيدا شود که در مجموعه عکس ها و کتابخانه اش ، حداقل چند شماره از آن را نداشته نباشد. سری به کتابخانه صمديان اگر زده باشی می بينی که يکی از آن قفسه های چند طبقه فقط نشنال جئوگرافيک است که از 20 -30 سال پيش جمع آوری کرده . چنين مجله ای نمی تواند فقط بر اساس سايز و اندازه عکس ، عکس روزش را انتخاب کند. سردبير اين مجله کسی است که بهترين عکاسان دنيا را آموزش داده و در همه قاره ها توزيعشان ! کرده تا برايش خوراک تصويری بياورند. بنابراين ، فکر می کنم اين مجله در انتخاب عکس ماه و روزش آنقدر حساسيت به خرج می دهد که ساعت ها و روزهای زيادی را برايش جلسه بگذارد و در موردشان فکر شود . حرف من دست همين جاست .. اين پارادوکس...گاهی يک عکس معمولی در يک روز بارانی در متروی ژاپن می شود عکس روز اين مجله ، گاهی عکس خميازه يک ميمون ، يک زمانی هم سايه های آدم هايي در يک خيابان در نيويورک و گاهی هم يک زوج در يک کافه در بلژيک ! به نظر من اين کار پر از هوشمندی است. پر از ايده و تيزبينی . چيزی که فکرم را به خود مشغول می کند ، همين ملاک است ؛ چطور می توانند تصميم بگيرند.؟ چطور داوری میکنند و چطور يک عکس چنين عنوانی را می گيرد؟ " عکس روز !" ما هم می توانيم اين کار را در نشرياتمان بدون غرض ورزی و پسرخاله بازی انجام دهيم ؟ همانطور که تو در وبلاگت نوشتی اين کار مستلزم داشتن يک ديد درست و اصولی برای نقد عکس است. نحوه صحيح نقد کردن ، می تواند بی نهايت در درست ديدن و انتخاب هم کمکمان کند. من که اينطور فکر می کنم...می دانی..فکر می کنم داشتن روحيه خشن غربی و رک گويي و بازی نکردن رکن اصلی اين موفقيت است. فکر می کنی بتوانيم؟ ... I am so tired , so can not translate all my bullshit ..I just wanna say that I love simple . so I love the simple ohotos but really I dont know how they can choose a photo as a photo of a day! ??

ضيافت مادرانه

‌اگر گرسنه هستيد ، قبل از ديدن " مهمان مامان " فکری به حال خود بکنيد، چون در طول 90 دقيقه آنقدر با مفاهيم و مراسم غذا پختن درگير می شويد که حتما بعد از خروج از سينما احساس گرسنگی می کنيد. مراحل پختن غذا و چيدن سفره يا ميز ، مراسم آشنايي در فيلم های مهرجويي است که گاهی چند لايه و چند مفهوم می شود. نمايش جزئيات پختن شله زرد و پاشيدن دارچين روی آن در ليلا ، به سيخ کشيدن کباب و گوجه در اجاره نشين ها ، پياز سرخ کردن و هم زدن قيمه و تکه تکه کردن مرغ در مهمان مامان به همان اندازه شيرين، نماد دوستی و لذت از زندگی سنتی است که گاز زدن به جوجه و کباب و ديدن کاسه آش در پری و چنگ زدن به ران و سينه مرغ در بمانی ، تهوع آور و شکنجه کننده به نظر می رسد. ادامه در سايت پندار ...

...

 Daryoush Mehrjouyi is one of our favorit directors in Cinema. I love his last film cause Its just shows freendship and relationship with an excuse: food and cooking !

سلام بر سردبير سابق

ايرج جمشيدی سردبير آسيا از زندان آزاد شد و امروز به ديدنش رفتيم. جمشيدی بار ديگر باعث شد تا بعد از اين همه مدت خيلی از دوستان آسيايي دور هم جمع شوند ؛ البته بهترين هايشان ! در مورد آسيا و جمشيدی حرف های زيادی گفته ونوشته شد...خيلی ها با تمام عقده های درونی شان فرياد خوشحالی سردادند که پادشاهی جمشيدی از هم پاشيد و امپراتوری اش فرو ريخت ! اين خيلی ها از آن دسته عزيزانی هستند که چشم ديدن خيلی از پيشرفت ها را ندارند و اگر خودشان جلو نروند از تماشای توسعه و حرکت ديگران هم غصه می خورند ! اين آقايان عزيژ ، کسانی بودند که ذره ای شناخت از سردبير آسيا و کار خبرنگاران نداشتند و فقط دوست داشتند بکوبند و همه کارکنان آنجا را يکسان از بيخ و بن ريشه کن کنند ! و از اين کار فروگذار نکردند . حالا جمشيدی برگشته..بعد از 200 روز انفرادی و صدو خورده ای روز عمومی ! با سری پر از ايده..شاد و پر نشاط و آنقدر اميدوار که من و شمای بيرون از زندان هم اين همه به فردای خودمان اميدوار نيستيم. من می دانم و ذره ای شک ندارم که آن آقايان کرنا به دست ، همين روزهاست که دور قاب را پر کنند و مراسم های پاچه خواری راه بياندازند و با شکوه فراوان درخواست کار دهند ..چرا که اوضاع کار روزنامه های اقتصادی وخيم است و کله پر ايده کم ! Iraj Jamshidi ,got free from prison and we met him tonight.He was full of energy and has a lot of ideas to publish and continue his paper again. I wish he will be the best again in his work.

برسون هم رفت

هنری کارتيه برسون فوت  کرد .

Beresson

 با آوردن نام اين انسان نوستالژی غريبی زنده می شود. خيلی از عکاسان و حتی دانشجويان عکاسی با کارهای اين انسان زندگی کرده اند. در و ديوار های خيلی از دوستداران عکاسی ، عکس های برسون پلات شده و مفهوم زندگی را عوض می کند. آخرين مصاحبه اش را به گمانم در شرق خواندم..خيلی وقت پيش ... در جايي گفته بود که از خودم خجالت ی کشم..هنوز تصوير را نمی شناسم...!!! 

Monroe

مرلين مونرو جلوی دوربين برسون

 

 او در مصاحبه اش با ای اف پی گفته بود : ما فرانسوی ها اصلا در مورد مرگ فکر نمی کنيم..درست برعکس آسيايي ها (هندی ها ) و همچنين آمريکاي لاتينی ها... با اين حال من خوشم می آيد که آنها اينقدر به مرگ به عنوان عاملی برای زندگی فکر می کنند !

خالق مفهوم " لحظه قطعی " در عکاسی در 95 سالگی فوت کرد و تا آخرين روزها با اينکه دست هايش به شدت می لرزيد هنوز عکس می گرفت و خودش فيلم ها را ظاهر و چاپ می کرد.

بخشی از عکس های برسون از شخصيت های مشهور ادبی ، سياسی ، فرهنگی و ...

 

The veteran French photographer Henri Cartier-Bresson, universally hailed as one of the most influential image-makers of the 20th century, has died at the age of 95, family friends said on Wednesday.

Cartier-Bresson was credited with the idea of the "decisive moment" in photography, which he described as "the simultaneous recognition, in a fraction of a second, of the significance of an event as well as the precise organisation of forms which give that event its proper expression."



The notoriously reclusive co-founder of the Magnum photo agency died on Monday in Provence in southern France.

مهم !

آقای اميد ساعی عزيز...من آدرس و مشخصات شما را گم کرده ام ومتاسفانه نتوانسته ام برای مذاکره در مورد آن مساله ، با شما تماس بگيرم. خواهش می کنم اگر اين پيغام را می بينيد ، به من ايميلی بزنيد تا بتوانم با شما صحبت کنم.

شرک 2 و فلسفه فرار از آدم شدن !

شرک 2 پر از لحظات فوق العاده ای است که هم برای خنداندن کافی است و هم بحث های فلسفی را باز می کند. اين فيلم محصول کمپانی دريم ورکز ( استيون اسپيلبرگ ) است و با ذکاوت و ظرافت ، بسياری از فيلم های کمپانی های ديگر را به تمسخر می گيرد . ماموريت غير ممکن ، ماتريکس ،دسپرادو ، پينوکيو  ، ارباب حلقه ها ، هری پاتر و ... خيلی از صحنه هايي هستند که در شرک تکه هايي از آنها با طنز نمايش داده می شود.

