January 15, 2012

وقتی مردم بیگانه می‌شوند

ظاهراً در یک دوره‌هایی مردم بعضی جاها نسبت به جامعۀ‌شان بی‌تفاوت و بیگانه شده‌اند؛ سرگذشت و سرنوشت نمونه‌های قدیمی‌اش در افسانه‌ها آمده، داستان قوم‌هایی که از روزگارشان غافل ماندند و سرگرم این‌و‌آن شدند تا عذابی از آسمان فرود آمد و مردمان بازیگوش را چنان بلعید که از آنها و سرزمین و روزگارشان جز افسانه‌ای باقی نماند.

در روزگار ما «موری لوین»، حالِ مردم ِ این‌جور جاها را با مفهومی به نام «بیگانگی اجتماعی» توضیح داده‌است. (در جایی برای نمونه، رفتار بخشی از کارگران آمریکایی را در دوره تاریخی خاصی بررسی کرده و مثال زده‌.)
او «بیگانگی سیاسی و اجتماعی» را حالتی می‏داند که بر اساس آن، فرد خود را به عنوان بخشی از روند سیاسی- اجتماعی جامعه نمی‌داند و معتقد است رأی او و شرکت او در امور اجتماعی، موجب تغییری نمی‏شود. لوین معتقد است، بیگانگی سیاسی‌-اجتماعی می‏تواند در احساس بی‏قدرتی، بی‏معنی بودن، بی‏هنجاری و احساس بیزاری و تنفر بروز کند.

در احساسِ بی‏قدرتی، فردْ کنشِ سیاسی- اجتماعی خود را در تعیین مسیر وقایع، بی تأثیر می‌داند. این احساس ناشی از این عقیده است که جامعه، نه توسط مردم و رأی‏دهندگان، بلکه توسط اقلیت با نفوذ و قدرتمندی که برخلاف نتیجه انتخابات، در موضع اداره جامعه باقی مانده‏اند، کنترل می‏شود. احساس بی‏معناییِ سیاسی، ممکن است به دو دلیل در فرد بروز کند:

نخست این‏که، فرد به علت نبودنِ تفاوت حقیقی میان کاندیداها، مشارکت اجتماعی و سیاسی را (مثل شرکت در انتخابات)، بی‏معنا تصور کند و دیگر این‏که به دلیل نبود ِ اطلاعات لازم، گرفتن تصمیم عاقلانه را ناممکن بداند.*

شاید همان‌طور که گاهی اوقات آدم‌ها دچار از خودبیزاری می‌شوند، جامعه هم دچار نوعی بیگانگی می‌شود که به صورت از خودبیزاری، بی‌تفاوتی یا آشوب و شورش خودش را نشان می‌دهد؛ هر چند نشانه‌هایی که در مقالۀ لوین آمده، بسیار شبیه اتفاق‌هایی است که بیشتر در کشورهای دیکتاتوری می‌بینیم، اما به نظرم سبک زندگی امروز و شیوه‌ای که دولت‌ها و گردانندگان اقتصاد در کشورهای پیشرفته هم در پیش گرفته‌اند، کم‌کم عوارض جانبی مشابهی را در قالب جنبش‌های مدرن، بروز می‌دهد.

* از مقاله بیگانگی؛ مانعی برای مشارکت و توسعۀ ملی: بررسی رابطۀ میان بیگانگی و مشارکت اجتماعی و سیاسی

December 24, 2011

خودبیزاری

فیلم مستند چشم‌های غربی، روایت دو زن کُره‌ای و فیلیپینی است که در کانادا زندگی می‌کنند و معتقدند نگاه جامعه به آن‌ها به خصوص به خاطر فرم کشیده چشمانشان چندان خوب و دلچسب نیست، پس چشم‌ها را به دست جراح زیبایی می‌سپارند تا برای آن‌ها چشم‌های درشت‌تر و خطی بر بالای مژه‌هایشان ایجاد کند تا شاید این طوری به معیارهای زیبایی غربی، نزدیک‌تر شوند.

