« خاتمی پارتی ... | Main | خاتمي شكلاتي دوست داشتني ! »

شهرک توحيدی که نمی شناسيم...

زن می گفت: تيمسار و سرلشکر (...) در مسجد شهرک جلسه گذاشتند.فقط يک يا دو بار... کنارشان آقای امنيتی نشسته بود که قلم و کاغذ به دست فقط اسم می نوشت.گفته بودند هر کسی از مسائل بگويد ،نه از 5 ميليون خبری است و نه از امکاناتی ديگر... مردم بلند می شدند که بگويند اتاق شان کف پوش ندارد..بگويند بايد شيشه ها را با عمل جراحی از پايشان دربياورند، بگويند که با آن غذای کم پادگان کسی سير نمی شود ... می خواستند بگويند که کمک ها و امکاناتی که مردم می کنند به دستشان نمی رسد و پول هايي که به حساب نيروی هوايي ريخته شده می تواند خيلی از مسائل را حل کند اما به محض اينکه آقای امنيتـی اسمشان را می پرسيد و يادداشت می کرد ، حرف شان را عوض می کردند...

زن ديگر می گفت : می دانيم که از مزايا خبری نيست ،حرف بزنيم يا نه...اما می ترسيم...

می گفتند :يک روز هم يک آقای مسول با عينک دودی و بنز وسط شهرک ايستاده بوده. در ماشينش را باز گذاشته و با چند محافظ و همان آقای امنيتی ، می خواسته مردم بيايند و دردل کنند تا مورد مهرورزی قرار گيرند.

پسرک می گفت: شناسنامه ها و کاغذ ها را خودش از دزد توی خانه شعله ورشان گرفته و سردار ... (که مورد علاقه خبرنگاران هم هست ) ، گفته حفظ امنيت  اينجا به من ربطی ندارد.

می گفتند آتش نشانی ظرف 15 دقيقه آمده ولی امکاناتش کافی نبوده... همه شلنگ های جعبه های آتش نشانی در 9 طبقه قبلا جمع شده بوده و هيچ امکانی برای خاموش کردن آتش وجود نداشته .آتش نشانی با بيسيم خبر می دهد که برايشان تانکرهای آب بفرستند و تا آن موقع تکه های بزرگ هواپيما به اطراف پرت می شده. آب بعد از يک ساعت می رسد و شدت آتش به ساختمان های دير هم سرايـت  می کند. آتش نشان ها حتی نمی دانستند که بايد آسانسور ها را هم بگردند... چند روز بعد، از پشت در آسانسور يک جسد خفه شده پيدا می شود.

اولين صحنه بعد از خاموشی آتش و آرام شدن نسبی صحنه آنها را آزار داده بود. ساکنان می گفتند اولين چيزی که ديديم جسدهای سوخته و سياهی بود که دست هايشان را در هم گره کرده بودند. بچه هايي که صحنه قبل از سقوط را ديده بودند دست و پا زدن و مشت کوبيدن مسافران به شيشه های هواپيما از ذهنشان پاک نمی شد....

............

خيلی از موارد مشابه را نتوانستم در گزارشم بياورم يا حذف شد. خيلی چيزهای ديگر هم هست که گفته اند ذکر نشود. بچه های دانشکده خبر به شکل جدی پی گير اين ماجرا هستند فقط اگر سايت زودتر راه بيفتد و اطلاعات را کامل منتقل کند، حتما چيزهای جديد و درست تری از ماجرا منتشر خواهد شد...