از اينها که بگذريم پيام نهايي کارتون است. شرک و همسر شاهزاده اش فيونا ، در نهايت غول بودن را به انسان بودن ترجيح می دهند و حاضر نمی شوند با آن بوسه جادويي نيمه شب ، برای هميشه  زن و مرد جذاب و زيبا باقی بمانند.  صدای ادی مورفی مثل هميشه شاهکار است و آنتونيا باندراس هم از اول نشان می دهد که خودش هست ...کافی است کمی به حرکات آن گربه توجه کنيد..خود باندراس است...

....

I really Like shrek2 and Its philosophy .

Shrek and Princess Fiona return from their honeymoon to find an invitation to visit Fiona's parents, the King and Queen of the Kingdom of Far, Far Away. With Donkey along for the ride, the newlyweds set off. All of the citizens of Far, Far Away turn out to greet their returning Princess, and her parents happily anticipate the homecoming of their daughter and her new Prince. But no one could have prepared them for the sight of their new son-in-law, not to mention how much their little girl had changed. Little did Shrek and Fiona know that their marriage had foiled all of her father's plans for her future--and his own. Now the King must enlist the help of a powerful Fairy Godmother, the handsome Prince Charming and that famed ogre killer 'Puss In Boots' to put right his version of "happily ever after."

روز خبرنگار

" روز خبرنگار را بايد هم تبريک گفت و هم تسليت ! " اين را آغاجری گفت و در ميان تشويق و ابراز احساسات خبرنگاران متحصن در انجمن صنفی روزنامه نگاران وارد شد. امروز روز خبرنگار بود و روز زن . هر دو را تبريک می گفتند. همه ... ولی چه فايده ای دارداين تبريکات ؟ وقتی هنوز مجبوری برای ابراز وجود و هويت شغلی ات تحصن کنی و روزه بگيری ؟ اين روز خبرنگار يعنی چه؟ واقعا چه معنای فيزيکی و واقعی در ايران دارد ؟ خود خبرنگار چه ارزشی دارد که برای روزش قدردانی کنند ؟ نه اين تحصن ها و روزه ها درد ما را دوا می کند و نه تبريک و جايزه مطبوعات...فقط يک دلخوشی کوچک هم به ما بدهند ..کافی است... دلخوش کنکی به کارمان و ارزش هايمان ...

يک عکس پرحرف و گويا

يکی از بهترين عکس هايي که در اين اواخر  ديده ام ، همين عکس است...

در مورد سايت رسمی يک هنرمند

نيکی کريمی با راه اندازی يک سايت رسمی ! نشان داد که سال هاست عکاسی می کند.  عکس هايي که شايد هنوز اول را ه باشند و فعلا در مرحله نمايش فقر و بيچارگی ! . نمی دانم چرا اين کار زياد به دلم نمی نشيند. البته به من ذره ای هم ربط ندارد ولی اين کار همان عملی است که مثلا آنجلينا جولی يا ريچارد گر يا خيلی از بازيگران و هنرمندان آنطرفی انجام می دهند. يعنی کارهای فرهنگی و در کنارش  کمک به امور عام المنفعه . ولی اينجا هنوز اين روش نامانوس است. مثلا نيکی کريمی وقتی کتاب ترجمه می کند و می بينی که به جای عکس حنيف قريشی عکس تمام قد ايشان را داخل صفحه و پشت جلد زده اند ، کمی جا می خوری و وقتی می بينی او به جای فروغ می خواند و اين صدا تلاش می کند تا ناله ای از ته دل فروغ را به ياد ما آورد ، اصلا به دل نمی نشيند . وقتی فيلم می سازد ، سايه خودش در فيلم پررنگ تر از واقعيت است ووقتی به ديدار زلزله زدگان می رود ، اوست که سوژه عکاس ها می شود نه نگاه های غريب مصدومان ! خب...اينها کمی به دلم نمی نشيند و نظر شخصی من هم هست ... شايد هم  من اشتباه می کنم.

ولی با يک چيز ديگر هم مشکل دارم...بخشی در سايت کريمی هست با عنوان رسانه ها که خودش به چند بخش تقسيم می شود . يک بخش هم جلد مجلات است ؛ با ديدن اين بخش فکر کردم که شايد نيکی کار گرافيک هم می کند و طراحی و صفحه آرايي مجله هم می داند ... ولی ديدم منظور از اين بخش جلد مجلاتی است که عکس او را چاپ کرده اند !

اصلا به من چه ....بدجنسی می کنم ها !!!

...

Niki Karimi is one of our actress who made an official site for herself. It shows that she takes photograph . I suppose she can not be the same of another her coworker in other countries . Its just my openion...

خوش به حالت که عاشق مولانايي ...

سلام آقای شهرام شيوای عزيز ،

Shahram Shiva - Rumi stage

می خواستم بگويم که چقدر حسرت می خورم که هنوز در حسرت کاری برای مولانا مانده ام و شما تا امروز چه ها که نکرده ايد برای اين رومی عاشق ! می خواستم بنويسم که خوشا به حال شما که اين همه ارادت و عشق به مولانا را در کتاب هايي که در مورد او تاليف کرده ايد و آواز ها و موسيقی تان نشان می دهيد و من هنوز در همان فيلم 15 دقيقه ای مانده ام ..هنوز از اينکه آن چند جمله نوه مولانا را در فيلمم بگذارم تنم می لرزد ..از اينکه آن خانم گفت : مولانا ترک است و اشعارش را شما به فارسی ترجمه کرده ايد !...

ما هنوز هيچ کاری برای اين مولانايي که ادعاي ايرانی بودنش را داريم نکرده ايم ولی شما ..آنجا ..با چند خارجی ..چه ها که نکرده ايد... خوش به حالتان ... می خواستم همه اينها را بنويسم ولی نتوانستم...شايد از حسرت بود و ... ؟! فقط توانستم بنويسم ..خوش به حالت و خوش به شيدايي ات ..

ارادتمند ...

...

Shahram Shiva is a performance poet, actor and award-winning author, known for his rich and entrancing concerts of Rumi, the 13th century Persian mystic poet. He was born to a Persian Jewish family in Iran and migrated to the US at the age of 16. Shiva is the only major presenter in the West who performs Rumi's poetry in his own English renditions as well as the original Persian verses. His bilingual English-Persian concerts are Rumi events -- where the great mystical poet is celebrated with Shiva's unique and passionate recitations of the timeless poetry performed with musical groups of various genres.

Shiva spent his 20's living very much as a monk. He was deeply involved in his own spiritual growth and was a serious practitioner of yoga, meditation, whirling, Sanskrit/Persian prayers and nonviolent living. He was a complete vegetarian for 15 years, renouncing all habit forming substances such as tobacco, alcohol, caffeine and also practiced celibacy. He now believes in harmonious, balanced living and does not consider any form of extremism a healthy choice for life. He believes that self acceptance and freedom from hypocrisy are the key for a fulfilled life


 

هيچ کاری برايش نکردم و او می رود !

امشب عروسی خواهرم هست. يک سال از من بزرگ تر است و امشب رسما زندگی اش  را با شور و عشقی وصف ناشدنی شروع می کند.  دلم می خواست در تمام اين روزها کنارش می بودم و از همه وجودش استفاده می کردم.. دوست داشتم مثل يک خواهر کمکش می کردم و در اين همه شور سهيم بودم..ولی چه فايده !؟ آنقدر گرفتار بودم ( مثل هميشه ) که حتی يک سوزن هم جابه جا نکرده ام تا امروز...  و او همچنان با مهربانی و نگاه های عاشقش می گويد که نگران نباشم...فقط روز عروسی خسته نباشم ..همين ...

wedding

...

Tonight is my sister's wedding party . that's it ..!

پناهی هم !