آن‌ها مثل بسیاری از مهاجرانی که در جامعه نو، نگاه سنگین همسایه‌های جدید را می‌بینند (یا خیال می‌کنند جامعه به آن‌ها نگاه خوبی ندارد و منفی بافی می‌کنند) دچار خودبیزاری (Self-hatred) شده‌اند.

asian-eyelid-blepharoplasty.jpg

آن‌ها شبانه روز از طریق رسانه‌ها و بر در و دیوار شهر، تصویرهایی از زیبایی معیار می‌بینند. حتی مردم جامعه جدید هم در معرض تبلیغاتی هستند که ممکن است آن‌ها را دچار خودبیزاری کند؛ عکس‌های پُرشمار و معروف «پیش از - پس از» (Before - After) به آن‌ها «خود ِ بد‌»شان را نشان می‌دهد و راه ِ «خوب بودن» را برایشان مشخص می‌کند.

در این جوامع، کوچک‌ترین اظهار نظر صریحی درباره بد بودن یک‌ نژاد یا گروه از جامعه می‌تواند به دردسر بزرگی مثل از دست دادن شغل یا زندان ختم شود، اما رسانه‌ها می‌توانند با جادوی تصویر، همین شعارهای صریح را لای زرورقی خوش رنگ ولعاب به خورد جامعه بدهند.

به همین دلیل و علت‌های مشابه، گروه‌هایی از مردمِ همین جوامع، برنامه‌هایی شبیه «تلویزیونت را بکُش»، «تلویزیون‌ها را خاموش و زندگی را روشن کن» یا «هفته بدون تلویزیون» ترتیب داده‌اند. این برنامه که با استقبال میلیونی مردم روبرو شده حالا اسم .تازه‌ای دارد: «هفته سم زدایی دیجیتال» یا یک هفته زندگی بدون کامپیو‌تر و وسایل دیجیتال مشابه

این فیلم ۳۹:۳۰ دقیقه‌ای را می‌توانید رایگان در اینجا ببینید.

November 7, 2011

عکس فوری

بخشی از روبروشدن با عکاسی، سلیقه‌ای است: مثل طعم و ذائقه در آشپزی. بخشی گمانم به تربیت نگاه و نحوۀ دیدن برمی‌گردد. اینکه یاد بگیریم چه چیزی فریب می‌دهد، ایدیولوژیک است یا برای داد و ستد در حجره تهیه شده یا خارج از این دایره، عمیق است، قصه دارد و فضایی برای مخاطب قایل است تا فکر کند یا حتی در آن مشارکت کند و مخاطب صِرف باقی نماند.

در سال‌های اخیر عکس‌های زیادِ استودیویی گرفته شده پر از چادر و قوری و جارو لابد با پیام زن مظلوم ایرانی که باید مبارزه کند با محرومیت و محدودیت؛ زنان ایرانی که حضورشان در جنگ یا عوارض آن با یک کفش قرمز زنانه کنار پوتین گِل‌آلود و خونین از جنگ‌ برگشته نشان داده می‌شود. زنانی با دست و پا و صورت‌هایی نوشته شده با حروف فارسی و عربی، با حجاب سفت و سخت در کنار در و دیوار پر از شعار و تصویرهای آشنا و کلیشه‌ای که این سال‌ها بسیار دیده‌ایم.

shirin-neshat.jpg
عکس از اینجا

فرمول‌های ساده‌ای که راحت فروش می‌روند، گالری‌های دنیا برایشان انتظار می‌کشند، رسانه‌ها برای‌شان تبلیغ و رپورتاژآگهی تهیه می‌کنند و تماشاگران از اینکه لقمۀ آماده قورت‌دادن در اختیار دارند، راضی به نظر می‌رسند. تماشاگر بی‌حوصله معمولا دلش می‌خواهد مستقیم و بی‌واسطه موضوع را ببیند و راحت هضم‌اش کند.

شاید برای همین است که وقتی خانمی از خودش در دو حالت عکاسی می‌کند یکی با حجاب و دیگری بی‌حجاب، استقبال و تمجید، چندین برابر ِ انتقاد است و در مورد این مجموعه عکس‌هایی که دست به دست در اینترنت می‌چرخد از واژه‌های «دیدنی و جذاب»، «ساده و سرراست»، «هنر ناب» و … استفاده می‌شود.