حسين پناهی هم با همه شيدايي و ديوانگی ها و غرايبش رفت..در تنهايي مطلق... جسد حسين پناهى، شاعر و بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون شامگاه شنبه در حالى كه چهار روز از زمان مرگش مى گذشت در خانه اش در منطقه يوسف آباد كشف شد.براساس گزارش بازپرس ويژه قتل مجتمع امور جنايى، دختر و پسر اين بازيگر به مدت چهار روز گذشته با خانه پدرشان تماس مى گرفتند اما كسى به تلفن جواب نداد. آنها براى يافتن پدر كه به تنهايى در خانه اى در يوسف آباد زندگى مى كرد با كليه دوستان پدر تماس گرفتند ولى هيچ كس از سرنوشت حسين پناهى اطلاع نداشت. به خاطر اينكه حسين پناهى هميشه عادت داشت هر وقت براى چند روزى از خانه خارج شود و به محل ديگرى برود، آنها را در جريان بگذارد دختر و پسر به ناپديد شدن مرموز پدرشان مشكوك شده و راهى خانه پدر در تهران شدند. حتى تلفن همراه پناهى در اين مدت خاموش بود كه اين موضوع باعث ترديد بيشتر آنها شد. آنها وقتى به خانه رسيدند و هيچ كس در را باز نكرد به سراغ همسايه ها رفتند ولى در چند روز گذشته هيچ كس حسين پناهى را نديده بود.آنها سرانجام خود وارد خانه شدند. دختر و پسر اين بازيگر پس از ورود به خانه متوجه بويى كه از داخل ساختمان به مشام مى رسيد،شدند و سرانجام هنگامى كه وارد ساختمان شدند با جسد پدرشان روبه رو شدند در حالى كه چند روز از زمان مرگش مى گذشت.موضوع مرگ اين بازيگر پس از كشف جسدش به ماموران كلانترى ۱۲۵ يوسف آباد اطلاع داده شد و آنها همراه قاضى كشيك قتل مجتمع امور جنايى تهران در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را براى روشن شدن ماجرا آغاز كردند.پزشكان پزشكى قانونى پس از معاينه جسد اعلام كردند «چهار روز از زمان مرگ اين بازيگر ۴۸ ساله مى گذرد كه گذشت زمان باعث متعفن شدن جسد شده است.» آنها همچنين در نظريه اوليه خود درخصوص علت مرگ حسين پناهى اعلام كردند «با توجه به شواهد موجود احتمال مرگ اين بازيگر بر اثر سكته مغزى قوى است اما نمى شود احتمالات ديگر را رد كرد كه علت اصلى آن پس از معاينه و كالبدشكافى دقيق جسد در سازمان پزشكى قانونى اعلام خواهد شد.»ماموران تجسس كلانترى يوسف آباد هم پس از بررسى محل كشف جسد و با توجه به اينكه در كنار جسد سطل زباله افتاده بود در فرضيات خود احتمال دادند، حسين پناهى شب هنگامى كه قصد بيرون گذاشتن زباله ها را داشته دچار سكته مغزى شده و در ميان راه فوت كرده است.هنرمند بازپرس شعبه چهارم مجتمع امور جنايى تهران پس از تحقيقات اوليه دستور انتقال جسد به پزشكى قانونى را صادر كرد تا علت اصلى مرگ مشخص شود.

عکس های اين هفته تايم

عکس های هفته تايم ( 31 جولای - 6 آگوست )

غم و ناراحتی و فضايي خاکستری بر اکثر عکس های اين هفته تايم حاکم است...

...

Pictures of the week in Time

 

همه برای يک نفر ..يک نفر برای همه

TOWN CRIER

TOWN CRIER: President Bush sounded the alarm last week over terror threats that were several years old

زن ، زيبايي و رقص

در فرهنگ موسيقی پس از اتقلاب ، مفهوم حرکات موزون با رقص کاملا در هم آميخته و با وجود تفاوت های ملموس هر دو نوع ، همه چيز ناديده گرفته می شود.

همه روزه گروه های مختلفی در اين زمينه فعال می شوند و پس از اجرای چند برنامه شکل اصلی خود را پيدا کرده و رشد می کنند ، با اين ديدگاه که محور کارشان " رقص " است ولی با نام حرکات موزون که زيرمجموعه اين هنر است ، برنامه اجرا می کنند.

يکی از معدود گروه هايي که از همان ابتدا تلاش کرد نام و محتوای خود را حفظ کند گروه رقص " شروه " است : گروه نو پا و جوان با 10 دختر پرشور که با نخستين اجرای خود در تالار وحدت موفق شد استقبال و موفقيت بی نظيری را برای خود فراهم کند.

يکی از روزهای پاييز سال گذشته برای اين گروه تبديل به روز خاصی شد. اکثر بانوان و حاضران در تالار وحدت که شاهد اولين اجرای عمومی گروه " شروه" بودند ، اعتراف به وجود چيزی غريب در اجرا و حرکات می کردند : اجرايي فراتر از تعادل و توازن با ريتم و موسيقی !


شراره شاه حسينی سرپرست گروه شروه است که برای بيان انگيزه اش از راه اندازی چنين گروهی يک جواب دارد: هميشه خدا را در حرکت احساس کرده ام ! تحصيل کرده تاتر است ولی اين فعاليت نتوانسته بيان کننده حس درونش باشد:" دنيای تاتر چيزی نبود که می خواستم و حتی من را از آنچه در ذهن داشتم ، دور می کرد. نمی توانستم آدم های غير حقيقی را که خارج از صحنه تاتر هم بازی می کنند ، هضم کنم و بسياری از ارزش ها را زير پا بگذارم."از او در مورد نحوه اجرا و وجود حس خاصی فراتر از ريتم و هماهنگی با موسيقی می پرسم : "در خلوت های خصوصی خودم، احساس می کردم که بايد چيزی را درونم پيدا کنم و آن را فرياد بزنم.مسلما هر انسانی مسووليتی دارد و بايد آن را بيابد. وقتی حرکات را با موسيقی در می آورم ، همه وجودم تبديل به نوری از خدا می شود.من در رقص خدا را می بينم . همه چيز در دنيا حرکت می کند ، حتی کره زمين همه لحظه ای آرام نيست و مدام می چرخد ، مسلما آفريننده همه اين حرکت ها و توازن ، يک رقصنده است. بر همين اساس همه حرکات را از طبيعت الهام می گيرم. طبيعتی که آفريننده اش يک هنرمند است.وقتی که موسيقی و رقص و تطبيق حرکات را با ريتم به شکل ناخودآگاه و درونی حس کردم ، متوجه ندای درونم شدم و ديدم اين همان چيزی است که می توانم با آن به خدا نزديک شوم و آرام گيرم: می توانم در هر لحظه آن ، زيبايي ، يگانگی و نظم آفرينش را درک کنم. اين اعتقاد درونی من بوده و هست و تلاش کرده ام آن را به همه بچه های گروه انتقال دهم.اگر اين احساس بين تماشاگران ايجاد شده و آنها چيزی فراتر از هماهنگی معمولی را بين رقصنده ها حس کرده اند ، نشان می دهد که تا حدی در انتقال حس درونی ام موفق بوده ام ، خيلی مهم است که برای ايجاد اين هماهنگی و رقص روح عاشق و بزرگی داشته باشيم. "

... womeniniran.org

راز انتخاب عکس روز

بعضی از روزنامه ها و مجلات ما هم عکس روز دارند . اما اکثر اين عکس روزها يا خارجی است و يا مناسبتی ! در حاليکه نگاه کوچکی به مطبوعات و روزنامه های آن سوی مرزها نشان می دهد که عکس روز تا حدی با مفهومی که ما باآن درگيريم ، متفاوت است. تفاوت اصلی هم در موضوع و نحوه انتخاب عکس است. انتخاب عکس روز معمولا با هوشمندی و تناسب از پيش تعيين شده ای انجام می شود. اين زيرکی يا به مسائل سياسی برمی گردد و يا انتخاب کاملا آزادانه انجام می شود. عکس روز مجلات و ماهنامه هايي که بيشتر در زمينه خبری و سياسی فعاليت دارند ، معمولا به مسائل حاشيه ای همين اخبار برمی گردد. منظور اينجا بيشتر عکس روز مجلات و نشريات فرهنگی ، هنری ( و به خصوص آنهايي که در زمينه عکس فعال هستند ) است. ....   Kargah.com

جايزه بين المللی عکاسی

جايزه بين المللی عکاسی ... نحوه شرکت..رشته ها... شرايط .. اسپانسرها و جوايز را در اينجا پيدا کنيد.. آخرين فرصت برای شرکت و ارسال آثار به اين مسابقه تا 10 سپتامبر تمديد شد.

IPA

The Competition
Photographer of the Year Competition

The deadline for submissions to the International Photography Awards has been extended to
September 10, 2004.

The International Photography Awards conducts two parallel competitions each year - one for professional photographers, who earn the majority of their livelihood from their craft and a second for nonprofessional or amateur shutterbugs - open to photographers from every country of the world.

ای المپيکی های حرفه ای !