واژه‌هایی برای قصه‌هایی تزریقی و از پیش گفته‌شده، بدون احترام به ذهن و تفکر مخاطب. برای کلمات «صلح و آرامش» و «چالش بین دو تفکر» که پای عکس نوشته می شود… برای رقابت حجاب با آزادی انتخاب در پوشش…به نظرم این جور مجموعه‌عکس‌ها گزارش‌های شخصی هستند که برش‌هایی از زندگی افراد را نشان می‌دهند و روایت‌شان در کنار بی‌شمار داستانِ متفاوتِ دیگر، تابلویی رنگارنگ از زندگی افراد مختلف و چالش‌های آنها را پیش روی ما می‌گذارد. گمانم دست گذاشتن روی بخشی از این تابلو که به سلیقه و شاید سبک زندگی ما نزدیک‌تر است و بزرگ‌نمایی آن با تعریف‌های اغراق‌آمیزی مثل «هنر ناب»، جَوگیری و نگاه ساده‌انگارانۀ ما را نشان می‌دهد.

هر چند در ایران کارهای مستند جذابی در این زمینه شده اما این عکس‌ها کمتر می‌چرخند و در حراجی‌های بزرگ هنری هم شرکتی ندارند. کارهایی درباره همین مفاهیم ولی با ایده اصیل و ریشه‌دار و قصه‌ای که باید حوصله‌ات برای دیدن و شنیدن‌اش از حد یک مخاطب گذرا، فراتر باشد.

مخاطب گذرا شاید از دیدن پوسترهای چند متری نمایشگاه‌های زن ایرانی در متروها و خیابان‌های شهرهای مختلف دنیا آزرده نشود، شاید خوشحال شود از دیدن زن ایرانی پیچیده شده در چادر نماز و مشکی با چندین نشانه‌ای که می‌خواهد خفقان و ناامنی و محدودیت را آشکارا در یک دکان جهانی فریاد بزند.

اما نمی‌دانم کسانی که خودشان را فعال زنان می‌دانند، دستی به قلم دارند، معتقدند که تصویر را می‌فهمند، اعتقاد به شاعری و نویسندگی و روزنامه‌نگار بودن‌شان دارند، چطور می‌توانند همچنان این نوع عکس‌ها را با معیار هنری و اجتماعی بسنجند.
هنوز چشمشان از مصرف این نوع هنر، پی به تجارت و سودش نبرده که نام «هنر ناب» را بر آن می‌گذارند.
هنوز مشکوک و خسته و ناامید نشده‌اند و هنوز حتی بخش ذائقه و طعم شناسی‌شان در دیدن این نوع عکس‌ها دست‌نخوره باقی مانده است.

بعضی از کارهای نسبتا خوب عکاسی در مجله « دیده» از جمله این کار.

October 15, 2011

درختان غول

چنارهای کهنسال خیابان ولیعصر تهران باید قطع شوند چون به گفته مسوولان، امنیت شهروندان را تهدید می‌کنند؛ آنها می‌گویند احتمال سقوط این درختان وجود دارد.

نارون‌های خیابان‌ و پارک‌های کرمان قطع می‌شوند، چون مسوولان نگران آفت و انتقال بیماری از آنها به بقیه درختان هستند.

نگرانی از سقوط و آفت درختان در ایران باعث از بین بردن آنها می‌شود، اما هستند درختانی که بعد از ۱۵۰۰ سال زندگی هنوز سرپا ایستاده‌اند و تکثیر می‌شوند. کنار جاده، وسط جنگل، روی کوه و هیچ ترسی از آنها مسوولان را در نیوزیلند، استرالیا، آلمان، کانادا و آمریکا وادار به کشتن‌شان نمی‌کند.

درختان سکویا
، غول‌پیکرترین و بزرگ‌ترین درختان جهان هستند که در ایالت کالیفرنیا در آمریکا برای خودشان پارک و جنگل محافظت‌شده دارند. قبیله‌های بومی آمریکا آنها را با این تنه‌های عظیم و شاخه‌های غول‌پیکر کشف کردند و بعد از گذشت صدها سال، هنوز حالشان خوب است؛ نه آفت زده‌اند و نه سقوط کرده‌اند.
مردم آنقدر دوستشان دارند که داوطلبانه برای محافظت و درکنارشان بودن، هر تلاشی می‌کنند. طول بعضی از این سکویاها به بیش از ۸۰ متر می‌رسد. تنه‌شان گاهی هزار و ۴۸۷ مترمکعب است. ریشه‌هایشان زمین و خاک را زیرورو کرده و همه اینها آنها را بزرگ‌ترین ارگانیسم زنده غیرجنسی جهان کرده.

این فیلم کوتاهی است از پارک جنگلی سکویا در یکی از بخش‌های ایالت کالیفرنیای جنوبی در آمریکا.