خدا وکيلی به نظر شما اگر اين آقايان و کارشناسان ورزشی ما، قبل از رفتن به آتن يک دوره کوچک می ديدند ، من و شما چيزهای بهتری از اين اراجيفی که به خوردمان می دهند ، تحويل نمی گرفتيم؟ اصلا فکر می کنيد اثری داشت؟ دقت کرده ايد که چه می گويند و اسم ها را چطور تلفظ می کنند و چه نظرات عظيم و کشفيات جالبی را برملا می کنند؟

فقط يك بار اتفاق مى افتد

خبر با تلخى هميشگى اش، كوتاه بود و آزار دهنده. برسون هم رفت. مثل همه همدوره اى هايش در هنر، ادبيات، سياست و عكاسى. همانطور كه ۹۵ سال را بى سروصدا و بى هاى وهوى گذراند، رفت و ثابت كرد دنيا براى هيچ كس مستدام نيست، حتى او كه با لقب فرانسوى افسانه اى در نيم قرن، دنيا را با دوربينش پشت سر گذاشت و تلخى و شيرينى زندگى را روى سلولز به نمايش گذاشت.

خانواده اش گفتند كه سه شنبه شب (۱۳ مردادماه) در تنهايى خانه اش در جنوب فرانسه از دنيا رفت و ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه همان زمان در موردش گفت: «فرانسه يك عكاس نابغه را از دست داد... يك استاد واقعى... فرانسه يكى از آبرومندترين و قابل احترام ترين هنرمندانش را از دست داد...»

اين روز ها بازار ستايش گويى و نقل قول هاى برسون داغ شده چون حالا نيست و ما هم هميشه با فقدان آدم ها خاطراتمان زنده مى شود.

عكاسان زيادى هستند كه امروز در مورد «لحظه قطعى» در عكاسى حرف مى زنند. واژه مركبى كه سال ۱۹۵۲ با كتاب «تصاوير آنى» در آمريكا توسط هنرى كارتيه برسون منتشر شد و بر سر زبان ها افتاد. برسون از اولين عكاسانى بود كه در آن سال ها به بررسى و روانشناسى زندگى روزمره مردم با عكس و تصوير پرداخت و در مقدمه همين كتاب مشهورش نوشت: عكاس براى عكس گرفتن بايد جذب واقعه شود و در مركز همه رويداد ها و وقايع قرار گيرد نه اينكه فقط گذرى عكسى را بگيرد و برود. در اين صورت، واقعه «همه ضرباهنگ ساختار همان شكل» را به خود مى گيرد و اگر عكاس بتواند اين حس را دريابد، لحظه قطعى را دريافته....

...

shargh.ws  continue

چطور برای بيان نفرت خود از لباس زير زنانه گزارش تهيه کنيم !؟

قضيه را پرستو و ساناز ديشب گفتند و من امروز لينکش رو پيدا کردم. اينکه روزنامه جمهوری اسلامی با چه هدفی اين گزارش را تهيه کرده ، مثل روز روشن است ولی مساله اين است که به ما ياد داده شده که به هيچ وجه  موضع گيری و جبهه خود را در گزارش نشان ندهيد ! اين گزارش مستهجن را درباره  فروش شرم آور و بی حيای  لباس زير زنانه  بخوانيد و ببينيد که تا چه حد به اصول اين حرفه پايبند هستند . عکاس هم که شاهکار زده با اعتماد به نفس در عکاسی از خود خود جنس !

شايد هم به عمد سعی شده تا فساد و بی شرمی لابه لای کلمات گزارشگر ! نمود پيدا کند . شما حدس می زنيد نويسنده مرد باشد يا زن !؟  

راستی..ديشب شب قشنگی بود.. بودن با تعدادی از بروبچه های وقايع اتفاقيه در رستوران زيتون تا آخر شب شانس خوبی بود برای ديدن و پيدا کردن خيلی از آدم های دوست داشتنی... شبی پر از خنده و شادی و جک و طنز ... شبی به نام آقای خبرنگار ..با آرمن و دوستانی که در لحظه خداحافظی تو را می شناسند و ...

 مدت زيادی بود که از اين فضا دور بودم..از اين شب نشينی ها و دوستی ها و ... چقدر چسبيد !

يک پيام بازرگانی تيميز !

اگر از فيلم های پر حقه ای مثل ارباب حلقه ها و حتی هری پاتر  خسته شده ايد و دنبال سادگی و آرامش هستيد ... اگر می خواهيد زندگی را در عالم کودکی ببينيد با قصه هايي که زمانی باورشان داشتيد ... اگر اصلا در مود فيلم ديدن نيستيد و دلتان چيزی را می خواهد که قلقلکتان دهد تا شارژ شويد ... حتما  Big Fish  ساخته  تيم برتون را ببينيد . فيلم عجيبی است..پر از دنيای رنگارنگ کودکی و رويا های عجيبی که فقط در رويا ، حقيقی می شوند ! آرام..نرم و دوست داشتنی..مثل يک مسکن بعد از يک سردرد و بی خوابی !

هميشه فکر کرده ام که تيم  برتون بی دليل يک آدم بزرگ شده ..او همچنان با عالم کودکی و آرامش آن دوره رابطه دارد..مردی عاشق صداقت و مهربانی و موجودات عجيب و غريب ... ادوارد دست قيچی را اگر ديده باشيد حتما با اين نظر من همعقيده می شويد که او نبايد بزرگ می شد !

...

I have seen Big Fish by Tim Burton . The story is about a son (William Bloom) trying to learn more about his dying father (Albert Finney) by reliving stories and myths his father told him about himself.. This film follows the incredible life of Edward Bloom, through a series of flashbacks that begin when his son Will visits him for the last time. Edward is dying of cancer, and Will hasn't spoken to him for years because he believes him to be a liar that never really cared for his family. As Edward's story unfolds once again, Will tries to finally understand the truth about who his father really was...

برای ما حلال و برای شما حرام !

روز 5 شنبه چيزی شبيه  اين عکس( نتوانستم خودش را پيدا کنم )  در قطع بزرگ در روزنامه همشهری چاپ شد. عکس يک ورزشکار و ژيمناست زن در يک روزنامه راست گرا!

 اگر اين عکس را روزنامه ای مثل وقايع يا از آن دسته که خودتان می شناسيد ، کار می کرد ..در جا تعطيل و توقيف بود . شايد هم چون خانم به شکل برعکس در کادر ظاهر شده ، گيری نداده اند ! به هر حال زن ، زن است ..آن هم از نوع اجنبی و کافرش !!؟؟ پس گير حلال است !

...

Brazil's Camila Comin competes on the vault during the women's gymnastics individual all-around final at the 2004 Olympic Games  in Athens, Thursday, Aug. 19, 2004. (AP Photo/Alexader Zemlianichenko)

 

مدير زيبای المپيک و اين همه زيبايي در برنامه ها !

مدير اجرايي و برگزاری المپيک 2004 يک خانم است. دليلی ندارد اگر فمينيست نيستی يا به نظرت خيلی طبيعی می آيد - که يک زن مدير برگزاری يک رويداد تاريخی باشد- ، از او بنويسی . چراکه اگر يک مرد اين مسووليت را به عهده داشت ، آنقدر طبيعی بود که مسلما ياد چندانی از او نمی شد و فقط از برنامه ريزی دقيق از ما بهتران ، گفته می شد.

به هر حال اين خانم شيک پوش 50 ساله با همه جذابيت های زنانه اش فعلا دهان مردهای زيادی را که ادعای مديريت و برنامه ريزی و کاردرستی دارند ، سرويس کرده.او می گويد که 7 سال است برای مراسم افتتاحيه تمرين می شود و از اولين روزی که مشخص شد يونان ميزبان مسابقات است ، نهال های زيتون کاشته شد تا امروز وقتی از بالا فيلمبرداری می شود يا روی نماد ها تاکيد می شود ، ما شاهد گياه نمادينی باشيم که چندين قرن پيش روی سر قهرمانان المپيک می نشست!