بیش از ۲۰ نمونه سکویا یا سرخ‌چوب غول‌پیکر فقط در آمریکا وجود دارد که به شدت از آنها مراقب می‌شود. درخت‌ها هم خودشان را با خودسوزی حفظ می‌کنند. در گذشته جنگل به شکل طبیعی و دوره‌ای آتش مفید را فراهم می‌کرد، اما حالا به خاطر مشکلات زیست محیطی گاهی این آتش را جنگلبانان به شکل کنترل‌شده ایجاد می‌کنند. این درختان با آتش‌زدن خودشان به یک زندگی ابدی می‌رسند.

خاکستر پوست آنها روی زمین می‌ریزد و دانه‌های سکویا را که قبلا پایین ریخته، برای جوانه زدن آماده می‌کند. سوختگی پوست درختان سکویا ناشی از آتش‌سوزی‌های طبیعی است که باعث نوعی پوست‌انداختن و نوزایی پوست و از بین بردن لایه‌های نازک مرده و مضر این درختان می‌شود.

September 23, 2011

شماره ۵۷۵، خیابان کاسترو، سن‌فرانسیسکو

بیشتر بعد از نمایش یک فیلم در همین سال‌های اخیر معروف شد. آنقدر که خیابان و منطقه را بیشتر به اسم او می‌شناسند.
هاروی میلک همان مردی است که در مبارزه علیه هم.جنس‌.گر‌اترسی در آمریکا نقش مهمی داشت.

همان کسی که در دهه هفتاد میلادی از نیویورک به کالیفرنیا رفت. در محله‌ای به نام کاسترو در سانفرانسیسکو مغازه‌ای باز کرد و اسم‌اش را « دوربین کاسترو» گذاشت: مغازه‌ای که کاربردش خیلی زود از محل کسب درآمد کارهای مرتبط با عکاسی، تبدیل به جایی برای مشاوره هم.جنس.گرایان آمریکا و همینطور کمپین انتخاباتی شورای شهر شد. مردی که معروف شد به اولین سیاستمداری که روشن و واضح از هم.جنس.خواهی خودش گفت و از بقیه خواست، ترسی از شرایط خود نداشته باشند.

هاروی میلک در نهایت به خاطر همین تفکر کشته شد.
محل زندگی و کارش در مغازه دوربین‌فروشی‌اش که روزی مکانی بود برای صلاح و مشورت، کمک به هم.جنس.گرایان مشکل‌دار و جایی برای حرف‌های متفاوت در مورد بخشی از مردم جامعه آمریکا، حالا فروشگاهی است با اسم و لوگوی حقوق انسانی. در این مغازه انواع اشیا و لباس‌ها را با اسم و عکس و گفته‌های هاروی میلک می‌فروشند. پشت مغازه هنوز آثار زندگی هاروی میلک وجود دارد: هنوز تلفن او همانجاست؛ در مرکز پاسخگویی به کسانی که به خاطر شرایط زیستن متفاوتشان با اکثریت مردم، از سر ناامیدی و گاهی در آستانه خودکشی با او تماس می‌گرفتند. همان که مردم شماره‌اش را می‌دانستند، برای دردل یا مشاوره و به سادگی صدای میلک را می‌شنیدند که برای آنها از امید می‌گفت.
هنوز هم در محله کاسترو او مشهورترین فرد است. هنوز اسم‌اش که بیاید عکاسی قدیمی‌اش را نشان می‌دهند و از روزهای سختی می‌گویند که او با صاحب مغازه‌های اطراف باید سر ساده‌ترین مساءل به خاطر دیدگاه‌اش در مورد همج.جنس.گرایی درگیر می‌شد. اما هیچ‌وقت ناامید نمی‌شد.

او در همه سخنرانی‌های کوتاه و صمیمانه‌اش همیشه از «امید» گفت. از امیدی که باید در جامعه پخش شود.
هاروی میلک یک بار در یکی از همین سخنرانی‌هایش قبل از ترور گفت که بعد از انتخاب شدن‌اش و ورودش به سیاست، جوانی به او تلفن کرده و از او تشکر کرده. او تازه امیدوار شده و تنها کاری که ما می‌توانیم بکنیم همین است: همین‌که برای یک دنیای بهتر، برای فردای بهتر، به دیگران امید دهیم.
بدون امید، نه فقط هم.جنس.گراها بلکه سیاه‌پوست‌ها، افراد مسن، معلولان و در نهایت آمریکایی‌ها همه تسلیم می‌شوند.