خانم داسكالاكى آنجلوپولوس متولد سال ۱۹۵۵ ميلادى در شهر ايراكليون جزيره كرت يونان بوده و متاهل و داراى سه فرزند (يك دختر و دو پسر) است. وى فارغ التحصيل رشته حقوق است و در انتخابات شهردارى ها در سال ۱۹۸۶ كانديداى شهر آتن بوده است. وى در سال ۱۹۸۹ الى ۱۹۹۰ ميلادى نماينده حزب محافظه كار نئودموكراسى (حزب دوم پارلمان) يونان بوده است اما در سال ۱۹۹۰ از اين سمت استعفا داده و از سال ۲۰۰۰ به عنوان رئيس كميته المپيك انتخاب شده است.
پس از انتخاب وى به عنوان رئيس كميته المپيك يونان وى يكى از خبرسازترين شخصيت هاى غيرسياسى اين كشور بوده است. وى كه در ميان مردم عادى اين كشور به بانوى شيك پوش يونان شهرت دارد، ارتباط قوى خود را با وزراى كابينه دولت سوسياليست كه قدرت را در ۱۷ اسفند سال گذشته به رقيب ديرينه خود واگذار كرد، حفظ نمود. وى هم اكنون به دليل گرايش هاى حزبى خود به دولت راستگراى جديد عملاً به يك چهره ملى كه با برگزارى المپيك ۲۰۰۴ آتن، هلنيسم را بار ديگر به جهان معرفى خواهد كرد، تبديل شده است.نامبرده عملاً مسئوليت پيشبرد اهداف كلان اولين المپيك در هزاره سوم را در اين كشور تاريخى به عهده داشته است و همين امر موجب شد وى در سال هاى اخير هميشه در فهرست ده شخصيت محبوب اين كشور جاى گيرد و حتى در اوج حاكميت سوسياليست ها ۲/۵۴ درصد هواداران اين حزب حاكم سوسياليست از فعاليت هاى نامبرده در زمينه المپيك ابراز رضايت داشته اند.
روی هر چيز المپيک امسال که دست بگذاريد ، از بهترين هاست ( غير از بخش ثابت کردن ورزشکاران ايرانی به ايرانی بودنشان !) . به علائم ، طراحی و ظرافت طرح های توی آب ، روی کوه ها ، روی زمين و ديوار ها و حتی درختان توجه کرده ايد که با چه تبحری يک رشته ورزشی را زيبا و لطيف نشان می د هند؟ ديده ايد که چقدر همه چيز با هم هماهنگ است؟هيچ علامتی ساز جدا نمی زند و همه چيز در نهايت زيبايي در جای واقعی خودش قرار گرفته .

حالا تصور کنيد که اين يک چهارم اين  مسابقات در کشور عزيزپرور ما برگزار می شد ( يک در ميليون درصد حالا !) . تصور کنيد که به جای يک خانم ، ده آقای مدير و مدبر مسووليت ها را به عهده می گرفتند. فکر هماهنگی ها و يک دستی ها و پول خرج شدن ها و عرق وطن پرستی را هم بکنيد . می بينيد چقدر همه چيزمان به همه چيزمان می آيد؟  می دانم که خودتان قبلا به اين قضيه فکر کرده ايد و از عميق تر شدن در آن طفره رفته ايد.

... پدرم 3 سال پيش به يونان رفت.می گفت فقر بيداد می کند ... مردم گرسنه اند و کثيفی و نبود بهداشت برای مردم عادی شده. حالا ببينيد در عرض اين سال ها چه اتفاقاتی که نيفتاده وچه زمانبندی دقيقی که انجام نشده تا هيچ چيز در نظر توريست ها و ورزشکاران ، سخت نيايد!؟

...

I can not even suppose that Iran would manage a kind of olympic plan!

فقط خانم ها بخوانند

زن عراقی برنده در دوی 100 متر المپيک امسال

قهرمان پرش زنان

واليبال زنان

باور کنيد ما هم می توانيم رضازاده شويم

واترپلو برای ضعيفه ها

کشتی گيران ظريف

استثمار

شوکه ام...از کليپی که برای حسين رضازاده ساخته شده ...شوکه ام....

تصوير آمد

مجله تصوير بالاخره منتشر شد..عجب طلسمی شده بود امسال! به هر حال خيلی از هنرمندان و عکاسان منتظر چاپ نشريه بودند . کسانی که کاری از آنها در مجله چاپ شده می توانند روزهای شنبه و يکشنبه برای گرفتن نشريه و هدايا به دفتر تصوير بروند.

سينما4 و 1

به نظر می رسه سری جديد سينما 4 با تلاش به کم گويي ، رويه جديدی رو در پيش گرفته که برای مردم ما طعم بهتری خواهد داشت. آخه ..کسی حوصله اين همه ستايش منتقدان رو قبل از ديدن فيلم نداره. آدم می خواد فيلم رو ببينه و بعد به محض تموم شدن تيتراژ ، کانال رو عوض يا کل سيستم رو خاموش کنه ! راستی ..تا يادم نرفته ..5شنبه هفته آينده ، سينما1 يکی از فيلم های محبوب من رو نشون می ده.. شاوشانک...يک شاهکار در تاريخ سينما! خواهش می کنم هر جايي هستيد حدود ساعت 11 به بعد 5 شنبه آينده ، کانال يک رو از دست نديد. بعدا در موردش بيشتر می نويسم و دليل علاقه شخصی ام به اين فيلم.

کجاييم؟

اين تيم فوتبال عراق کجا بازی و تمرين کرده؟ و تيم ما ؟ به نظر می رسد ما جنگ زده تريم!

گفت‌و گو با آمي ويتال

يک عکاس زن در ميان جنگ و خون

My dear Ami Vitale

آمي ويتال ( Ami Vitale ) براي علاقه‌مندان به عكاسي مستند و اجتماعي نام آشنايي است .
حدود دو سال پيش با او و کارهايش آشنا شدم. او کسي بود که در کنار اريک گريگويان در مسابقه ورلد پرس فوتو رتبه سوم را کسب کرد.
او يكي ازمعدود عكاسان جواني است كه از چند سال پيش مدام در جشنواره ها و مسابقات عكاسي رتبه مي آورد وعكس هايش مورد تقدير قرار مي‌گيرد. عکس هاي او در آن سال آن‌قدر تکان دهنده و جذاب بود که وادارم کرد در موردش تحقيق بيشتري بکنم. به منبع همه عکس هاي آمي ويتال از طريق سايتش
Amivitale.com که برسيد ، متوجه عمق و نگاه خلاق او در عکاسي مي شويد.
رفاقت من و آمي از همان زمان شروع شد و تا امروز ادامه دارد. با او دو مصاحبه اينترني کردم و او در کمال حيرت آدرس پستي ام را گرفت و چند تا از بهترين عکس هايش را برايم فرستاد و نوشت : " هديه به دوست ايراني ناديده ام! اگر به هند آمدي ، بدان که جايي براي ماندن و راهنمايي براي گشتن در شهر هاي اين کشور خواهي داشت!" مصاحبه هاي چاپ شده را که برايش پست کردم نوشت: " روياي آمدن به ايران از طريق ديدن اين نشريات و حروف فارسي در من قوي تر شد ! "
ويتال عكاس آزاد 31 ساله اي است كه در نيو دهلي زندگي مي كند . بيش از 10 سال است كه عكاسي را به طور جدي آغاز كرده و همه زندگي اش را در سفر هاي مختلف مي گذراند. او تا به حال به اكثر كشورها ي اروپايي و افريقايي و خاورميانه براي عكاسي مستند ,خبري و اجتماعي سفر كرده واكثر تصاوير اين جهانگردي در مجله هايي مثل تايم , نيوزويك , نيويورك تايمز , لس آنجلس تايمز , گاردين و فاينشنال تايمز, يو اس اي تودي , MSNBC , تلگراف ساندي مگزين و بزينس ويك چاپ شده است.

photo by: Ami Vitale

او عاشق ايران است و ايران را يكي از معدود كشورهاي روي زمين مي داند كه عكاسي و سفر به آن برايش يك آرزوي بزرگ محسوب مي شود. عكس هاي رضا ( دقتي ) و عباس ( عطار ) را به عنوان عكاسان ايراني مي ستايد و به وجود دوستان ايراني اش به دليل فرهنگ و رفتارگرم و انسان دوستانه شان افتخار مي كند.
آمي ويتال با وجود وقت كم و مشغله زياد اولين بار پذيرفت تا به سوالات من پاسخ دهد . گفته بود بايد مدتي صبر كنم تا بتواند سر فرصت به سوالات جواب دهد ولي اين مدت بيش از 2 ساعت طول نكشيد.
او در حال حاضر در آمريکاست و سرش آنقدر شلوغ است که دوستش جواب ايميل هايش رامي دهد !

ادامه در سايت کارگاه ...

 

Ami Vitale was Born in 1971 in the USA, Vitale graduated from UNC with a degree in International studes and began in photography as a picture editor for AP in New York and Washington, DC. She has won many awards for her pictures, including 'Le Prix CANON de la femme Photojournaliste 2003' and NPPA 2003 Magazine photographer of the year. You can find many more links to features on fine photojournalism on this site

حقيقت داشت ...

چف ، حدود سه هفته پيش لينکی برايم فرستاد و از من خواست تا به عنوان يک روزنامه نگار به او بگويم ، ماجرا حقيقت دارد يا نه؟ منتظر شنيدن جواب منفی بود و من چقدر مردد بودم که چه جوابی بدهم به يک نويسنده و محقق آمريکايي که به شدت به ماجراهای خاورميانه ، به خصوص ايران اهميـت می دهد و اخبار را دنبال می کند. او می خواست بداند درست است که يک دختر 16 ساله را به دليل عاشق بودن دار می زنند و می گويند 22 سال داشته ؟ درست است که نگاه مردم ايران به عشق و رابطه دختران با پسران معنای هرزگی می دهد؟ صحيح است که در کشور ما آدم ها در مفاهيم ساده زندگی شک دارند و با آنها مبارزه می کنند ؟ و ... و من مانده بودم چه بگويم؟ يک هفته ای جواب را به تاخير انداختم و ديدم همه چيز قبل از ايران مثل بمب در آن سوی آب ها صدا کرده و همه از نقض حقوق بشر در کشوری به اسم ايران می نويسند! عاقبت نوشتم : جف! درست است.. همه چيزهايي که گفتی .. به تحقيقت ادامه بده ... ! و يک دل سير گريستم !

روز پدر

وقتی روز پدر و مادر را تبريک می گوييم ، معمولا به يک مساله توجه نمی کنيم ؛ بعضی ها پدر و مادر ندارند يا همين روزها يکی از آنها را از دست داده اند. خيلی سخت است که شاهد تبريک يا هديه دادن ما باشند.

گفت و گو با اريک گريگوريان :

 فقط عکسم را  می گيرم

Eric Gerigorian

 

اريک گريگوريان را با عکس معروفش در زلزله قزوين می شناسيم. پيش از اين که زلزله برای بسياری از عکاسان کشورمان مقامی بياورد !، اريک با يک عکس در دنيا نام ايران را مطرح کرد.

سال گذشته برای اولين بار با او مصاحبه کردم. امسال به دليل موضوع عکاسی جنگ در بدترين شرايط کاری اش فشار آوردم تا جواب سوالاتم را بدهد. آنقدر گرفتار بود و دردسر داشت که دوستم مهرک مجبور شد به خاطر من ، از يک ايالت ديگر با موبايل اريک  تماس بگيرد و عجله و دليل فشار من را به او گوشزد کند. بنابراين دست به کار شد و روزی يک سوالم ! را جواب داد!

گرگوريان مرد مهربان و پرکاری است که نه! گفتن بلد نيست به همين دليل در اين روزهای پر تب و تاب انتخابات آمريکا که يکی از وزنه های عکاسی آنجا محسوب می شود ، جواب های مرا داد.

By Eric

  اين عکاس ارمنی اِيرانی الاصل ،  با اين عکس موفق شد مقام اول  را در زمينه عکاسی خبری در World Press Photo 2002 از آن خود کند . عکسی که نشان دهنده رنج پسربچه ای است  در هنگام به خاک سپردن پدرش که  همه عشق و تنهايي اش در شلوار پدری خلاصه می شود که در آغوش می فشارد و می گريد. .

By eric_Iran

اريک مقيم آمريکاست در لس آنجلس زندگی می کند و  برای چندين مجله ، روزنامه و نشريه معروف آمريکايي عکاسی می کند. او بعد از سه سال کار با لس آنجلس ديلی نيوز تصميم گرفت تا به شکل عکاس خبری آزاد فعاليت کند .  راحت نمی توان او را پيدا کرد چون مدام  در سفر است و يا در حال عکاسی و کار برای پروژه های جديد. فارسی نمی داند و ترجيح می دهد انگليسی با او حرف بزنيم . او از اولين عکاسانی بود که بعد از جنگ آمريکا و عراق ، راهی عراق شد و عکس های ماندگاری از جنگ به جا گذاشت.

متاسفانه همچنان همراه با نام اريک عکس زلزله قزوين هم می آيد يا چاپ می شود. فکر می کنم خيلی از عکس های عميق او با نگاه عجيب عکاس در کشور ما ناديده گرفته شده. سری به سايتش بزنيد تا بعضی را دريابيد. عکس های جنگ عراق که اريک گرفته ، دارای کپی رايت بود و من هم نمی توانستم مجوز چاپ آنها را در يک نشريه ايرانی بگيرم. بنابراين  به همين چند تصوير از زيباترين عکس های او( از ديد خودم) مهمانتان می کنم.

 درک نگاه يک عکاس به جنگ و پيامدهای بعد از آن ، جالب است . او معتقد است که عکاسی و فتوژورناليسم به عنوان يک هنر می تواند بر سياست و مسايل اجتماعی تاثير عميقی بگذارد :  جنگ ويتنام ، يکی از اين نمونه ها بود. جنگ در ظاهر تمام شده بود و اين اتمام مديون تاثير افکار عمومی و واکنش مردم نسبت به جنگ بود  ، واکنش مردم هم به عکس هايي برمی گشت که از جنگ ديده  بودند و توسط ادی آدامز و نيک يو تی گرفته شده بود. اين عکس ها واقعا توانست آگاهی مردم را نسبت به جنگ افزايش دهد . من عکاسی را به همين دليْل انتخاب کردم ؛ به دليْل پتانسيل شديدی که در اين هنر نهفته است و تاثير اسرارآميزی  که می تواند در دنيا داشته باشد. اين تاثير ،  شايد آنقدر ها بزرگ و عظيم نباشد ولی به هر شکلی که باشد ، موثر است. به هر حال آنقدر چيزهای نامساعد و غيرمنصفانه و اشتباه وجود دارد که من به عنوان يک عکاس اميد بسته ام تا با عکاسی از  آنها توجه آدم ها را به اين موارد فراموش شده  معطوف کنم.

او می گويد :  ولی اگر منصفانه بخواهم در اين مورد بگويم ، بايد به اين هم اشاره کنم که خيلی وقت ها عکس های من هم نتوانسته اند کاری برای کسی يا واقعه ای انجام دهند. به همين دليل تلاش می کنم سوژه هايي را انتخاب کنم که بتوانم تاثيری را بر آدم ها بگذارم. به ايران آمدم و عکاسی کردم تا بتوانم ديدگاه غرب را نسبت به اين کشور کمی تغيير دهم. به عراق رفتم تا بتوانم با چند تصوير به آمريکايي ها نشان دهم زندگی در عراق چقدر مشکل است و مردم چقدر صدمه ديده اند و اينکه اين کشور اصلا به دليل رفتن صدام به موقعيت خوبی نرسيده و هنوز مشکلات زيادی برای مردم وجود دارد. مردم عراق به چيزی بيش از آزادی که رفتن صدام برای آنها ايجاد کرده ، احتياج دارند .

اريک در مورد رفتنش به عراق و تجربه عکاسی جنگ می گويد : عوامل متعددی برای رفتن من به عراق وجود داشت.اولين دليلش هم اين بود که خودم ببينم ، جنگ عراق چطور توسط رسانه های غربی پوشش داده می شود. ديد اين رسانه ها نسبت به جنگ کاملا يکطرفانه بود و احساس کردم که وظيفه من است که بروم . يکی ديگر از دلايلش هم اين بود که عکاسی از اين دست بسيار جالب و خاص است و می خواستم تجربه اش کنم.

او در مورد جست و جوهايش برای عکاسی در عراق می گويد : به دنبال اين بودم که ببينم مردم عراق چطور زندگی می کنند ، خرابی و انهدام بغداد را ببينم و واکنش و زندگی سربازان آمريکايي دراين کشور را از نزديک حس کنم. به دنبال هر چيزی بودم که بتواند موقعيت عراق را توصيف کند.

"با همه اين ديده ها چه چيزی تو را بيش از همه تحت تاثير قرار داد ؟ "  ، اريک در پاسخ به اين سوال می گويد : خب ! مطمئن نيستم که چه چيزی بيشترين تاثير را روی  من گذاشت ولی بگذار يک چيز را بگويم ...مردم عراق آدم های به شدت صبوری هستند. اگر اين اتفاق در آمريکا می افتاد يا مثلا در لس آنجلس ، همه شهرها يا کشور فرو می ريخت و از بين می رفت . با اين حال عراقی ها با نداشتن برق ، آب ، امنيت و پول همچنان صبور به زندگی خود ادامه می دهند.