توصیه او به کسانی که هم.جنس.خواهی برای خود و خانواده‌شان یک «مساله» است این بود که یا باید همیشه گوشه‌گیر بمانید و هیچ‌وقت آن را رو نکنید یا خودکشی کنید. یا وقتی شنیدید یک سیاستمدار هم.جنس.گرا در سانفرانسیسکو فعالیت‌اش را شروع کرده، به ایالت کالیفرنیا بیایید یا همانجایی که هستید بمانید و برای حقوق‌تان مبارزه کنید.



You Cannot Live On Hope Alone

می‌توانید بخشی از خیابان کاسترو و محل سابق زندگی و کار هاروی میلک را همراه با یکی از سخنرانی‌های معروف‌اش در این فیلم ببینید.

September 12, 2011

یازدهم سپتامبر ۲۰۱۱

در شرایطی که تا چند کیلومتری محل برج‌های دوقلو پلیس همه چیز را کنترل می‌کند… مردم با نگرانی و غم، رژه و مراسم را نگاه می‌کنند.. همه جا نوشته‌ها و پوسترهایی چسبانده شده که «هرگز نهم سپتامبر را فراموش نمی‌کنیم»، عده‌ای جوان از راه می‌رسند و فریاد می‌زنند «ده سال از دروغ یازدهم سپتامبر گذشته و حالا وقتش رسیده مردم حقیقت را بدانند».
آن‌ها با پلاکاردهای مختلف و شعارهای همزمان به سمت محل بازسازی و یادبود برج‌های دوقلو می‌آیند و فریاد می‌زنند، همه ماجرای ترور و حمله به برج‌های تجارت جهانی یک کار درونی و خودی بوده که با کمک دیک چنی انجام شده با اهداف اقتصادی و سیاسی که به آن رسیده است.

پلیس‌ها سرجایشان ایستاده‌اند. هیچ‌کدام حتی برای لحظه‌ای جلوی این جوانان را نمی‌گیرند. اما بخش دیگری از پلیس با لباسی آبی رنگ و اسلحه‌ای بر کمر، از آن‌ها عکس می‌گیرند و گوشه‌ای فعالیت‌شان را تماشا می‌کنند. مردم که علایم یادبود این حادثه را بر سر و گردن و لباسشان دارند، از این گروه توضیح می‌خواهند.


بخشی از این تظاهرات مقابل محل برگزاری مراسم یازدهم سپتامبر ۲۰۱۱ در نیویورک

این‌ها جوانانی هستند که از سرتاسر آمریکا برای این مراسم خودشان را به نیویورک رسانده‌اند. بعضی‌هاشان به گفته یکی از همین جوانان در بعضی از فرودگاه‌ها ممنوع‌الخروج هستند و برای همین بعضی از تگزاس و کرانه غربی آمریکا، خودشان را از راه جاده به محل رسانده‌اند. در کنار آنها، یکی از استرالیا آمده، یکی از دانمارک.. یکی از لندن و یکی از آلمان… این‌ها بچه‌های چندین سازمان غیردولتی هستند که معتقدند حمله تروریستی سال ۲۰۰۱ در آمریکا فقط یک بازی بوده برای پوشاندن جریان جنگ عراق و افغانستان.

با یکی از اعضای اصلی‌شان که روزنامه نگار هم بود، حرف زدم. جواب‌اش در مورد منافع داخلی آمریکا با وجود چنین ایده‌ای، این بود که فقط در صورت اتفاقی چنین مهیب کشوری مثل آمریکا می‌توانست همه اطلاعات و زندگی شخصی مردم را در دست بگیرد: ماشین‌شان را بگردد، توی فرودگاه‌ها همه اطلاعات‌شان را ثبت کند، دستگاه‌های اسکنر عظیم در سرتاسر کشور و حتی خارج از آمریکا بگذارد و همه چیز را کنترل کند.

او از ساختمان شماره هفت می‌گفت که در خبرها و تحلیل ها کمرنگ است: ساختمانی که عصر یازدهم سپتامبر ۲۰۱۱ ناگهان فرو ریخت… ساعت‌ها بعد از حمله به به دو برج. ساختمان عظیمی که بسیاری از معماران و متخصصان نحوه فروریختن‌اش را مشکوک خوانده‌اند، اما مسوولان دلیلش را آتش سوزی اعلام کردند.