بسيار مهم است که در شرايط جنگ و زمانی که همه چيز به هم ريخته و نارآرامی حکمفرما است ، عکاس بداند که چه می کند و تصويری که خلق می کند ، بهترين است يا نه . اريک در اين باره می گويد : من فقط عکس می گيرم.فکر نمی کنم . کمپوزسيون و ترکيب بندی خودش اتفاق می کفتد . بستگی به صحنه و ماوقع دارد و همه چيز در لحظه اتفاق می افتد. هيچوقت در اين لحظات به اين فکر نمی کنم که آيا اين زاويه درست است يآ بايد کار خاصی انجام دهم  ...  فقط عکسم را می گيرم.

از او در مورد عکاسان معروف جنگ و کسانی که زندگی شان را در اين راه گذاشته اند می پرسم : نچوی  و کارهايي که انجام می دهد ، حيرت آور و شگفت انگيز است. فداکاری او در اين راه چيزی است که همه عکاسان جنگ به آن اعتراف می کنند. او با نگاه شگفت انگيزی که به مسايل مربوط به جنگ دارد و توانايي اش برای به خطر انداختن خودش در هر شکلی ، قابل تقدير است. اين  از خودگذشتگی  ، بعضی وقت ها سخت ترين قسمت مربوط به عکاسی است .

 احساس يک عکاس جنگ زمانی که بين دو حس انجام وظيفه انسانی و انجام وظيفه شغلی خود يعنی عکاسی قرار می گيرد ، چيست  ؟ اين حس بايد برای اکثر عکاسان جنگ ملموس باشد. اريک جواب می دهد  : برای من مهم ترين چيز ايجاد تغيير است. عکاسی را انتخاب کرده ام چون تصور می کنم  تصوير می تواند به خيلی از وقايع کمک کند. موقعی که اين حرفه را شروع کردم ، خيلی بيشتر نسبت به اين تفکر  خوشبين بودم. هر چند که الان ديگر آنقدر ها خوشبين نيستم و به اين واقعيت رسيده ام که عکاسی فقط تاثير کوچکی روی جامعه می تواند داشته باشد. حالا اينکه چطور می توان به مردم در چنين وضعيتی کمک کرد .... نمی دانم ...ولی مثلا ...در زلزله قزوين ، اولين شب بعد از اين واقعه من از ديدن آن همه صحنه های غريب شديدا تحت تاثير قرار گرفته بودم. خيلی از کسانی که زنده مانده بودند و تعداد زيادی از خانواده خود را از دست داده بودند ، همه جا به چشم می خودند.من مجبور بودم ، بنشينم و به اين فکر کنم که چه کارمفيدی می توانم  در آنجا  انجام دهم در نهايت  به اين نتيجه رسيدم که بهترين  کاری که به عنوان يک  عکاس می توانم انجام دهم اين است که در نقش خودم باشم. با اين کار هم می توانم به مردم کمک کنم و هم بهترين کار را انجام دهم. هر دو اين عوامل دست در دست هم دارند و زمانی که يک عکاس در چنين موقعيتی قرار می گيرد ، خودش بايد به نتيجه عقلانی و حسی در اين مورد برسد که چه کمکی از دستش بر می آيد.

 

 

اين مقاله بايد به روزنامه شرق لينک می شد که از يک هفته پيش تا امروز سايت اين روزنامه به روز نشده است.

                                                           ...

Eric Grigorian is an Armenian photographer living in Los Angeles. He was born in Tehran, Iran in 1969 and moved with his family to the United States in 1979 during the start of the Iranian revolution.

Eric received his photojournalism degree from San Jose State University under Jim McNay and in 1998 completed his last semester of college studying under Ed Kashi in london in the Syracuse Universities abroad study program as part of a scholarship he received from the Alexia Foundation for World Peace.

Upon graduation Eric freelanced for the Los Angeles Daily News. After three years of working with the Daily News Eric went to freelance for magazines and recently joined Polaris Images www.PolarisImages.com.

هک نشديم

برای مدتی فکر کردم که به ميزان خاصی ! مشهور شده ام که هک ام کرده اند! ولی متاسفانه قضيه يک مشکل فنی کوچک بيشتر نبود که طبق معمول مهران عزيز ترتيبش را داد. ممنون از دوستانی که نگرانی شان را از نابودی آزاده 7 نشان دادند ...

زندان شاوشانک با مصائب ايرانی

يک هفته منتظر بودم تا فيلم را ببينم. می خواستم ببينم با دوبله فارسی چه بلايي سر شاوشانک می آورند و چند نفر را خواهر و برادر هم می کنند. انتظار کشيدم تا اينکه از ساعت 10:30 شب تا 1 نيمه شب برادر ! جواد طوسی حرف زد و گفت و تمجيد کرد و من مدام منتظر بودم تا دارامونت را با کيميايي مقايسه کند و چاقو کشی ها را تقليدی از روند فيلمسازی دهه 30-40 کيميايي بداند ...!

و درست زمانی که سکانس اول شروع شد ...آنقدر مثل بايسيکل ران چشم هايم را با چوب کبريت باز نگه داشته بودم که بريدم... يک روز با 4-5 ساعت پياده روی را گذرانده بودم و نای فيلم ديدن نداشتم. فقط توانستم بفهمم که جلال مقامی به جای تيم رابينز حرف می زند ... تيم موقع کشتن همسرش خسته و گيج بوده( البته نه از الکل و مشروب ..فقط يک خستگی ساده !) ، مساله خيانت نبوده بلکه يک ناراحتی ساده بعد از يک دعوای معمولی خانوادگی بوده! و .... و بقيه ماجرا را در خواب ديدم...

کسی می داند که مساله آن مرد همجنس باز در زندان را چطور در دوبله حل کرده اند ؟ از همه مهم تر ..پوستر زنان نيمه لخت هنرپيشه روی ديوار سلول ها!

نمی نويسم

فعلا زياد در مود نوشتن و حضور نيستم. چند عزيزی که از آن سوی آب ها آمده اند به اندازه کافی نياز به نوشتن را از بين می برند! همين بودن ها و انرژی گرفتن از اينهاست که جای همه چيز را می گيرد. هنوز يکی را نديده ام اما ... وقت هست هنوز ...

تايم

عكس هاي هفته تايم با رويكرد 11 سپتامبر و انتخابات

Time's pictures of the week

 

غمزدگی

نگران آسمان غم گرفته بی کبوتر نباش ... فردا حتما باران می بارد

همه همينند !

يکبار دوستی می گفت: اگر به پيرمرد فقير سر يک خيابان هر روز صبح ساعت 10 يک سيب سرخ بدهی و ناگهان بعد از يک هفته چند ساعت ديرتر اين کار را بکنی يا سيب سبز را جايگزين کنی و ... ، مطمئن باش که مقابلت می ايستد و اعتراض می کند که چرا اينقدر دير کرده ای يا رنگ محبتت عوض شده!؟ انسان متوقع است. نسبت به همه چيز ..حتی لطف ! او می گفت که مردان ، دوستان و آدم هايت را اينطوری بشناس ..با يک سيب و يک تقويم!

دو بوف بينا

by:Azadeh

يک جفت جغد...باز هم هديه از کابل ...

 

از شمال تا شمال غربی! مهم تصوير است!

 

Time cover

در مورد يک چيز در عالم مطبوعات غربی هميشه حسرت خورده ام( خيلی بيش از يک چيز البته!!) . مجلات بزرگ آنطرفی آنقدر اعتماد به نفس دارند و از طرفی عکس يا تصوير برايشان مهم هست که گاهی لوگو و نام مجله را زير عکس جا می دهند! می دانند که مخاطب می داند با چه چيزی طرف هست، پس جای نگرانی نيست که اسم مجله را اصلا نبيند! يا فقط بخشی از آن مشخص باشد!

گاهی هم حاضر نيستند کمی عکس يا طرح روی جلد را کوچکتر کنند تا به لوگو صدمه ای نزند! اين کار از ديد من تحسين برانگيز است... و البته جرات می خواهد! 

حالا...با همه اين اوصاف..ببينيد..تايم در آستانه 11 سپتامبر ، چه عکس و گزارش ويژه ای را انتخاب کرده ؟ با چه زيرکی و مهارتی!

 

سخن رنج مگو

من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی ، جز که بسر هيچ مگو

nothing but beauty

گفتم اين روی فرشته است عجب يا بشر است

گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو

ای نشسته تو در اين خانه پرنقش و نگار

خيز ازين خانه برون رخت ببر هيچ مگو

مولانا

يک موقيعت عالی کاری درمطبوعات آمريکايي

بورسيه آلفرد فرندلی و دانيل پرل می تواند بهترين موقعيت برای روزنامه نگاران و خبرنگاران کشورهای خاورميانه باشد . اين بورسيه هزينه زندگی و شرايط کار در مجلات آمريکايي را برای 11 نفر از روزنامه نگاران کشورهای توسه نيافته فراهم می کند. تصور کنيد که 6 ماه می توانيد در تايم ، نيوزويک يا لس آنجلس تايمز کار کنيد و ياد بگيريد؟!  فکر کنيد که در اين مدت چه جنبه هايي از روزنامه نگاری مدرن رامی بينيد و به کار می بنديد و ديگر خبری از آدم های سنتی با ديد گاه قديمی وجود ندارد که پابند به يک سری اصول باشند!؟

متاسفانه طبق معمول ايران جزو کشورهای موجود در ليست بورسيه مربوط به دانيل پرل نيست ولی در مورد فرندلی اسم کشور ها برده نشده .

 من از همين حالا به آن ايرانی که بتواند يکی از اين تعداد محدود برگزيدگان باشد ، تبريک می گويم.

...

The Alfred Friendly Press Fellowships (AFPF) is an American non-profit, non-governmental organization that gives developing-world journalists the opportunity to work as reporters at American newspapers. The program, which runs from March to September, is offered annually to approximately 11 professional print journalists between the ages of 25 and 35.

In 2003, AFPF and the Daniel Pearl Foundation established a special fellowship to honor slain Wall Street Journal reporter and South Asia bureau chief, Daniel Pearl. In 2005, two of these special Friendly Fellowships will be awarded to journalists from countries in South Asia, the Middle East, and North Africa.)

The Friendly Fellows, including the Daniel Pearl Fellows, are given an in-depth, practical introduction to the professional and ethical standards of the U.S. print media. Unique among the many training programs available to journalists, AFPF is the only one to offer a non-academic, long-term, hands-on experience in a single newsroom.

برای همنام

کردم بانوی بلند بالا! هر آنچه گفتی ...اينکه قدر بدانم؟ اما قدر ديگران را باز هم ، نه خودم! اصلا نمی دانم چه دارم که قدردانش باشم؟ زندگی خشن تر از اين است که هر از چندی حالی به خودت بدهی و خود رابه يک بستنی شکلاتی مهمان کنی و بعد هم يک ليوان آب و بعد هم مزه سرمای لذت بخش را لابه لای رگ و ريشه دندان هايت حس کنی... ای بابا...کاش می شد به همين راحتی به درک را گفت و رفت! می شد به اين همه خيالات خام آدم های زندگی خنديد و گذشت..می شد زندگی را به همان سهلی که در برابر نسيم خنک کافه لرد گفتی گرفت و به همان راحتی شاد شد که انشگتر زيبايت را هديه می کنی! کاش می شد از کنار خيل بی رحمی ها گذشت. می شد با همه اين کوه ها و سنگ های سر راه ، آرام قدم زد و خنديد و عبور کرد! ای کاش مشکل همه رانندگان طرح ترافيک بود و مشکل همه بيماران بوق های ممتد ماشين ها .. کاش در سرزمينی که مردم برای شب شدن روزشان می دوند، همه دغدغه ها در حد عبور از رنگ قرمز چهار راه ها بود . ما که تلاشمان را کرديم و می کنيم ... ولی کاش بيش از اينکه قدردان خود باشيم ، قدرمان را بدانند !

ويژه نامه ماهنامه فيلم و مهرجويي

 Film Cover-photo by :Satyar

شايد طرح جلد جذابش کنجکاوتان کرده باشد که بخريدش.

ماهنامه فيلم در ويژه نامه روز سينما ..کار جالبی کرده.. تعداد زيادی از منتقدان و نويسندگان سينمايي نظرشان را در مورد بهترين های سينمای ايران ( شخصيت ها) ارائه داده اند و از آن ميان اکثر افراد به فيلم های مهرجويي از جمله هامون، گاو،درخت گلابی ، پری و ... نظر مثبت داده اند.

 به همين بهانه بر توانايي مهرجويي در عالم سينما باز هم  تاکيد می شود. او می گويد : من با تک تک اين آدم ها مدتی زندگی کرده و معاشرت داشته ام.حتی بعضی از آنها از دل تجربه های شخصی خودم بيرون آمده اند.حميد هامون در مسير فيلم های من تبديل شد به اسد و صقا در پری.اگر دنباله اش را بگيريم می بينيم در درخت گلابی هم در قالب محمود حضور دارد.حتی مش حسن گاو هم به نوعی در کارهای بعدی تکرار شد .کارگردان فيلم ميکس در موقعيتی مشابه مش حسن گرفتار شد .آقای هالو در پستچی هم حضور داشت و آقا يدالله مهمان مامان هم کم و بيش چنين شخصيتی دارد.شخصيت های زن فيلم هايم هم به تعبيری همه تکرار يک تم هستند و وجوهی از حساسيت ها و موقعيت های يک زن را نشان می دهند...

 nostalgia

 

من از ساختمان بی بی روبه روی پمپ بنزين عباس آباد يک تصوير عظيم از مهرجويي دارم. زمستان 9 سال پيش... بعد از يک ماه تمام تلفن زدن به شماره ای که فقط بوق فکس می زد ، خودش گوشی را برداشت. در سنی بودم که فکر

می کردم با خدای سينمای ايران حرف می زنم..کسی که فلسفه را قورت داده و نگاه ويژه اش به زندگی مهم ترين نکته برای خاص بودنش است. مثل يک پدر با من حرف زد . گفتم می خواهم با خود مهرجويي صحبت کنم و او گفت با خودش صحبت می کنی... و من با دست و پای گم کرده از طرح فيلمنامه ام گفتم و اينکه می خواهم حتما بخواندش و ....

آدرس داد. ساختمان بی بی ...گفت که راهی سفر به خارج است و نمی تواند همان موقع جوابم را بدهد.

 نبود... منشی اش مرد جوان و معلولی بود که قدش تا سر ميز هم نمی رسيد. حتما او را در بعضی از فيلم ها ديده ايد. جوان معلول نمی توانست درست حرف بزند..ولی اين فرصت را داد تا با چشم هايم دفتر زرشکی – قهوه ای مهرجويي را  ببلعم و اثر رفتن چند دقيقه پيشش را با پيپ روی ميز حس کنم.

همان شد و من ديگر حتی پی گيری کارم را نکردم. اصلا نيازی نمی ديدم که مثلا بدانم کارم چقدر ضعيف بوده يا موضوع تا چه حد به تفکرات مهرجويي نزديک است. همين که اجازه داد و با روی باز پذيرفت که مزخرفات مرا بدون هيچ چشمداشتی بخواند ، کافی بود.

هنوز هم نمی دانم چرا!؟ ولی از او نپرسيدم که فيلمنامه چطور بود ... حتی زمانی که تادر خانه اش رفتيم و دوستم برای مصاحبه با او چند کتاب را قرض گرفت و من يواشکی به باغ با استخر بزرگش ( همان که در پری و بانو ديده ايم) چشم دوختم که در آن پاييز

 پر از برگ های نيمه خشک بود و قدم های مهرجويي روی آن چه خش خشی راه انداخته بود.

من جوابم را در ديدن فيلم های او می گيرم..هر بار ... حتی در مهمان مامان.. و همين کافی است ...     

اين گروه معمول الخاص

تعدادی از بچه های دوست داشتنی و خاص ! روزنامه وقايع اتفاقيه کار جالبی کرده اند. آنها از معدود روزنامه نگارانی هستند که بعد از تعطيلی يک روزنامه به شکايت و زاری و اعتراض بسنده نکردند و دست به کار شدند و هنوز را راه انداختند.

سايت يا وبلاگ گروهی هنوز محل ساده و بی ريايي است که می توانيد آنجا همه چيز پيدا کنيد: ادبيات ، خاطره ، حرف دل ، داستان يا ...