از دید این جوانان که اسم سازمانشان را هم همین گذاشته‌اند، این ساختمان با برنامه‌ریزی دقیق درست بعد از ماجرای صبح یازدهم، با یک روش انفجار کلاسیک فرو ریخته است. این جوانان می‌گفتند، طیق تحقیق متخصصان، در خاکستری که از ماجرا مانده، مشخص شده که مواد منفجره در بخش‌های زیرین آن وجود داشته است.

وقتی اسم ایران آمد، جوان روزنامه‌نگار گفت به هر حال ده سال از ماجرا و تاریخ مصرف القاعده گذشته و نیاز به حرف‌ها و کشفیات تازه است؛ حالا آمریکا دنبال دشمن جدید می‌گردد که می‌تواند ایران باشد. او به شرایط تازه جهانی علیه ایران اشاره می‌کرد؛ شرایطی که تهدیدهای حمله و جنگ علیه ایران را پررنگ‌تر می‌کند…

این فیلم اطلاعات بیشتری درباره فعالیت‌های بچه‌های این سازمان می‌دهد. فیلمی درباره اسناد موجود در مورد عمدی بودن فروریختن ساختمان شماره هفت در نیویورک.

September 1, 2011

بهار تهران

پارسال وقتی به آقای نویسنده تلفن کردم و موضوع را گفتم، کنجکاو شد. وقتی فهمید در ایران نام و اعتبار خاصی دارد، چندبار تاکید کرد در کشور خودش، جوان‌ها، کمتر او را می‌شناسند. در سرزمین خودش شاید بین طبقه‌ای خاص، آن هم بین قدیمی‌ها، نام‌اش آشناست.
مشغول نوشتن یک فیلمنامه بود. سرش خلوت نبود و باید روی کتاب‌اش تمرکز می‌کرد. اما همان لحظه، تقویم‌اش را نگاه کرد و قرار گذاشت تا به خانه‌اش برویم.

این دیدار چند بار تکرار شد. در این دیدارها او از دوران کودکی‌اش گفت و حضورش در اردوگاه کار اجباری نازی‌ها. درباره اینکه بارها مرگ ِ آدم‌ها را در آن اردوگاه دیده و لمس جَسد، برای‌اش هیچ ترسی نداشته. از سال‌ها فعالیت و عضویت‌اش در حزب سوسیالیست گفت و اخراج‌‌اش از حزب. از ممنوعیت نوشتن و فکر کردن‌اش… از مبارزات زیرزمینی‌‌اش … و از بی‌کاری و ترس و گرسنگی و ممنوعیت و ناامیدی و تبعید در آن سال‌ها...

آقای نویسنده در آستانه هشتاد سالگی‌اش برای ما از امید گفت؛ امیدی که می‌تواند ظلم و زور را هم از پا درآوَرد.



اگر اینترنت کم‌سرعت دارید، نسخه با کیفیت پایین این فیلم را از اینجا دانلود کنید.

فیلم با کیفیت پایین‌تر در ویمئو

به اشتراک گذاشتن، کپی و انتشار این کار، تغییر و ترکیب با محصول‌های دیگر و هر نوع استفاده‌ای از این فیلم، تنها با این شرایط امکان‌پذیر است.


اگر کمک‌های شهزاده نبود، این فیلم هنوز تمام نشده بود.

August 25, 2011

جذابیت عرب

باربارا زنی مسن است. زنی خداناباور. اهل موسیقی و نقاشی. اتریشی است و ساکن سالزبورگ. آدم‌های اطراف‌اش هنرمندان و نویسندگان و فعالان سیاسی هستند. خودش سال‌هاست فمینیست است و تلاش‌اش اجرای تئوری‌های کتاب‌ها درباره زن و مرد. کارش سفر به کشورهای مختلف است و پیدا کردن بهترین آثار هنرهای تجسمی و کشف هنرمندان.

او در سفری به یمن، عاشق راننده‌اش می شود. مردی که بیست سال از او کوچک‌تر است. شش بچه دارد. زن‌اش را کتک می‌زند. کارش لم دادن و خوردن است و ریخت و پاش و نظاره دختران و همسرش که جلوی او خم می‌شوند و زمین پوشیده از ناس‌های جویده و تف‌های غلیظ‌‌اش را می سابند.

بارابارا اما عاشق این مرد جوان می‌شود. می‌پذیرد که مسلمان شود. پنج بار در روز نماز بخواند. حجاب سفت و سختی را بر سرو بدن‌اش تحمل کند. عربی یاد می گیرد. زن دوم مرد یمنی می‌شود که در سفرهایش به اروپا سراغ او می‌رود و امر و نهی‌اش می‌کند که چه بپوشد و چه بگوید.

باربارا رئیس فرهنگستان جهانی تابستانی هنرهای زیبا در سالزبورگ است که دل به این مرد می‌بازد. دست از همه فعالیت های فمینیستی می‌کشد. داروندارش را می گذارد در اتریش و به یمن می‌رود. در خانه‌ای با یک اتاق و یک حیاط کوچک زندگی می‌کند در شرایطی که اجازه ندارد از آن چهاردیواری بیرون برود و با مرد غریبه‌‌ای حرف بزند.

داستان واقعی باربارا موضوع فیلم مستند « جذابیت عربی» است ساخته Andreas Horvath و Monika Muskal.

لینک تریلر فیلم

این دو کارگردان تلاش می کنند در زمانی که ما روزهای واقعی زندگی باربارا را تماشا می‌کنیم، با واقعیت‌های زندگی مردانه شهر صنعا آشنا شویم؛ شهری که بوی زن هم در آن حرام است. خرید و کار و تفریح و گردش و حتی پیاده روی مال مردان است. مردانی که حق خود می‌دانند ساعت‌ها لم بدهند و بجوند و تف کنند و زنان تمیز کنند.
شهری که حصاری است دُورِ همه زنان، برای دیده نشدن و شنیده نشدن. شهری که باربارا انتخاب می‌کند همان جا بماند تا آخر عمر... حتی وقتی نابینا می‌شود...

August 21, 2011

سیاستمداری که مصاحبه را ترک کرد

کریستین او دونل (Christine Therese O'Donnell) سیاست‌مدار جمهوری‌خواه آمریکایی، چند شب پیش، از مقابل دوربین یک برنامه زنده تلویزیونی با قهر بلند شد و گفت با اینکه سرش به شدت شلوغ است، اما انتخاب کرده به جلسه کاری‌اش دیر برسد ولی نه برای اینکه به سوالات نامربوط درباره روابط جنس.ی جواب دهد.

پی‌یرس مورگان که به جای لری کینگ برنامۀ گفت‌وگوی صریحی را در CNN اجرا می‌کند، درباره کتاب خانم سیاست‌مدار و عضو «جنبش چای» به نام « مشکل‌ساز» با او حرف می‌زد. صحبت‌هایش در مورد عقاید مطرح‌شدۀ خانم او دونل در این کتاب بود؛ از مذهب گرفته تا رابطه دختر و پسر و مسائل مربوط به هم‌جنس.گرایان.

وقتی بحث به عقاید خانم سیاست‌مدار محافظه‌کار درمورد ازدواج ِ هم‌جنس‌.گرایان می‌رسد، کاملا مشخص است که او عصبی شده و مدام تاکید دارد که باید درباره دیدگاه‌های سیاسی و در مورد کتاب‌اش از او سوال شود. در نهایت، بی‌توجه به دوربین و مخاطب می‌گوید می‌خواهد برود و تلاش می‌کند میکروفن‌اش را باز کند.

این مصاحبۀ ناتمام، ساعتی بعد در اکثر شبکه‌های تلویزیونی بازپخش شد. تکۀ آخرش در ده‌ها برنامه آمد و چندین شبکه از این خانم سیاستمدار توضیح خواستند که چرا صحنه را ترک کرد. جواب‌های «او دونل» مدام در حال تغییر است: اول، از برنامه فشردۀ کاری‌اش می‌گفت که باید به آنها می‌رسید و کم‌کم علت کارش را پررویی مجری و سوالات بی‌جا عنوان کرد و حالا بحث به آزار و تعرض (harassment) به او از طرف مجری (مورگان) رسیده.



پی‌یرس مورگان در این چند شب چندین متخصص رسانه، حقوق‌دان و کارشناس آورده و از آنها پرسیده که برداشت آنها از این ماجرا چیست؟
مورگان در رفتارش هیچ تلاشی برای دفاع از خودش ندارد. بیشتر مواقع از این کارشناسان می‌پرسد که آیا واقعا سوال کردن یک مجری درباره بخشی که او دوست دارد، می‌تواند به عنوان آزار و تعرض در برنامه تلویزیونی محسوب شود؟ آیا واقعا شما به عنوان مصاحبه‌شونده در آن شرایط، برداشت‌تان به تصورِ خانم «او دانل» شبیه است؟ آیا جای او بودید، مصاحبه را ترک می‌کردید؟

همه این کارشناسان تا به حالا به مورگان اطمینان داده‌اند که کار او هیچ نقصی نداشته و این خانم سیاستمدار است که به جای تصمیم درست و استفاده از جملات صحیح در جواب، عصبی شده و همه چیز را رها کرده.

آنها می‌گویند ببینید ما کشور را به چه کسانی می‌سپاریم؟ با دو تا سوال درباره موضوعی که باید کم‌کم برایمان عادی شود، از کوره درمی‌روند و از آن بدتر عذر و دلیل‌ و توجیه‌شان است....
آنها بارها خطاب به خانم سیاستمدار در برنامه‌های مختلف می‌گویند؛ حالا که نظر و اعتقاداتت در مورد این موضوع مشخص شده، چاره‌اش یک عذرخواهی است، نه قُلدُری.
_______
مصاحبه دریوتیوب

August 19, 2011

خانه

امارات متحده عربی و هلند هر دو دریا را خشک می‌کنند برای استفاده از زمین بیشتر، با این تفاوت که در امارات جزیره‌های مصنوعی توریستی گران‌قیمت و خالی از سکنه ساخته می‌شود که تبلیغات‌اش همه جهان را می‌گیرد ولی در هلند در کنار این روش خشک کردن آب، مزارع بزرگ برای راه‌اندازی انرژی باد بدون زباله و نیاز به سوخت، شکل می‌گیرد.

از بین بردن اکوسیستم دریا در بسیاری از کشورها موضوعی عادی شده. از بین رفتن مرجان‌ها با ضربه لنگر سنگین کشتی‌ها، زباله‌ و فاضلاب‌های کارخانه‌ها که مستقیم به خورد ماهیان و گیاهان دریایی داده می‌شود، صید ماهی و میگو در فصل‌های جفت‌گیری یا تخم‌ریزی، هرس و نابودی پوشش گیاهی جزیره‌ها و....

کشورهای اسکاندیناوی اما در کنار صید فراوان آبزیان سعی می‌کنند روش‌های مناسبی را هم ابداع کنند تا در کنار ذخیره انرژی، به دریا کمتر صدمه بزنند. در کنار امارات که جز صدمه و نابودی دریا و خشکی، کاری نمی‌کند، قطر الگوهای مناسب و به‌روز محیط‌زیستی را پیاده می‌کند و آموزش می‌دهد.

فیلم مستند « خانه» یکی از بهترین و مناسب‌ترین منابعی است که ما را با مشکلاتی که برای محیط زیست می‌سازیم، آشنا می‌کند.
Yann Arthus-Bertrand که عکاس معروفی است، این فیلم را ساخته و حتی رایگان در دسترس قرار داده است. تعداد زیادی از شرکت‌های معروف مُد دنیا در ساخت این فیلم همکاری کرده‌اند تا در کنار صدمه به محیط‌زیست، کاری ماندنی هم از خودشان ثبت کنند.

«لوک بسون» (کارگردان فرانسوی) یکی از تهیه‌کنندگان این فیلم است. فیلم، «کپی رایت» ندارد و نسخه رایگانش را از راه‌های قانونی می‌شود دریافت کرد.

تمام یک ساعت و نیم این فیلم از آسمان با یک هلی‌کوپتر فیلمبرداری شده (با همان تکنولوژی که در دوربین‌های مخصوص هدف‌گیری، در هلی‌کوپترهای جنگی استفاده می‌شود) و شما برای اولین‌بار می‌توانید رفتار این ۵۴ کشور را با زمین، دریا، جنگل و کوه از بالا ببینید؛ هزاران نمای زیبا از زمین را می‌بینید که به دست انسان‌ها به زشت‌ترین و بدترین حالت نابود می‌شوند.
در این فیلم تاکید می‌شود که آدم‌ها هر سال ۱۳ میلیون هکتار از جنگل‌ها را نابود می‌کنند.. مثل دریاها.. مثل کویرها...
_______

از اینجا فایل تورنت. (1.38 گیگابایت، نسخه HD فرمت mp4)
در سایت «آرشیو». (نسخه Blue-ray rip)
در سایت Vimeo
در سایت Youtube

از فلیکر

    www.flickr.com
Subscribe to this blog's feed

تماس


info[at]azadeh7[dot]com